پیرامون بعضی درخواست هایی که جریان فتنه در این روزها دارند، یک نکته ی مهمی هست که به نظرم گفتنش مفید باشد.
هرکسی که در یک نظام قرار دارد می تواند به طور تئوریک به یک قانون یا
نحوه ی اجرای آن، یا مجری آن منتقد باشد و اعتراض داشته باشد. مثلاً می
تواند در این زمینه مقاله بنویسد یا... اما یک شخص یا جریان مادامی که می
خواهد در آن نظام بماند، نمی تواند به طور عملی با چیزی که قانونی است
(مثل حکم قاضی) مخالفت عملی کند.
مثلاً من اعتقاد دارم آقای موسوی «مفسد فی الارض» است و طبق قوانین کشور
باید اعدام شود، و دستگاه قضایی وظیفه ی قانونی اش را انجام نمی دهد. می
توانم راجع به این موضوع بیانیه بدهم، اما اگر خودم رفتم به طور
غیرقانونی حکم اعدام او را اجرا کردم یا از مردم خواستم بدون توجه به
قانون کشور بریزند در خیابان ها و تا اعدام آ.موسوی متحصن شوند، دیگر در
چارچوب قانون نیستم و باید هزینه ی سنگین این کار را بپردازم.
یا مثلاً همان طور که به عملکرد خلاف قانون دستگاه قضائی که چند سال پیش
پرونده ی رشوه گیری نفتی مهدی هاشمی را متوقف کرد و به جایش دوستان مان را
به دادگاه احضار کرد، معترض هستم، اما نمی توانم با حکم دادگاه (که به نظر
من کاملاً باطل و ظالمانه است) مخالفت عملی کنم.
خلاصه :
یک نفر یا جریان باید تکلیف خودش را مشخص کند؛ دو راه دارد:
- یا در نظام هست؛ در این صورت حق مخالفت عملی با احکام نظام را ندارد. همان کاری که امروز ما می کنیم، علی رغم تمام انتقاداتی که به بخش های مختلف نظام داریم. یا سال ها افراد و جریان های مختلف سیاسی کشور (از جمله خود آ.موسوی) می کردند.
- یا از نظام خارج شده؛ در این صورت نباید انتظار داشته باشد که از حقوق قانونی کسانی که در نظام هستند استفاده کند. همان کاری که ما زمان شاه کردیم، یا سلطنت طلب ها 30 سال است که دارند می کنند.

و یک نفر می تواند به الزامات بودن در یک نظام سیاسی تن دهد، احکام مراجع قانونی را (ولو قبول نداشته باشد) در عمل قبول کند. و روزنامه داشته باشد، حزب داشته باشد، نامزد انتخابات شود، و...
اما این دو مشی نمی توانند در یک نفر جمع شوند! آقایان باید تکلیف شان را مشخص کنند که می خواهند اپوزیسیون این نظام قرار بگیرند یا نه. انتخاب با خودشان است، اما هر راهی را که انتخاب کنند، باید به الزامات اش پایبند باشند. نمی شود که هرجا به نفع شان است، درون نظام باشند، هرجا به نفع شان نیست بیرون نظام!
شنیده اید که به شترمرغ گفتند بار ببر. گفت پرنده که بار نمی برد! گفتند پرواز کن، گفت شتر که پرواز نمی کند! حال این آقایان هم وقتی بهشان گفته می شود اگر در مزرعه ی پربرکت نظام جمهوری اسلامی می مانید، بارِ گردن نهادن به احکام قانونی را بکشید، پرنده می شوند! و وقتی می گوییم پس اگر پرنده هستید، و دیگر (مثل سلطنت طلب ها) در مزرعه ی نظام نمی مانید، انتظار مجوز و... نداشته باشید، شتر می شوند!
و این هم یکی دیگر از شاخصه های جریان نفاق است...
لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ
وَ قَلَّبُواْ لَكَ الأُمُورَ
حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ -وَ هُمْ كَارِهُونَ-...
وَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ : «إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ»
وَ مَا هُم مِّنكُمْ
وَ لَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ؛
لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا
لَّوَلَّوْاْ إِلَيْهِ وَ هُمْ يَجْمَحُونَ...
سال 1388 هجری شمسی... نه! سال 36 هجری قمری است! در آستانهی جنگ جمل. عدهای از صحابه و یاران قدیمی که به قدرت نرسیدهاند، «پیراهن عثمان» را عَلَم کردهاند برای انتقامجویی. ابوموسی اشعری -فرماندار کوفه- نمیخواهد وارد جنگ بین «دو گروه از مسلمین» شود و میگوید «باید از آن کناره گرفت»! امیر مومنان -علیهالسلام- در نامهای به او، شرایط زمانه و مختصات فتنه را تبیین میکند:
...مَا هِيَ بِالْهُوَيْنَى اَلَّتِي تَرْجُو وَ لَكِنَّهَا اَلدَّاهِيَةُ اَلْكُبْرَى يُرْكَبُ جَمَلُهَا وَ يُذَلَّلُّ صَعْبُهَا وَ يُسَهَّلُ جَبَلُهَا فَاعْقِلْ عَقْلَكَ وَ اِمْلِكْ أَمْرَكَ وَ خُذْ نَصِيبَكَ وَ حَظَّكَ فَإِنْ كَرِهْتَ فَتَنَحَّ إِلَى غَيْرِ رَحْبٍ وَ لاَ فِي نَجَاةٍ.(نهج البلاغه / نامه 63)
...حوادث جاری کشور آنچنان آسان نیست که تو فکر میکنی، بلکه حادثهی بسیار بزرگی است که باید بر مرکبش سوار شد، و سختیهای آن را هموار کرد، و پیمودن راههای سخت و کوهستانی آن را آسان نمود، پس فکرت را بهکار گیر، و مالک کار خویش باش، و سهم و بهرهات را بردار، اگر همراهی با ما را خوش نداری کناره گیر، بیآنکه مورد ستایش قرارگیری یا رستگار شوی...
یک - وجود
قدیم ها هم عده ای تحلیل ها و هشدارهای بصیرتمند را توهم توطئه می دانستند!
...اِنَّ الْفِتَنَ اِذا اَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ، وَ اِذا اَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ. يُنْكَرْنَ مُقْبِلات، وَ يُعْرَفْنَ مُدْبِرات. يَحُمْنَ حَوْمَ الرِّياحِ، يُصِبْنَ بَلَداً وَ يُخْطِئْنَ بَلَداً... (نهج البلاغه / خطبه 93)
...فتنه ها آنگاه كه روی آورند با حق شباهت دارند، و چون پشت كنند حقيقت چنان كه هست، نشان داده می شود، فتنه ها چون می آيند شناخته نمی شوند، و چون می گذرند، مورد شناسايی قرار می گيرند، فتنه ها چون گردبادها می چرخند، از همه جا عبور می كنند، در بعضی از شهرها حادثه می آفرينند و از برخی شهرها می گذرند...
انعکاس یک
بعضی هنوز هم عمق فتنهای که اتفاق افتاد را متوجه نشدهاند و آن را موضوعی پیش پا افتاده میدانند که خیلی راحتتر از اینها میتوانست حل شود! شاید اگر با مدیریت و تدبیر بینظیر رهبر انقلاب، کمر این فتنهی عظیم نمیشکست، امروز نیاز به توضیحی در این باب نبود و همه آن را قبول داشتند! و قاعدتاً ما هم در این نوشته از «جمهوری اسلامی» با فعل ماضی بعید یاد می کردیم!
به نظر میرسد همین سرگردانی «خواص» در تشخیص مختصات این فتنه، بهترین دلیل است برای عمق و پیچیدگی آن. آفتاب آمد دلیل آفتاب! اجرای موبهموی دستورالعملهای مشخص انقلاب رنگی چیزی نیست که بتوان آن را اتفاقی دانست. آنچه بعد از انتخابات 22 خرداد رخ داد، مطابق همان سناریوی وارداتی و کاملاً قابل پیشبینی بود. چنانکه چند روز قبل از انتخابات در نامهای سرگشاده به مهندس موسوی، پس از برشمردن شواهد و قرائن اجرای این پروژهی آمریکایی در کشورمان، وقایع پس از انتخابات را پیشبینی کرده بودیم: «...مطالعهی پروژهی آمریکایی انقلاب مخملی در گرجستان و اوکراین، حاکی از تطابق نشانههای فوقالذکر با روند این انقلابها دارد. و حتی صحبتهایی از رابطهی برخی طراحان این برنامهها در کشور، با بنیاد آمریکایی سوروس -که مجری انقلابهای مخملی در جهان است- وجود دارد... جناب آقای مهندس موسوی! میتوان حدس زد که این فرایند چه هدفی را دنبال میکند و به کجا میانجامد. جریانی سعی دارد در صورتی که مردم ایران کسی جز جنابعالی را برای خدمت در مسند ریاستجمهوری دهم انتخاب نمایند، کشور را دچار آشوب و ناامنی کرده، و اهداف مخالفان نظام را تحقق بخشد... از شما که بارها پیروی خود از خط امام را اعلام نمودهاید، انتظار میرود با محکوم کردن اقدامات آشوبطلبانه این جریان، و نفی قاطعانهی القائات دشمن پیرامون عدم سلامت انتخابات، نگرانی موجود در بین ملت ایران را به طور کلی رفع نمایید. هرچند همه میدانند که نظام اسلامی امروز بسیار مستحکمتر از آن است که این قبیل اقدامات بتواند خللی در آن ایجاد کند» (نامه ی سرگشاده ی بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر - 19 خرداد 88).
دو - ماهیت
منشأ فتنه کجاست؟ و چه سیری را می پیماید؟
اِنَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اَهْواءٌ تُتَّبَعُ، وَ اَحْكامٌ تُبْتَدَعُ (نهج البلاغه / خطبه 50)
همواره آغاز پديد آمدن فتنه ها، پیروی از هوای نفس، و بدعت گذاری در احكام است.
...تَبْدَأُ فى مَدارِجَ خَفِيَّة، وَ تَؤُولُ اِلى فَظاعَة جَلِيَّة. شِبابُها كَشِبابِ الْغُلامِ، وَ آثارُها كَآثارِ السَّلامِ (نهج البلاغه / خطبه 151)
... [فتنه] به رهگذرهای ناپيدا درآيد، و به زشتی و رسوايی انجامد، آغازش چون دوران جوانی خوش و دلربا، و آثارش چون آثار باقيمانده بر سنگ خارا زشت و ديرپاست.
انعکاس دو
نامزد شکست خورده ی انتخابات در همان شب روز رأی گیری و قبل از آن که صندوق ها برای شمارش آرا باز شده باشند، خبرنگاران را دعوت، و -با کمال شگفتی- اعلام پیروزی قطعی در انتخابات می کند! روز بعد که آراء صندوق ها شمارش و اعلام می شوند، آشوب ها در تهران شروع می شود. اعلام ریز آراء صندوق ها -برای اولین بار در تاریخ انتخابات های کشور- فرصتی بی بدیل را فراهم می سازد برای شناسایی و رسیدگی به کوچک ترین ادعاهای تخلف. اما راه اعتراض قانونی را به صرفه نمی بینند! کلی گویی را پیش می گیرند که تنها چاره است برای مشخص نشدن واقعیت! حتی هنوز که چندماه از انتخابات گذشته، از شواهد دقیق و قابل بررسی ادعاهای تقلب و لیستی از این صندوق های مورد اعتراض خبری نیست. قبول نکردن شکست توسط کسی، انتقام از نظام به خاطر احساس بی آبرو شدن -درست یا غلط- توسط کسی، و... هواهای نفسانی است که قطعاً عاملی اساسی در این حوادث بوده است. اما این ها همه -دانسته یا ندانسته- قطعات پازل کسی دیگر بودند. «هوای بزرگ» را باید جای دیگری جستجو کرد؛ نزد «شیطان بزرگ»، که دشمنی اش با جمهوری اسلامی -این ثمره ی همه مجاهدت های انبیا و اولیا در طول تاریخ- امری است روشن و غیرقابل تردید. ریشه ی طراحی این سناریوی پیچیده را نیز باید در ظهور جمهوری اسلامی به عنوان قطب جدید قدرت در تعاملات جهانی جستجو کرد. ایران -این جوان سرکش در برابر حاکمان خودخوانده ی جهان- باید جوری متوقف می شد، چون علیرغم تمام فشارها و تحریم ها، در زورآزمایی پرونده ی هسته ای در برابر تمام قدرتمندان جهان، بدون عقب نشینی پیروز شده بود. زمین بازی اش دیگر نه خیابان های تهران، که عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین و آمریکای لاتین، و حتی خود آمریکا (مثلاً: دانشگاه کلمبیا) بود! تهدیدات جدی نظامی در سال 87 تسلیم اش نکرده بود. حتی اراده اش در جنگ غزه (دی ماه 87) بر اراده ی تمام «دنیا» چربیده بود؛ نبردی که –بعد از شکست سنگین در جنگ با حزب الله لبنان- در واقع دومین جنگ جهان غرب (و حکّام خائن عربی تابع شان) در این چند سال اخیر بود با شاخه ای از درخت انقلاب، پس از ناامیدی شان از امکان پیروزی در جنگ نظامی با تنه ی اصلی این درخت تنومند. همه ی این ها را اضافه کنید به پیشرفت های چشمگیر ایران در حوزه های مختلف، و نیز اقبال پیوسته ی ملت ایران در انتخابات های اخیر به جریاناتی که به آرمان های انقلاب اسلامی نزدیک تر و به دشمنی با مستکبران مصرترند. راهی دیگر برای مقابله با ایران باید تجربه می شد... موسسه ی تحقیقات استراتژیک دموکرات های آمریکا در گزارش خود پس از بررسی تفصیلی و دقیق تمام راه های ممکن، به سوال «Which Path to Persia?»، این طور جواب داد : «انقلاب مخملی»!
سه - فایده
... آمده اند پیش رسول خدا :
...وَمِنْهُمْ مَنْ یقُولُ ائْذَنْ لِی وَلَا تَفْتِنِّی (سوره توبه / آیه 49)
بعضی از آنها میگویند: «به من اجازه بده به جنگ نیایم ، و مرا با بردن در صحنه جهاد به فتنه مینداز!».
این حرف منافقان است! اما عالم را سنتی دیگر است:
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَكُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ (سوره عنکبوت / آیات 2و3)
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها میشوند و در فتنه (آزمایش) نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند را مورد «فتنه» (آزمایش) قرار دادیم (و اینها را نیز امتحان میکنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد!
انعکاس سه
علمای لغت نوشته اند: «در اصل، فتنه به معني گداختن زر در بوته است براي به دست آوردن عيار آن». هر ماده را در آتش «فتنه»، آستانه ی تحملی است -چنان که هر انسان را-. طلای ناخالص را در آتش می برند تا ناخالصی هایش -که تاب کمتری دارند در مقابل حرارت- ذوب شوند و فلز، کوچک تر ولی خالص تر گردد. انقلاب اسلامی، طلای ناخالص زمانه است که این روند خالص سازی را در این 30 سال با سرعتی باورنکردنی طی کرده است. این صحنه های گوناگون و پشت سر هم فتنه، که مرحله به مرحله مقداری از ناخالصی های «چسبیده تر» به طلای انقلاب را از آن جدا کرد، گویی دوره ی فشرده ی روندی بوده به طول قرن ها. هر بار امتحانی پیچیده تر، آمیخته تر شدن باطل به حق، سخت تر شدن تشخیص ظاهر و باطن دین، سقوط عده ای از خواص، و بالا رفتن عیار طلای انقلاب. کمربندها را محکم ببندیم که این روند همچنان ادامه خواهد داشت. «با علی در بدر بودن شرط نیست، ای مسلمان نهروان در پیش رو ست»... جدا شدن عده ای از انقلاب، اقتضای فتنه است، و فتنه خود اقتضای گلچین شدن مردان ناب –بدون ناخالصی-، برای آن اتفاق بزرگ آخرالزمان که تمام هویت انقلاب اسلامی زمینه سازی برای آن است. فتنه را این طور هم باید دید؛ «او» منتظر بالا رفتن عیار ماست...
چهار - وظیفه
جبهه را باید شناخت، که شناختن اتفاقی که در فتنه می افتد، لازمه ی تعریف صحیح مبارزه ی مقتضی است؛
...فَتَزيغُ قُلُوبٌ بَعْدَ اسْتِقامَة، وَ تَضِلُّ رِجالٌ بَعْدَ سَلامَة، وَ تَخْتَلِفُ الاَْهْواءُ عِنْدَ هُجُومِها، وَ تَلْتَبِسُ الاْراءُ عِنْدَ نُجُومِها... (نهج البلاغه / خطبه 151)
...[در فتنه] قلب هايی پس از استواری می لغزند، و مردانی پس از درستی و سلامت، گمراه می گردند، و افكار و انديشه ها به هنگام هجوم اين فتنه ها پراكنده، و عقايد پس از آشكار شدن شان به شك و ترديد دچار می گردد...
انعکاس چهار
اعلام جنگ -مطابق قانون اساسی- از وظایف ولی فقیه و فرمانده کل قوا است. و بودن کشور در شرایط جنگی –جنگ نرم- اعلام شده است. دنبال صدای توپ و تانک نباشیم که جنگ نرم را مختصاتی دیگر است. باید همین سکوت را شنید و سرزمین های تسخیر شده توسط دشمن را آزاد کرد. کدام سرزمین؟ قلب ها و ذهن های جمعی از مردم. هر جا یقینی به شک تبدیل شده، هر جا محبتی به بغض، هر جا امیدی به یأس،...
این ویژه نامه ی نشریه ی انعکاس، به مثابه ی عملیاتی است در صحنه ی این جنگ نرم که برای آزادسازی بخشی از سرزمین اذهان و قلوبی که به تسخیر رسانه های دشمن درآمده، طراحی شده است؛ با تأسی از بزرگ بسیجی عرصه ی روشنگری و دفاع از ولایت –عمّار یاسر-، و با رمز عملیات «یا حق»!
------------------------------
* : این مطلب را برای ویژه نامه ی حوادث پس از انتخابات نشریه ی «انعکاس» بسیج دانشجویی امیرکبیر به عنوان سرمقاله نوشته بودم.
بعد از ظهر یکی از دوستان دانشگاه شریفی پیامک زده بود که «به حول و قوه الهی در برنامه امروز جواد لاریجانی، هواداران موسوی در دانشگاه شکست سنگینی را متحمل شدند و عده زیادی با شعار "منافق واقعی، موسوی و خاتمی" به بیرون مشایعت شده، سالن هم پر ماند!». جواب داده بودم «اگر گزارش و عکس و فیلمش را در اینترنت منتشر نکنید، شب که چک میل کنی، می بینی که شکست سنگینی متحمل شده ایم!».


مرگ بر ديكتاتور
دولت كودتا استعفا استعفا
لازم به ذكر است كه تعداد بسيجي ها درداخل سالن 50 نفر بود .تعداد دانشجويان كه دربيرون محوطه در حال شعار دادن هستند در حال افزايش است.
-------------------------------------------
امروز یکشنبه مورخ 12/7/88 سالن اجتماعات دانشگاه شریف با شعارهای مرگ بر دیکتاتور دانشجویان بدلیل حضور جواد لاریجانی به تشنج کشیده شد. این در حالی است که بسیج با حمل پوسترهای خامنه ای در اقدامی خشونت آمیز به دانشجویان یورش برده و اعتراض دانشجویان به خارج از سالن دانشگاه کشیده شده است.
-------------------------------------------
به گزارش موج سبز آزادی، دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف با شعارهای مرگ بر دیکتاتور به استقبال تئوریسین هتاک حامی کودتا رفتند و سپس با خروج از سالن اجتماعات در مقابل این محل به سر دادن شعارهایی در اعتراض به وی پرداختند.
امروز محمدجواد لاریجانی در حالی در جمع دانشجویان دانشگاه شریف حاضر شد که سالن از صدای هو کردن دانشجویان به لرزه در آمده بود و دانشجویان بسیجی در اقدامی غیرمنتظره و در حالی که هیچ ابزاری برای ساکت نمودن خیل معترضین نداشتند شروع به دست زدن کردند.
-------------------------------------------
در پی برنامه سخنرانی ای که بسیح دانشجویی دانشگاه شریف با حضور محمد جواد لاریجانی در سالن جابربن حیان برگزار کرده بود دانشجویان معترض، اعتراض خود را نسبت به حضور وی در این دانشگاه با سر دادن شعارهایی ابراز کردند. به گزارش خبرنگار بامدادخبر، با شروع سخنرانی لاریجانی دانشجویان معترض که بیش از نیمی از جمعیت حاضر در سالن را تشکیل می دادند شعارهایی هم چون "دولت کودتا استعفا استعفا"، "مرگ بر دیکتاتور" و "یا حسین میرحسین" سر دادند و به نشانه اعتراض سالن سخنرانی را ترک کردند.

فیلم 1 فیلم 2 فیلم 3
فیلم هایی که از دوستان گرفتم را هم از اینجا:
فیلم 1 فیلم 2 فیلم 3

***

***
به نظر می رسد که دارند ابراز تشکر می کنند از شعارهای این ور
به قول سعدی : ببین که از که بریدی و با که پیوستی...
مملکت جالبی داریم. اقلیت (آن هم نه همه ی اقلیت، بلکه درصد کمی از همان اقلیت) با پررویی در جامعه قداره کشی کرده و نظم عمومی را مختل می کنند. می خواهند جو سنگینی در جامعه درست کنند که دیگر افراد بترسند و حقایق را نگویند. جمع می شوند پشت در کلاس استاد فلسفه ی دانشگاه تهران که از قضا رأی اول مردم تهران در دو دوره ی اخیر است و با وقاحت به او می گویند «وکیل ضد ملت، خجالت خجالت!»، «حداد عادل، حامی قاتل». نمی دانم انتظامات دانشکده کجاست که با برخورد قاطع قانونی با این شرذمه ی قلیله، از حق اکثریت نجیب مردم (که جمعی از آنها سر کلاس درس استادشان نشسته اند) دفاع کند؟ مگر جنگل است که هرکس هر کاری دلش خواست بکند؟!
***
امروز خبر جالبی در رسانه های ترکیه دیدم (لینک لینک). اردوغان -نخست وزیر ترکیه- برای بازگشایی دانشگاه ها به دانشگاهی در شهر ازمیر (دانشگاه «نه ایلول») رفته بود. دو دانشجو می روند که پلاکاردی که روی آن نوشته شده بوده «دشمن جمهوریت، طیب اردوغان را در دانشگاه مان نمی خواهیم» را باز کنند. قبل از این که پلاکارد باز شود، بازداشت می شوند. یک دانشجو هم بلند می شود و می گوید «نابودکنندگان جمهوریت...» هنوز جمله اش تمام نشده، مأمورین دهنش را می بندند، بازداشت اش کرده و می برندش.
این حرف ها برای ما که بیش از چهار سال است اهانت های آقایان طرفدار دموکراسی به رئیس جمهور منتخب مردم را می بینیم، اصلاً توهین حساب نمی شود! و از این رفتار پلیس و اداره امنیت ترکیه تعجب می کنیم، اما در ترکیه کسی از چهار دانشجویی که به خاطر این اعتراض شان در بازداشت اداره ی امنیت به سر می برند، دفاع نمی کند. همه -از هر حزبی که باشند- می گویند به رئیس جمهور قانونی کشور توهین شده است...
خلاصه ی همه ی آنچه در روز قدس گذشت...
جمعه وقتی برای راهپیمایی آمده بودیم
مرکز شهر، یکی از دوستان زنگ زد که برویم در نقاطی که منحرفین حضور دارند،
پلاکارد بگیریم و شعار دهیم و...
با دوستان این کار را کردیم. شعارهایی نوشتیم و به میدان ولیعصر و بلوار
کشاورز رفتیم. هم این مقواها (پلاکاردها) را بالا گرفتیم و هم شعار می
دادیم و...
این کار، کار مفیدی بود. همین که ما این حضور را از خود نشان دادیم، جدای
از این که چه شعاری بدهیم و چه برخوردی با مخالفین داشته باشیم و... ثمره
هایی داشت.
امّا...
امّا باور کنیم این همه ی ظرفیت چنین برنامه ای
نیست. این در صحنه بودن ها و رو کم کنی های سیاسی خوب و لازم است، اما
باور کنیم که ظرفیت هدایت، اقناع و روشنگری بالایی هم حتی برای همین
منحرفینی که در روز قدس حاضر شده بودند وجود دارد که ما نه تنها به آن بی
توجهی می کنیم، بلکه بعضاً با کارهامان هدایت آنها را سخت تر هم می کنیم.
مثلاً به یکی که نه تنها روزه دار است، بلکه حتی در این فضاست که نماینده
ی اسلام واقعی است و بقیه اسلام طالبانی اند و... بگویی «موسوی ناهار
میده» یا «بدو، ناهار تموم شد!»، چه فکر می کند؟ غیر از این است که این
تصور که بر راه حق است، در او تقویت می شود؟! و متأسفانه عموم شعارها و
رفتارهامان در چنین صحنه هایی، مشابه کارهای آنها و در واقع تنزّل دادن
این دعوای عمیق و مبنایی به چیزی شبیه دعوای طرفداران پیروزی و استقلال
است!
باید «موضع» مان را بالا بیاوریم. (البته الآن هم به یک معنی «بالا آوردن»
موضع مان را بالا می آوریم! یعنی آن خوراک خوب را قی می کنیم و به مخاطب
عرضه می کنیم!).
منظور از بالا آوردن موضع مان، موضع میانه گرفتن بین حق و باطل -که مدت
هاست بیماری رایجی شده بین آقایان اصولگرا- نیست. منظور نگاهی از بالا و
در راستای «هدایت» است که در روند کارهامان تأثیر جدی می گذارد. ظاهر کاری
که می کردیم تغییری نمی کند. باز هم -مثل قبل- جمع می شویم و شعار می دهیم
و پلاکارد دست مان می گیریم و با منحرفین بحث می کنیم و... فقط یک سری
جزئیات (شعاری که می دهیم، جمله ای که می نویسیم، طرز صحبت مان و...)
تغییر می کند. باور کنیم که تغییر همین جزئیات، موجب تغییر جدی نتیجه
(بازده) کارهامان می شود.
خاطره ای نقل کنم از هفته ی قبل از انتخابات؛ در
شلوغی های چهارراه ولیعصر . در هیاهوی شعارهای «ایول ایول...» دو طرف -که
البته آنجا طرفداران آ.موسوی بیشتر بودند-، سر خیابان ساکت و با لبخند
ایستاده بودم و پوستری از آ.احمدی نژاد را بالای سرم گرفته بودم. طرفداران
آ.موسوی که انگار از ساکت بودن یک نفر با این وضع اعصاب
شان خرد می شد، با تیکه انداختن و... سعی می کردند به حرف بیاورندم و من
هم تا کسی نمی آمد پیشم و سر بحث آرام را باز نمی کرد، جواب نمی دادم. یک
جوانی -که نشانه ای از تبلیغ هیچ نامزدی همراه اش نداشت-، آمد پیشم و گفت
«من طرفدار هیچ نامزدی نیستم. اما شما واقعاً می خواهی به احمدی نژاد رأی
بدهی؟!» و شروع کرد همان تهمت و مسخره کردن های رایج را گفتن. من هم جواب
می دادم «نه، اینی که می گی این طوری نیست، قضیه اش از این قرار است...».
یک چیزی را هم سند خواست، ایمیل اش را گرفتم که برایش بفرستم. شاید 5
دقیقه بیشتر صحبت نکردیم. احساس می کردم اتفاق جدیدی برایش افتاده. یک هو
طرف آمد روبوسی کرد و گفت «من شما رو دوست دارم. من از اون بسیجی هایی بدم
می آد که دختر مردم رو می زنن! راستش من تو ستاد موسوی ام. اما کاری که
گفته بودند بکنم این بود که همین طوری مثل یک آدم بی طرف بیایم صحبت کنم.
راستش من هم قبول دارم احمدی نژاد آدم خوبی ه. فقط...».
البته این مورد استثنا
بود. و معمولاً نظرات افراد این قدر زود عوض نمی شود. ما باید صبر داشته
باشیم. به پیچیدگی های انسان ها توجه کنیم. انتظار نداشته باشیم که کسی با
چهار تا استدلال و دو تا برخورد خوب عوض شود. اما ایمان داشته باشیم که
انباشته شدن این گفتارها و رفتارهای خوب مان مهم است و برای مخاطب در
درازمدت موثر خواهد بود. آن کسی که امروز از ما حرف حساب شنید و برخورد
خوب دید، اما مسخره کرد، تا حدودی حق دارد، چون آن ها را در چارچوب ذهنی
خودش تحلیل می کند و لذا آن را چیزی جز توجیه، ریا، مزدوری، حماقت و...
نمی بیند. اما مثلاً یک ماه دیگر که یک سستی ای در چارچوب فکری اش ایجاد
شود (مثلاً یک پلیدی از سران فتنه را به عینه درک کند یا این رفتارهای خوب
طرف مقابل برایش مکرر و غیرقابل هضم شود یا...) همین کار ما (که یک ماه
پیش مسخره اش می کرد) -آگاهانه یا ناخودآگاه- یک عامل موثر و جلوبرنده می
شود برای هدایت اش. عجله نکنیم!
در جواب این خبر ارگان خبری جبهه مشارکت (نوروز) نوشته بودم: اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز :
1- در لیست 72 شهید جنبش سبز یک نفر را هم جا انداخته
بودند! البته حق داشتند؛ چون پروژه «72 تن سازی» بوده. البته شاید هم
اتفاقی 72 تن شده باشد! در هر حال اطلاعات «دقیق» یک نفری که جا افتاده
بدین شرح است:
نام شهید: علی علوی / محل شهادت: خیابان آزادی، نزدیک های میدون / نحوه
شهادت: بدجوری تیر خورده است!
2- این که لیست رسمی کشته شدگان شان حاوی افرادی مانند محسن ایمانی و ترانه موسوی
باشد، کل بضاعت شان را نشان می دهد! البته نمی خواهم منکر اطلاعات بسیار
دقیق منتشر شده از 72 تن(!) شوم، اما جسارتاً -به عنوان نمونه- بعد از
شایعاتی که راجع به کشته شدن محسن ایمانی در کوی شد، او مصاحبه ای کرد با
تلویزیون و گفت نه تنها زنده است، بلکه آن روز اصلاً در کوی (و تهران)
نبوده! البته چون VOA خبرش را اعلام نکرده، دوستان مشارکتی هم مطلع نشده
اند طبیعتاً!
3- به قول معروف: «شهیدان زنده اند الله اکبر!»؛
جعلي
بودن پروژه 72 تنسازي از كشتهشدگان اغتشاشات اخير كه از روز جمعه توسط
سايت حزب مشاركت كليد خورده و بازتاب وسيعي در رسانههاي ضدانقلاب داشت،
محرز شد.
در
حالي كه بررسي اسامي منتشر شده، نشان ميدهد اغلب اين اسامي، فاقد اطلاعات
دقيق است و صرفاً تعدادي اسامي بدون هويت مشخص جعل شده، يكي از
آسيبديدگان حوادث پس از انتخابات كه از قضا توسط آشوبگران نزديك به حزب
مشاركت مورد هدف قرار گرفته بود، نسبت به درج نامش در ليست 72 نفره اعتراض
كرد.

بنا بر اين گزارش، احمد كارگر نجاتي در وبلاگ خود
با لحني طنز نسبت به اينكه نام وي در كنار كشتهشدگان حوادث پس از
انتخابات آمده اعتراض كرد و با اشاره به ادعاهاي قبلي سايت حزب مشاركت
مبني بر دفن شبانه تعدادي جسد بينشان در بهشت زهرا(س) تهران افزود: «چند
وقتيه حرف از دفن مخفيانه اجساد ميزدن و من باور نميكردم! اما واقعا اين
دفن مخفيانه رو به قدري استادانه انجام دادن كه حتي خود من هم نفهميدم كي
دفن شدم. اصلا اونقدر كارشون خوب بلد بودن كه نفهميدم كي كشته شدم. عجب
دنيائيه اين دنياي بعد از مرگ. همه چي عين قبل از مردنه و اصلا هيچي تغيير
نكرده. البته هنوز كسي براي سوال و جواب سراغم نيومده. يا شايد سوال و
جواب هم مخفيانه انجام شده كه خودم نفهميدم...»
نام
احمد كارگر نجاتي در شماره 18 كشتهشدگان حوادث پس از انتخابات در سايت
مشاركت آمده و حتي نحوه مرگ وي بر اثر ضرب و شتم در بیمارستان و محل دفن
او قطعه 213 ردیف 15 شماره 35 ذكر شده است.
كارگر نجاتي البته در پست
قبلي وبلاگ خود، سير هدف گلوله قرار گرفتن از سوي حاميان جنبش سبز را
توضيح داده و به همراه انتشار تصاويري از خود در بيمارستان نوشته است:
«مدتي بود كه به لطف دوستان سبزمون و با يك گلوله چند گرمي امريكايي يا
شايد هم انگليسي (بخاطر اينكه كاليبر گلوله از يك نوع سلاح نا متعارف در
ايران بود) راهي بيمارستان شده بودم. البته هنوز بهبودي كامل حاصل نشده و
بعد از يك مدت حركت چهار پايي (به كمك دو عصا) به تازگي به لطف فيزيوتراپ
و آب درماني سه پايي (تك عصا) شديم.»
4- در همین زمینه:
رئيس كميسيون امنيت ملي و عضو کمیته ویژه مجلس:
بیش از 20 بار پیگیری کردیم اما الویری و بهشتی هيچ مستندي ارائه ندادندرئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي در باره ادعاي اخير مبني بر افزايش تعداد
كشته شدگان در حوادث پس از انتخابات به 72 نفر توضيحاتي ارائه كرد.
علاءالدين
بروجردي گفت: حدود يك ماه پيش آقايان الويري و عليرضا بهشتي در كميسيون
امنيت ملي و سياست خارجي مجلس حضور يافتند و يك فهرست 69 نفره كه فقط
حاوي اسامي افراد بود، ارائه كردند.
وي
با بيان اينكه ارائه نام بدون ذكر نام پدر و شماره شناسنامه براي بررسي
ادعاي آنها قابل پيگيري نيست، گفت: به همين خاطر خواهش كرديم كه حداقل نام پدر و شماره شناسنامه اين افراد را به كميته بدهند تا پيگيري كنيم و صحت و سقم آن بر همگان روشن شود و كميته ويژه مجلس آن را اعلام كند.
عضو
کمیته ویژه مجلس افزود: شايد متجاوز از 20 بار، دبير كميسيون امنيت ملي و
سياست خارجي مجلس اين موضوع را پيگيري كرد و من هم مرتب دنبال آن هستم.
وي اضافه كرد: چند روز پيش اين عدد به 72 نفر افزايش يافت بدون آنكه ما جواب خود را گرفته باشيم.
رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس گفت: البته پاسخ ناقصي ارسال شد كه باز اكثريت اسامي بدون مشخصات بود.
وي تصريح كرد: ذكر نام تنها، كار ساده اي است و مي توان يك فهرست 200 نفره هم تنظيم كرد.
بروجردي
با بيان اينكه هدف كميته ويژه مجلس حقيقت يابي است و ما به اين مسئله
بسيار حساس هستيم، گفت: اصرار داريم حتماً اگر اين موضوع صحت داشته باشد،
افكار عمومي اطلاع يابد.
وي افزود: از همين فرصت استفاده و اعلام مي كنم منتظر مشخصات كامل ارائه شده به كميته ويژه مجلس هستيم.
5- البته نکات مربوط به سند حقوقی و معتبر 72 تن محدود به موارد مذکور نیست!

شما هم می توانید با مراجعه به سایت منبع خبر نکات جدیدی کشف کنید!
1- آقا در نماز جمعه گفتند «آ.هاشمی و آ.احمدی نژاد در مسائل مختلف،
اختلاف نظر دارند. البته نظرات من به نظرات آ.احمدی نژاد نزدیک تر است».
مثل این که من بگویم نظرات من به نظرات امین نزدیک تر است تا نظرات حسن.
هیچ کسی از این حرف من برداشت نخواهد کرد که هر چه امین بگوید را من قبول
دارم!
2- رهبری در نظام جمهوری اسلامی، ملکه الیزابت نیست که فقط مقدس و محترم
باشد و کاری نکند! قرار است جامعه را "ره بری" کند. وظیفه دارد که معیارها
را بگوید، از افراد و کارهای خوب حمایت کند، و...
3-
حمایت های رهبری قاعده ای دارد که آن، نزدیکی هر شخص یا کار به آرمان های
انقلاب و اهداف نظام است. ایشان در دیدار با خبرگان صریحاً گفتند (نقل به
مضمون) که من و شما وظیفه داریم از جریاناتی که به خط انقلاب نزدیک ترند،
حمایت کنیم.
4- حمایت به معنی چک سفیدامضا نیست. انبیا و ائمه هم در زمان خودشان از
بعضی افراد تعریف و حمایت می کردند. بعضی هاشان هم بعداً منحرف شدند. نه
آن موقع که پیامبر زبیر را به سیف الاسلام ملقب کرد، کسی می توانست بگوید
چرا از زبیر تعریف کردی و از فلانی نکردی؟! نه آن موقع که زبیر جمل را به
پا کرد، کسی می توانست بگوید حرف پیامبر اشتباه از آب در آمد!
یکی
از دوستان نوشته بود این که آ.احمدی نژاد در مناظره، اسم آ.هاشمی و... را
آورد، «شروع بی قانونی» بود و... . در جواب نوشته بودم:
ما در دنیای رسانه خیلی مظلوم ایم. خیلی! تبلیغات دشمن چنان اثری حتی
روی ما گذاشته که فکر می کنیم حالا یک
اشکالاتی این ور هست، یک اشکالاتی آن ور هست، چون این ور اشکالاتش کمتر
است، ما طرفدار این ور ایم. می گوییم «احمدی نژاد اشتباه کرد که در مناظره
اسم آورد، موسوی هم اشتباه کرد که آن مواضع را گرفت». در حالی که درستش
این است که همین اشتباه احمدی نژاد (اسم آوردن از کسانی که اتهام شان ثابت
نشده) را هم موسوی ده برابر بدترش را کرده.
اتفاقی که در مطرح کردن نام آ.هاشمی در مناظره افتاد، «شروع بی قانونی»
نبود. آقایان گذشته از 4 سال که بی سابقه رئیس جمهور را هر روز مسخره
کردند و به او تهمت زدند، در همین چند ماهه ی آخر، همین کار را بارها و
بدتر انجام داده بودند.
مگر آ.محصولی به خاطر پرونده ی نفت اردبیل در دادگاهی محکوم شده که
آ.موسوی هرجا می رفت مطرح می کرد؟! مگر اختلاس آ.احمدی نژاد در شهرداری در
دادگاهی ثابت شده که آ.موسوی و آ.کروبی و دوستان شان هی آن را مطرح می
کردند که نمی دانم چند میلیارد را احمدی نژاد بالا کشیده؟!
آمده اند رئیس جمهور قانونی مملکت را که شهره ی پاکدستی است، به دزدی
متهم می کنند، آن وقت چون آ.احمدی نژاد اسم پسر آ.هاشمی را در مناظره
آورده و گفته «پسرهاي
اقاي هاشمي چکار مي کنند در کشور؟! بي قانوني در پسران بعضي از همين
اقاياني است که امروز از شما حمايت مي کنند .پسر اقاي ناطق چطوري ميلياردر
شد؟ خود اقاي ناطق چطوري دارد زندگي مي کند؟ اينها حاميان شما هستند. بي
قانوني انهاست»، بگوییم آ.احمدی نژاد بی قانونی را شروع کرد؟!
روشن است که بحث من این نیست که این کار خوب بوده، بلکه این است که همین
بی قانونی را هم اولاً آن ها شروع کردند؛ ثانیاً به شکلی مفتضح تر؛ چراکه
آنها اتهامات دروغ اثبات نشده در دادگاه را نسبت دادند به فردی پاک، و
آ.احمدی نژاد اتهامات درست اثبات نشده در دادگاه را. اتهاماتی که مرغان
آسمان هم از آن باخبر بودند و لذا فردای مناظره کسی نمی گفت «فهمیدی احمدی
نژاد چه گفت؟» همه می گفتند «فهمیدی احمدی نژاد جرئت کرد بگوید؟».
این رویکرد را در صحبت های آقا ببینیم. آقا تازه در شرایطی که برای آرام
کردن کشور اقتضای طبیعی این بود که بیشتر نامزد غالب و نزدیک به خود را
بکوبد و بیشتر از کسانی که پشت این فتنه ها هستند دلجویی کند، اما باز حتی
در این مورد (اشتباهات مناظره) هم انصاف را کامل رعایت کردند و بار
انتقادشان بیشتر به آن طرف بود یا حداکثر مساوی.
این بیانات را بار دیگر بادقت بخوانیم . یک قسمت هایی را هم برای توجه دادن بیشتر به منظورم سبز و قرمز یا Bold کرده ام:
در
مواردى انسان مي ديد كه در اين مناظره ها جنبهى منطقى مناظره ضعيف مي شد؛
جنبه ى احساساتى و عصبى پيدا مي كرد؛ جنبهى تخريبى غلبه پيدا مي كرد؛ سياه نمائى وضع موجود به شكل افراطى در اين مناظره ها ديده شد؛ سياه نمائى دوره هاى گذشته هم در اين مناظرهها مشاهده شد؛ هر دو بد بود. اتهاماتى مطرح شد كه در جائى اثبات نشده است؛ به شايعات تكيه شد، بىانصافي هائى احياناً ديده شد؛ هم بىانصافى نسبت به اين دولت با اين همه حجم خدمت، و هم بىانصافى نسبت به دولتهاى گذشته و دوران سى ساله.
اين
بخش معيوب قضيه، بنده را ناخرسند كرد؛ متأثر شدم. براى طرفداران نامزدها
هم آن بخشهاى معيوب، آن تعريضها، آن تصريحها، التهابآور و نگران كننده
بود، كه البته از هر دو طرف هم بود.
هر دو طرف در اين عيب متأسفانه مشترك بودند. از يك طرف صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم اين سخنرانىها را براى من مىآوردند و من ميديدم يا گاهى مىشنيدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است، متكى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغگوئى متهم كردند! اينها خوب است؟ كارنامههاى جعلى براى دولت درست كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان امور هستيم، مىبينيم مي
دانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال،
از اين نسبتهاى خجالتآور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا
گذاشتند.
اين از آن طرف. از اين طرف هم همين جور؛ از اين طرف هم شبيه همين كارها به نحو ديگرى انجام گرفت. كارنامهى درخشان سى سالهى انقلاب كمرنگ جلوه داده شد؛ اسم بعضى از اشخاص برده شد كه اينها شخصيتهاى اين نظامند؛ اينهاكسانى
هستند كه عمرشان را در راه اين نظام صرف كردند. بنده در نماز جمعه هيچ وقت
رسمم نبوده است از افراد اسم بياورم؛ اما اينجا چون اسم آورده شده است،
مجبورم اسم بياورم. به طور خاص از آقاى هاشمى رفسنجانى، از آقاى ناطق نورى
من لازم است اسم بياورم و بايد بگويم. البته
اين آقايان را كسى متهم به فساد مالى نكرده؛ حالا در مورد بستگان و كسان،
هر كس هر ادعائى دارد، بايستى در مجارى قانونى خودش اثبات بشود و قبل از اثبات نمي شود اينها را رسانهاى كرد. اگر چيزى اثبات بشود، فرقى بين آحاد جامعه نيست؛ اما اثبات نشده، نمي شود اينها را مطرح كرد و قاطعاً ادعا كرد. وقتى اينجور حرفها مطرح مي شود، تلقىهاى نادرست در جامعه به وجود مىآيد، جوانها چيز ديگرى خيال ميكنند، چيز ديگرى مي فهمند.
پیرامون جنجال آفرینی هایی که برای صحبت های آیت الله مصباح شده بود، (+) دوستی عزیز (محمدمهدی حاجی پور) نوشته بود:
راجع به سخنان آقای مصباح نظرتون چیه؟ چند نکته نوشتم، ببینید موافقید یا نه؟ بحث ایشان پیرامون ولایت فقیه بوده است و جمله ای که خبرگزاری ها این قدر بزرگ کرده اند یک بحث حاشیه ای بوده است. در واقع بحث بر سر این بوده که ولایت فقیه همان ولایت رسوال الله است و چون اطاعات از رسول همان اطاعات از خدا است (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم)، پس اطاعت از ولی فقیه هم، همان اطاعت از خدا است. حال ولی فقیه اختیارات خود در امور اجرایی را به رئیس جمهور داده است و در این موارد اطاعت از رئیس جمهور، اطاعت از خدا است. (نه اینکه بر خلاف القائات خبرگزاری ها، اطاعت از شخص احمدی نژاد اطاعت از خدا باشد). می دانیم که از نظر امام و مقام معظم رهبری اطاعت از دستورات مافوق (در سلسه مراتب اداری) واجب است. (واجب است یعنی مثل اطاعت از خدا است.) حال چطور اطاعت از رئیس جمهور در مواردی که قانون به او اجازه دخالت داده است، همچون اطاعت از خدا نباشد؟
1- چقدر حال به هم زن است این بازی رسانه ها! یک دانشمندی بحثی علمی بکند که ربط خاصی هم به اشخاص و مصادیق ندارد؛ آن وقت فردایش «اعتماد ملی» جمله ای تحریف شده را تیتر یک کند و مشهور شود به "فتوا"ی مصباح یزدی!

3- موضوع «ولایت اداری» و مسائل فقهی و کلامی مترتب بر اطاعت از مسئول بالادست در نظام اسلامی، یک موضوع علمی است که حتی آن را در استفائات رهبر انقلاب هم دیده بودم. یکی از دوستان دانا و پرمطالعه ام موضوع پایان نامه ی کارشناسی ارشد اش را همین موضوع قرار داده بود. و می گفت بعضی اساتید وقتی پروپوزال را خوانده بودند، گفته بودند سطح اش بالاتر از پایان نامه ی کارشناسی ارشد است!
4- اصل این که هر اطاعت مشروع و مجازی، اطاعت از خدا ست، از دیدگاه قرآن روشن است. از آن جا که از منظر دینی، اطاعت غیرخدا را نمی توان کرد؛ -حتی گرفتن حق خود از دیگری با حکم حاکم طاغوت (یعنی غیرمنصوب از طرف خدا) محل اشکال است- اطاعت از مسئول بالادست، تنها به خاطر اتصال او به منبع مشروعیت ممکن است. یعنی کسی که طبق حکم خدا چنین حق (و مسئولیتی) را یافته است. حال این که حوزه و حدود و ثغور این اطاعت برای هر مسئولی کجاست، یک بحث علمی است.
مطلب زیر را در جواب به انتقاد دوستی به این مطلبم نوشته بودم:
1- یکی از دوستان بعد از این مطلب، ایمیل خصوصی زده بود که «محمد از چی دفاع می کنی؟». جواب خصوصی (!) نوشته بودم:
2- این موضع بسیج دانشجویی نسبت به اتفاقات کوی دانشگاه است (بیانیه ی 28 خرداد، قبل از نمازجمعه ی آقا). این قدر روشن هست که به توضیح من نیاز نباشد:
حوادث اخیر کوی دانشگاه –که در آن اعتراضات معمول قشر دانشگاهی و انتقادات ایشان از سوی عده ای خاص و با مقاصد ویژه به سمت آشوب و درگیری هدایت شد، از سوی همه ی دانشجویان و خصوصاً بسیج دانشجویی محکوم است. همچنین مقابله ی عده ای خودسر که با ظواهری مذهبی و خارج از قانون به چنین فضایی دامن زدند و به جمعی از دانشجویان حمله بردند، عملی زشت، غیر قانونی و خارج از چارچوب ارزش های بسیج می باشد. همانطور که مقام معظم رهبری (مدظله) اشاره فرمودند، کسانی که اصرار به مجادله و درگیری و اغتشاش داشته باشد حتماً یا خائن اند یا بسیار غافل.
بسیج دانشجویی اعلام می دارد که در کنار سایر دانشجویان و نهادهای قانونی برای برقراری آرامش و امنیت ایستاده و خواستار آن است که تمامی مسببین این جریان - از آغاز کنندگان و خط دهندگان خارج از دانشگاه آن، از عده ای دانشجونما و اغتشاش گر و همچنین تمامی مجریان خودسر آن- محکوم شده و بر اساس ضوابط، به سزای اعمال خود برسد تا بار دیگر دانشگاه شاهد حوادث تلخ و ناگوار نباشد و همچون گذشته به کانونی برای آرامش، علم اندوزی و نقد و نظر تبدیل گردد.
3- موضوع، حمایت از اصل بسیج است و عموم بسیجیان. و اتفاقاً آنچه که امروز از طرف دشمن و دنباله روهای داخلی اش -دانسته یا نادانسته- مورد هدف قرار گرفته هم دقیقاً همین اصل است. وگرنه بحث این نیست که معدود کسانی که در لباس بسیجی (چه واقعاً عضو بسیج بوده اند و چه نبوده اند) تعدی کرده اند، کار خوبی کرده اند! بحث این است که نباید اصل و کلیت را زد. به تعبیر عربی، این حمایت، «فی الجمله» است، نه «بالجمله». این بار هم مثل همیشه، بسیج بود که انقلاب را نجات داد. گری سیک را که لازم نیست معرفی کنم! بعد از این ماجراها در مقاله ای نوشته بود «مرکز ثقل حکومت ایران بسیج است. تا اپوزوسیون به این نقطه فشار نیاورد و بسیج را به طور موثر و کارا از صحنه خارج نکند، هیچ کاری به نتیجه نمی رسد». لازم نیست از اشراف و قوت تحلیل مشاور سابق امنیت ملی آمریکا بگویم، اما برای دیدن تسلط اش به اوضاع ایران، بد نیست یک بند دیگر از همین مقاله اش را هم ذکر کنم:
...اپوزيسيون بايد در آرامگاه آيتالله خميني (ره)، بست بنشينند. جداي از موسوي و همسرش، شماري از افراد كه صلاحيتاشان در هالهاي از شك و ترديد قرار دارد و كساني كه طي 2 دهه گذشته در عرصه سياست فعال نبودند، بايد به اين حركت بپيوندند. عليرضا بهشتي، همسر شهيد رجايي، همسر شهيد همت، برخي از اعضاي خانواده آيت الله خميني از جمله حسن، زهرا (عمهاش) و علي اشراقي (نوه آيتالله خميني)، از جمله اسامي هستند كه به ذهن من مي آيد. حتي، علي مطهري را نيز بايد به پيوستن به اين حركت ترغيب كرد.
4- دو هفته پیش یکی از دوستان به مطلبی که نوشته بودم، نقدی نوشته بود؛ در قسمتی از جوابم نوشته بودم:
اگر دیگران فقط نگران بودند که برخوردها شدید است، رفقای ما این قدر دغدغه داشتند که وارد صحنه شدند برای این که تا جای ممکن از برخوردهای شدید خودی ها جلوگیری کنند و با شدت عمل کمتری آشوب ها را بخوابانند و در این راه هم کم هزینه ندادند.
یک نمونه اش امیرداود بود که خبرش را در سایت بسیج زده بودیم، اما به درخواست خودش برداشتیم. البته خبرش در برنا هنوز هست.
5- به نظرم، ماجرایی که در کشور اتفاق افتاد، مقیاس بزرگ آن چیزی بود که در تدفین شهدای دانشگاه مان اتفاق افتاد. (کلاً اعتقاد جدی دارم که اهل «عمل» بودن، بر قدرت تحلیل و فهم انسان هم تأثیر مثبت می گذارد. بعضی چیزها هستند که مطالعه کردنی نیستند و آدم باید با تمام وجود لمس شان کرده باشد، تا قدرت تحلیل اش بالا برود). برای باشکوه برگزار شدن تدفین شهدا مان خیلی تلاش کرده بودیم، و این هم به لطف خدا محقق شد. ما می خواستیم کوچک ترین درگیری ای صورت نگیرد، و از یک هفته قبل تا ظهر روز تدفین، با تدبیر و تلاش، موفق شده بودیم یک فضای بسیار خوب را در دانشگاه حاکم کنیم. اما روز تدفین -در قسمت های دور از محل تدفین- بعضاً کنترل اوضاع از دست مان خارج شد، و در برخورد با کسانی که می خواستند برنامه را به هم بزنند، زیاده روی هایی شد که درست نمی دانستیم شان. و از این خیلی ناراحت شدیم. حتی یادم است شلوغی ها که تقریباً تمام شد، نشستم گوشه ای گریه کردم! اما گزارش های اتفاقات روز تدفین را که جمع آوری کردیم، و همه ی عکس ها و فیلم ها را دیدیم، نظر همه (در جلسه ی نقد) این بود که مجموع سوتی های خودی ها، در مقابل آن چه اتفاق افتاد، خیلی کوچک بوده. یک عده اولاً موضعی ناحق و غیرقانونی داشته اند. ثانیاً با زور می خواسته اند در برنامه ی قانونی دانشگاه اخلال ایجاد کنند، ثالثاً دو طرف، هم زده اند و هم خورده اند، و تازه در اکثر صحنه ها هم تقصیر با مخالفین بوده.
6- تأکید بر غیرقابل مقایسه بودن اشکالات دو طرف، به معنی بی خیال شدن اشکالات خودی ها نیست. قبلاً هم در نامه ای نوشته بودم:
7- من هم -ذاتاً- دوست دارم هرکس که در کوی ریخته، در ملأ عام محاکمه شود. اما عدالت حکم می کند که تبعیضی قائل نشویم و همه ی مجرمین حوادث بعد از انتخابات -طبق قانون مجازات اسلامی مان که برگرفته از شرع مقدس است- محاکمه و مجازات شوند. آن وقت باید چوبه های دار را بر پا کنیم. آن وقت، قبل از کسانی که در کوی ریخته اند، باید احکام شرع در قبال برخی چهره های مشهور سیاسی اجرا شود. باز هم با محاکمه ی مجرمین موافقید؟ جامعه ظرفیتش را دارد؟
از سیخ داغ عقیل گفتید، و این که امیر مومنان -سلام الله علیه- مجرمان را بی ملاحظه در ملأ عام مجازات می کردند. باید عرض کنم همیشه چنین نبوده! حضرت هم مصلحت امت را در نظر می گرفته، و ظرفیت جامعه را لحاظ می کرده اند. مثلاً حضرت، قاتلان عثمان را -با این که آن ها را محکوم و مجرم می دانست-، به خاطر این که جامعه ظرفیتش را نداشت، مجازات نکرد. بعد از آن که طلحه و زبیر فتنه ی جمل را کلید زدند، عده ای از اصحاب آمدند پیش حضرت و گفتند کاش کسانی که عثمان را کشتند را مجازات می کردید، تا اصحاب جمل بهانه ای برای نقض بیعت نداشته باشند! حضرت هم گفتند در شرایط فعلی جامعه، نمی توانم قاتلان عثمان را مجازات کنم:
إِنَّ اَلنَّاسَ مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ -إِذَا حُرِّكَ- عَلَى أُمُورٍ... اگر براى كيفر دادنشان حركتى آغاز شود، مردم به چند دسته تقسيم مى شوند... فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هَذَا وَ لاَ ذَاكَ... گروهى خواسته هاى شما را دارند، و عده اى بر خلاف شما فكر مى كنند، و گروهى نه اين را مى پسندند و نه آن را... فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ اَلنَّاسُ وَ تَقَعَ اَلْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا وَ تُؤْخَذَ اَلْحُقُوقُ مُسْمَحَةً... پس صبر كنيد تا مردم آرام شوند، و دلهاى مضطرب در جاى خود قرار گيرد، و حقوق از دست رفته با مدارا گرفته شود... فَاهْدَءُوا عَنِّي وَ اُنْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِي... اكنون مرا آسوده گذاريد، و در انتظار فرمان من باشيد... وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً...كارى نكنيد كه قدرت ما را تضعيف كند، اقتدار امت ما را متزلزل سازد و سستى و زبونى به بار آورد.
لازم به ذکر نیست (!) که جملات بالا را صرفاً به منظور نشان دادن امری کلی (رد ادعای ملاحظه نداشتن حضرت در مجازات مجرمین) بیان کردم، وگرنه این که این ملاحظات چه شرایطی دارد و آیا با شرایط فعلی جامعه تطبیق دارد یا نه، محتاج اجتهاد و اشراف بیشتری به اوضاع سیاسی کشور است، و مورد بحثم نیست.
با توجه به این که از قدیم، این دید ظاهربینانه (غرق شدن در جزئیات و صحنه ها، و ندیدن کلّیات و جبهه ها) در قشر مذهبی مان زیاد دیده شده، نامه ی مشابهی -در جواب- نوشتم، از قول یکی از هم عصران امیر مومنان به ایشان:
بسم الله الرحمن الرحیم
امیر محترم مومنان -علیه السلام-، سلام!
چون سریع باید نامه ی سرگشاده ام را بدهم رسانه های داخلی و خارجی منتشر کنند، خیلی وقت ندارم که مقدمه بنویسم. اما همین قدر بدان که من آدم خوبی هستم! یک موقع هم فکر نکن این که این روزها همه مان به شما نامه ی سرگشاده ی بی ادبانه می نویسیم، پروژه ی حرمت شکنی ای است که طرحش را اشعث بن قیس داده بود. نه، اتفاقاً خیلی هم اتفاقی است! مثل همه ی کارهایی که این روزها اتفاقی است.
خب بی مقدمه برویم سر اصل مطلب؛
اگر آمدن به میدان جنگ، بد است، پس چرا خودت می گفتی بیاییم در احد بجنگیم (تازه خودت هم جلوتر از همه ی ما رفتی!)؟ اگر هم خوب است، پس چرا الان که خودت به حکومت رسیده ای، پشت سر هم خطبه می خوانی و می گویی که به میدان جنگ با تو نیاییم -در جمل و صفین و نهروان-؟ یک بام و دو هوا که نمی شود!
تازه این اولین باری نیست که شما یک بام و دو هوا می کنید! در همه ی این سه جنگی که داشتید، دو گروه مسلمان با هم درگیر بودند و از دو طرف کشته می شدند. نمی شود که بگویید این طرفی ها شهید حساب می شوند، اما آن طرفی ها به جهنم می روند! اگر این ها مسلمان اند، آنها هم مسلمان اند! تازه بعضی از آن وری ها سابقه ی طولانی تری هم دارند در اسلام!
هروقت هم که به شما این یک بام و دو هوایتان را تذکر می دهیم، می گویید إنّك لملبوسٌ علیك! به جای این که انتقادپذیر باشید و سریع اشتباه تان را بپذیرید، می گویید که «شباهت ظاهر دو امر، موجب شده تفاوت باطن آنها را نبینی!».
به لشکر دشمن، جاسوس می فرستید به اسم عیون! بعد جاسوس دشمن را اگر شناسایی کنید، مجازاتش می کنید. اگر جاسوسی بد است، پس چرا خودتان می کنید؟ اگر خوب است، پس چرا جاسوس دشمن را مجازات می کنید؟
ضمناً پسرعموی شما هم زیاد یک بام و دو هوا می کرد. اما آن موقع جرئت نداشتیم این حرف ها را بگوییم. اصلاً راستش را بخواهی، یک بام و دو هوا از همان موقع که پسرعموی تان یک انقلابی کرد در مکه، مُد شد!
قبلاً به ما در مسجدالحرام می گفت همراه مشرکین دور کعبه نچرخیم، بعدها خودش درست همین کار را گفت واجب است و باید بکنیم.
قبلاً می گفت سران مکه که ما را شلاق می زنند، ظالم اند، بعداً خودش به بهانه ی اجرای حدود الهی، بعضی ها را شلاق زد. و وقتی دل ما سوخت برای آنهایی که شلاق شان می زد، آیه نازل شد که مهربانی بیجا نکنید «...وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ...»!
یا به ما مثلاً کلی از بدی زنا گفت، بعد درست همان کار را -به اسم عقد دائم و موقت- گفت شرعی است. اگر رابطه ی جنسی بد است، با دو تا جمله به عنوان خطبه ی عقد که خوب نمی شود!
راجع به حکم مجاهد فی سبیل الله و مفسد فی الارض هم همین طور؛ کارشان عین هم است، اما برخورد شما خیلی دوگانه است با آنها.
اصلاً راستش همه دینی که پسر عموی تان آورد، همین طوری است. هروقت هم که ما این حرف های منطقی را می زنیم، شما با پیش کشیدن مسئله ی حق و باطل، ولیّ و طاغوت، و از این حرف های ایدئولوژیک جواب می دهید! از آن جالب تر این است که می گویید یک نفر اگر با شما باشد، خوردن و خوابیدن و زناشویی اش هم عبادت است، اما اگر با شما نباشد، نمازشب اش هم موجب سقوط اش است!
تازه یکی از نوستراداموس های کوفه، یک چیزی را از آینده برایم تعریف کرد که روده بُر شدم! ماجرای کسی را گفت در هزار و سیصد سال بعد با همین عقاید شما در استان مدائن (فارس)، به اسم روح الله موسوی، که در جلسه ای به نماینده ی دربار می گوید «من نمی گویم اصلاحات ارضی نابجاست. می گویم شاه نامشروع است و حق تصرف ندارد»! خب نتیجه ی این یک بام و دو هوای شما همین می شود که چنین آدمی رسماً این حرف را می زند دیگر! یعنی رسماً دارد می گوید همان کار را من بکنم اشکال ندارد، تو بکنی اشکال دارد! از این مسخره تر؟!
در هر حال، من این انحرافات بزرگ را به شما گفتم. امیدوارم هر چه زودتر قبل از اینکه دیر شود، خودتان را اصلاح کنید. حالا اگر کارهای پسرعموی تان را جبران نکردید هم ملالی نیست! چون فعلاً قرار نیست به او هم گیر بدهیم! یکی یکی!
در آخر یک بار دیگر تأکید می کنم:
رهبرمحترم کشور!
قبول بفرمائید که یک بام و دو هوا نمی شود!
یکی از دوستان ایمیل یکی از دوستانش را فوروارد کرد و خواست جواب دهم. موضوع، لینکی بود از آینده نیوز و بحثی راجع به فرق مسلمانان چین و فلسطین. ایمیل بازی مان طی شبانه روز اخیر چندبار تکرار شد.
در ادامه چیزهایی که نوشته بودم را آورده ام. البته چیز خاصی ندارد -مطابق معمول-! فقط به نظرم آمد اینجا گذاشتن شان بهتر از اینجا نگذاشتن شان است!
نامه ی اول
سلام
اجمالاً:
- قرار نیست از هر کار مسلمان ها حمایت کنیم. باید دید حق و باطل چه بوده است. خلاصه باید مطمئن شد که دقیقاً قضیه چه بوده. (سایت آینده به وضوح، این خبر را برای مصرف داخلی و کوبیدن دولت نوشته. برخی جملاتش مثل "به بهانه ی حمایت آمریکایی ها" تابلو است یا این جمله که: دولت مرکزی چین به محض ناآرامی در این استان مسلمان نشین دسترسی به تلفن همراه و اینترنت و برخی سایت ها مانند تویتر را در این منطقه مختل کرده و پلیس نیز در اطلاعیه ای اعلام کرده که برای فرو نشاندن این بحران از هیچ روشی دوری نمی کند!)
- در فلسطین جنگ با دشمن اصلی است. بحث تمام اسلام در برابر تمام کفر است.
- برای همه ی سیاسیون و حتی ادیان دنیا، مسئله ی فلسطین ویژه است.
- قضیه ی یک کشور اسلامی غصب شده، قابل مقایسه با یک درگیری کارگری در یک کشور مستقر نیست.
--------------------
نامه ی دوم
سلام
دو بند اول نامه ای که سر جنگ غزه فرستاده بودم را عیناً در انتهای نامه paste کرده ام.
هرکس می خواهد صبورانه به نتیجه ی کامل و عمیق برسد، همان طور که در نامه ی قبل گفتم، باید برود قضیه را کامل و دقیق بررسی کند. تبلیغات این روزها به وضوح سیاسی است. این که کسانی که در شعار انتخاباتی شان رسماً در تلویزیون می گفتند که نباید به فلسطین هم کمک کرد، امروز تیتر یک روزنامه شان این است که چرا به مسلمانان چینی کمک نمی کنیم و... مصداق بارز اشک تمساح است.
راجع به بلوک شرق و غرب هم الان بلوک شرقی در دنیا وجود ندارد. کمونیزم به موزه های تاریخ رفته. الان دوقطبی غرب و اسلام وجود دارد. البته امام از اول هم آمریکا را دشمن اصلی می دانست، نه شوروی. چون نسخه ی اصل تبلور تمدن شیطانی، در غرب بود.
در هر حال اطلاعاتم در حدی نیست که راجع به موضوع قضاوت نهایی کنم. و چنین کاری را محتاج بررسی کامل و دقیق می دانم. اگر بین بچه ها دغدغه شود این موضوع، می توانیم یک جلسه بگذاریم با یکی از مسئولین وزارت خارجه و پرس و جو کنیم.
دو بند اول نامه ای که سر جنگ غزه فرستاده بودم:
چیزی که واضح است این که اصولاً نباید انتظار داشت با مسئله ی فلسطین مانند دیگر مسائل برخورد شود. مسئله ی فلسطین فقط این نیست که یک ظلمی دارد می شود و ما هم از نظر عاطفی و انسانی ناراحت ایم. بلکه فلسطین و لبنان عمق استراتژیک جمهوری اسلامی اند و در آنجا جنگ با دشمن اصلی (صهیونیزم) دارد صورت می گیرد. یکی از دوستان تمثیل قشنگی داشت. می گفت نسبت غزه و پاراچنار مثل نسبت خوزستان و سیستان است در زمان دفاع مقدس. ما در خوزستان داریم با ارتش متجاوز عراق (و بلکه تمام دنیای استکبار) می جنگیم، حالا چند نفر یاغی هم در سیستان نامنی ایجاد کرده اند. البته با آنها هم باید برخورد شود. اما نباید این دو هم ردیف دیده شوند.
نظام در سیاست خارجی اش در این 30 سال، از بعضی ها علنی حمایت کرده، از بعضی ها غیرعلنی، و از بعضی ها هم اصلاً حمایت نکرده. در هر مورد از این 3 بخش هم سطوح مختلفی وجود داشته. و پشت این ها هم تحلیل هایی -درست و غلط- بوده. تحلیل این که در هر موقعیت -با توجه به همه ی پیچیدگی های سیاسی اش- کار درست چه بوده، نیاز به تحقیق و کسب اطلاعات زیاد دارد و به این راحتی ها نمی شود گفت که وقتی در فلان جای دنیا چند نفر مظلوم را کشته اند، واضح است که باید چه کار کنیم. البته ارتکاب اشتباه -حتی از نوع جنایت بارش!- از دستگاه سنگین، و غیرانقلابی اداری ما (در اینجا: وزارت خارجه) امری طبیعی است متأسفانه. و من هم سوالات زیادی دارم در زمینه ی عدم حمایت (حداقل از نوع علنی) نظام از مظلومین نقاط مختلف.
...
------------
نامه ی سوم
سفیر فعلی ایران در چین، جواد منصوری است که احتمالاً بشناسی اش. الان هم در ایران است. هماهنگی اولیه شده، و برای یکشنبه انشاءالله یک جلسه خواهیم داشت با او. که راجع به این مسائل توضیح دهد.
جلسه را بیا. در گروه هم بحث اش را مطرح کن. خیلی مهم است که دوستان نسبت به این مسائل حساس شوند مثل دوست شما.
----------
نامه ی چهارم
سلام
- ما تابع دستگاه دیپلماسی نیستیم، اما همین جوری بدون اطلاع درست پیدا کردن هم نمی توانیم هرچه رسانه های آمریکایی گفته اند را باور کنیم، و بر پایه ی اطلاعات آنها سریع موضع گیری کنیم. جلسه با مسئولین برای پرس و جو کردن است، نه هماهنگی با آنها!
- کشورهای آمریکای جنوبی را که حیاط خلوت آمریکا بوده اند، تبدیل کرده ایم به اقمار (یا حداقل متحدان) خودمان. و این کار بزرگی است. در نگاه امام خمینی، جبهه بندی مستضعفین-مستکبرین مطرح است، نه این که چه کسی به مسلمان ها آزادی بیشتری می دهد برای مسجد ساختن و... وقتی که ظهور حضرت اتفاق بیفتد، تقسیم بندی های ظاهری می شکند، و جبهه بندی جدیدی شکل خواهد گرفت.
- قراردادهای مشترک کشورها که بین همه ی کشورها هست، و در آنها منافع دو طرف تأمین می شود، به معنی اتکا و تحت سلطه ی آنها قرار گرفتن نیست. سیاست جمهوری اسلامی از اول هم همین بوده که ما به جز اسرائیل (که کشور نمی دانیمش)، با همه ی کشورهای دنیا (که طبیعتاً هرکدام شان کلی اشکال دارند) رابطه داریم -مادامیکه ارتباط را به صلاح بدانیم-.
البته این به این معنی نیست که به آن کشورها امید بسته ایم. نه! شاید جز یکی دو جنبش مبارز مسلمان در منطقه ی فلسطین و لبنان، هیچ دوست واقعی ای در دنیا نداشته باشیم. (دیگران همین یکی دو دوست را هم ندارند البته!). اصلاً روابط کشورها در دنیا بر اساس منافع است، نه دوستی و مرام! بالاخره رابطه با کشورها برای هر دو طرف منافعی دارد. حساب کتاب می کنیم می بینیم برای رسیدن به اهداف عالیه ی نظام بهتر است این روابط تجاری مان را با چه کسی برقرار کنیم و می کنیم. نه آنها تحت سلطه ی ما محسوب می شوند، و نه ما تحت سلطه ی آنها.
- یک نکته ی کلی هم که ماها دچارش هستیم، ایده آلیسم مفرط است. بله، اگر توانش را داشتیم، باید ظلم را در تک تک نقاط دنیا ریشه کن می کردیم. اما وقتی نداریم، دلیل نمی شود که کلاً هم بی خیال شویم. به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام: انّ اخذ القلیل، خیرٌ من ترک الکثیر! اتفاقاً دیشب که نهج البلاغه می خواندم، رسیده بودم به خطبه 168 که عنوانی که مترجم برایش انتخاب کرده بود "واقع بینی در مبارزه" بود.
يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّي لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ وَ لَكِنْ كَيْفَ لِي بِقُوَّةٍ وَ اَلْقَوْمُ اَلْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لاَ نَمْلِكُهُمْ وَ هَا هُمْ هَؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عِبْدَانُكُمْ وَ اِلْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلاَلَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْءٍ تُرِيدُونَهُ
اى برادران ، من از آنچه شما مىدانيد بىخبر نيستم . ولى مرا چه توانايى است، در حالى كه شورشگران در نهايت توانايى هستند . آنان بر من چيره شدهاند و ما را در برابر آنها قدرتى نيست . اينان جماعتى هستند كه بندگان شما به ياريشان برخاستهاند و اعراب باديهنشين هم به آنها پيوستهاند . و خود در ميان شما هستند و هر آزار كه خواهند بر شما روا دارند . آيا بر آنچه خواستار آن هستيد، توانايي تان هست؟
این حرف کلی است ها! برای این که حواس مان باشد، گفتم. وگرنه از آن نتیجه نگرفتم که بی خیال باشیم نسبت به هر چه در چین می گذرد! همان طور که قبلاً هم گفتم، انشاءالله یکشنبه برای این موضوع جلسه ای با سفیر ایران در چین خواهیم داشت.
پی نوشت:
بررسی وقایع اخیر ترکستان شرقی در جلسه با سفیر ایران در چین
خطاب آیه ی شریفه، به یهودیان و مسیحیان است که هر یک ابراهیم -علیه السلام- را به خود منتسب می کردند. قرآن کریم ابراهیم را از این انتساب ها مبرّا، و او را مسلمان معرفی می کند (منظور، معنای لغوی «مسلمان» -یعنی تسلیم امر خدا بودن- است، نه معنای اصطلاحی -یعنی پیروی از شریعت خاتم الانبیاء-). آیه در ادامه تأکید می کند که «معیار نزدیکی» به حضرت ابراهیم -علیه السلام- چیز دیگری است: «پیروی از او»! مهم این است که راه او را بروی، نه این که با او فامیل و آشنا باشی! و با این معیار، «نزدیکان ابراهیم» کسان دیگری هستند: همین مسلمانانی که دین شان نوپا ست و شاید تا چند سال قبل اصلاً «ابراهیم» را نمی شناختند!
این آیات را که امروز خواندم، یاد جوابی افتادم که دیروز نوشته بودم
برای دوستی که گفته بود «احمدی نژاد و دار و دسته اش اصلاً در انقلاب نبوده اند، و الآن با یاران امام در افتاده اند!»:
البته آقای احمدی نژاد زمان پیروزی انقلاب، سن اش از من کمتر بوده. یکی از دانشجویان فعال مبارز دانشگاه علم و صنعت بوده، مثل باقی دوستانش که انجمن اسلامی دانشگاه را با هم شکل دادند؛ مشغول تظاهرات و پخش اعلامیه و... با بزرگان انقلاب -به خصوص شهید باهنر که دایی آقای هاشمی ثمره بودند- هم در ارتباط جدی بوده اند از قبل از انقلاب. بعد از انقلاب فرهنگی هم که به درخواست آ.مهدوی کنی (وزیر کشور وقت) بچه های انجمن اسلامی علم و صنعت می روند شمال غرب کشور (آذربایجان غربی) را در اختیار می گیرند و پاکسازی می کنند. در استان تقسیم می شوند. آ.احمدی نژاد هم به ماکو می رود. بعد از آن هم خیلی زود آ.محصولی فرمانده سپاه شمال غرب کشور می شود. آ.احمدی نژاد هم مسئول مهندسی رزمی لشگر 6 ویژه ی سپاه. حتی آ.احمدی نژاد سابقه ی عملیات در خاک عراق -مثل عملیات فتح- را هم دارد.

محمود احمدی نژاد

سید مجتبی هاشمی ثمره

صادق محصولی

پرویز فتاح
همان طور که گفته شد، آ.احمدی نژاد هم مثل دیگر دانشجویان فعال انقلابی در صحنه ها حضور داشته. اما حتی اگر چنین هم نبود، آن چیزی که اهمیت دارد، این است که الآن چه کسی به آرمان های انقلاب اعتقاد دارد و صبح تا شب برای تحقق آنها تلاش می کند. سوابق طلحه و زبیر و ابن ابی وقاص قابل قیاس نبود با مالک اشتر. اما 40-30 سال بعد از انقلاب پیامبر، مالک نماد راه پیامبر بود، نه آن صحابی پیامبر. آنها مقابل علی ایستادند و مالک -که صحابی پیامبر نبود- برای پیش بردن اسلام در رکاب مولا رنج ها کشید و نقشی کلیدی ایفا کرد. طوری که روایت داریم (بحارالأنوار، ج33، ص556): لَمْ يَزَلْ أَمْرُ عَلِيٍّ(ع) شَدِيداً حَتَّى مَاتَ الْأَشْتَر. <امر علی (ع) شدید بود تا این که مالک اشتر مُرد>. و در آن روزهای تنهایی امیر مومنان، اصحاب مشهور پیامبر، که به تعبیر رهبر انقلاب «هر كدام يك كتاب قطور سابقهي افتخارات در بدر و حُنين و اُحد داشتند»، آن طرف جبهه بودند، مقابل علی...
امروز بخشی از ابتدای سوره ی آل عمران را می خواندم. آیه ی 28 سوره می فرماید «لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكاَفِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِك فَلَيْس مِنَ اللَّهِ في شيءٍ». این عبارت آخر، خیلی سنگین آمد به نظرم.
مراجعه کردم به المیزان. مرحوم علامه در تفسیر این بخش آیه می گوید لیس من الله فی شیء یعنی «كسي كه چنين كند هيچ ارتباطي با حزب خدا ندارد». و در ادامه می گوید «از لا به لاي اين آيه و ساير آياتي كه از دوستي با غير مؤمنين نهي فرموده، برميآيد كه اين قسم دوستي، خارج شدن از زيّ بندگي است، و مستقيماً ترك گفتن ولايت خداي سبحان و داخل شدن در حزب دشمنان او و شركت در توطئههاي آنان براي افساد امر دين او است... مسلماني كه دعوي صداقت و دوستي با دين ميكند، و در دل دوستدار دشمنان دين است، و قهراً اين دوستي اخلاق و سنن كفر را در دلش رخنه داده، چنين كسي و چنين كساني ندانسته حرمت دين و اهل دين را از بين ميبرند، و خود را به هلاكتي دچار ميسازند كه ديگر اميد حيات و بقائي باقي نميگذارد».
یکی از تقسیم بندی های بد، تقسیم بندی فرهنگی و سیاسی است که در این وبلاگ هم به آن تن داده ایم! یعنی این آیه را می شود در دسته ی مطالب سیاسی نیاورد؟! آن هم در اوضاع سیاسی این روزها؟ در این روزهای تصفیه، که در دل مان برای برخی دوستان قدیمی، ذکر اندوهناک "ببین که از که بریدی و با که پیوستی" گرفته ایم...
خنده ام می گیرد از بازی روزگار؛
از
قدیم، سایت ها و وبلاگ های ضدانقلاب را که می دیدم، وقتی می خواستند از
جنایات رژیم آخوندی (!) بگویند، عکس ها و رفتارهای شیخ هادی غفاری را ذکر می کردند.


حالا همین آدم -به خاطر توهینی که به آقا کرده- شده اسطوره برای شان!!

احتمالاً درس اخلاقی که پیش جناب منتظری یاد گرفته بوده را پس داده!


انتخابات قبلی ای که شیخ خبرساز شده بود هم مجلس هشتم بود که می خواست رئیس مجلس شود، اما مردم اصلاً به او رأی ندادند! البته از اول انقلاب هم شیخ خبرساز بوده و از دادگاه هویدا هم حرف هایی راجع به او می زدند.
البته حرف های هتاکانه ی او راجع به رهبر عزیز انقلاب، فایده هایی هم داشته است. شنیدم هفته ی قبل در جلسه ی جامعه ی روحانیت مبارز، حرف های او را پخش کرده اند و همین موجب بیداری بعضی آقایان شده است که هنوز متوجه نشده بودند که دعوا سر چیست.
یکی از دوستان ایمیلی انتقادی زده بود و به مقایسه ی آشوب های چند سال قبل فرانسه با آنچه این روزها در کشور اتفاق افتاد (به خصوص از لحاظ تعداد کشته شدگان)، پرداخته بود. در جوابش این متن را نوشتم:
به نام خدا
سلام
شباهت ظاهری دو واقعه، موجب شده تفاوت ماهوی آنها را نبینید. مثل این می ماند که یکی بگوید من یک بار مریض شدم، رفتم بیمارستان الف، در عرض دو روز دو تا قرص بهم دادند، خوب شدم. اما الآن که مریض شدم، رفتم بیمارستان ب، الآن دو ماه است دارم می روم بیمارستان، شیمی درمانی ام کردند و... اما هنوز خوب نشدم. پس پزشکان بیمارستان الف بهترند! خب ایشان شاید توجه نمی کند که تفاوت جای دیگری است؛ دفعه ی اول، مریضی شان سرماخوردگی بوده، و دفعه ی دوم سرطان! سخت درمانی سرطان به ماهیت اش برمی گردد، نه بدی پزشکان.
آنچه در فرانسه اتفاق افتاده بود، یک اعتراض درونی به موضوعی جزئی بوده؛ نه یک سناریوی انقلاب مخملی برای براندازی کل سیستم! (+ +)
اگر می گوییم سناریوی انقلاب مخملی، یک حرف توهمی نیست؛ آنچه قبل از انتخابات می دیدیم، پیش رفتن گام به گام اجزاء این سناریو بود (مشابه آنچه در اوکراین و گرجستان اتفاق افتاده بود و مطالعه کرده بودیم)؛ حتی چند روز قبل از انتخابات نامه ای هم نوشتیم به آقای موسوی (+ +) و ضمن بیان این موضوع، دقیقاً پیش بینی هم کردیم آنچه را که بعد از انتخابات در کشور اتفاق افتاد. آشوب های خیابانی تهران (آن طور که شنبه 23 خرداد کسانی که در خیابان ولیعصر و مطهری و فاطمی بودند، دیدند) منسجم و برنامه ریزی شده بود. ما آن موقع از روی شواهدی که می دیدیم و از برخی اخبار رسمی و غیررسمی مویّد، این را متوجه شده بودیم. بعداً که گزارش
در فرانسه چنین نبود... نه از این پوشش رسانه ای بی سابقه ی BBC و العربیة و Reuters و... خبری بود، نه از تک تیراندازهای منافقین برای زدن زن ها و فیلم گرفتن از آن، نه از سناریوهای امنیتی مدیران سابق اطلاعات کشور برای ملتهب کردن اوضاع، نه از Obama's Twitter Strategy، نه از کشف اسلحه، نه از پناهگاه شدن سفارتخانه های خارجی، نه از حمله به مراکز نظامی، نه از...

تا آنجا که من می دانم نیروهای انتظامی کشور تلاش زیادی کرده اند برای عدم استفاده از اسلحه، و سر این تلاش شان، خسارات جانی زیادی هم داده اند. حتی در مقابل حمله ی اغتشاش گران برای آتش زدن پمپ بنزین (که یکی از دوستانم را سر آن بازداشت کرده بودند و او برایم تعریف می کرد) شلیک نکرده اند. اما سر حمله به پایگاه نظامی (مثل پایگاه بسیج قدس یا لولاگر) که در آن سلاح و مهمات وجود دارد، چرا شلیک کرده اند. در این شلوغی، ماجراهای مشکوک هم وجود دارد. مثل تیراندازی با سلاحی که جزء سلاح های رایج نیروهای انتظامی نیست به یک بنده خدایی که اصلاً در اغتشاشات نبوده، در یک کوچه ی خلوت فرعی، و فیلم برداری های کامل و گسترده از آن.
در هر حال منظورم این نیست که در این اغتشاشات، حقی از کسی ضایع نشده است، و قطعاً وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةِ شَرَّاً یَرَهُ. اما اولاً ابعاد ماجرا و سناریویی که قرار بود محقق شود را فراموش نکنیم. و ثانیاً یادمان نرود که غائله از کجا شروع شد؛ پاسخگوی اصلی تمام آنچه اتفاق افتاد، کسی باید باشد که با توهم تقلب در انتخابات، نقش یک بازیچه را خوب ایفا کرد، و با تمکین نکردن به رأی ملت، این حوادث را آفرید. امروز که از طرفی هیچ سندی نمی توانند برای تقلب در انتخابات ارائه کنند، و از طرف دیگر همین طور از ناظران صندوق های مختلف شان خبر می رسد که «ریز آراء اعلام شده توسط وزارت کشور در صندوقی که ما بوده ایم، همان است که ما شمرده بودیم»، مجرم اصلی مشخص تر می شود. هرچند طراحان این سناریو فکر می کردند که با این اقدامات شان، نظام کوتاه خواهد آمد و شرایط عوض خواهد شد و دیگر منشأ ماجرا -یعنی دروغ بودن ادعای تقلب- از موضوعیت خواهد افتاد، و کسی سراغ آن را نخواهد گرفت!

امروز نظام اسلامی یک روش آمریکایی دیگر برای براندازی را -هرچند با هزینه ای تحمیلی و ناخواسته- ناکام کرده و در برابر آن هم واکسینه شده است. امروز تجربه ی پایداری در برابر «انقلاب مخملی» را باید به لیست تجارب موفق جمهوری اسلامی اضافه کرد. لیستی که سناریوهای مختلفی را در این 30 سال در خود می بیند: حرکات مسلحانه ی خیابانی، شورش های تجزیه طلبانه، ترور رهبران، عملیات تکاوران آمریکایی (طبس)، کودتای نظامی (نوژه)، جنگ تحمیلی، تحریم همه جانبه، بدل سازی (طالبان)، تهاجم فرهنگی، اشغال همسایه ها، پروستریکا (اصلاحات آمریکایی)، حمله به بازوها (حزب الله و حماس)، و... هیچکدام را ما نخواستیم؛ اما وقتی صورت گرفت و آن را از سر گذراندیم، نتیجه اش یک چیز بود: قوی تر شدن! این حوادث، *velvet revolution را هم به لیست اضافه کرد. اتفاق بزرگی که افتاده است را فراموش نکنیم.
*: (تأکید بر نام انگلیسی انقلاب مخملی، به منظور تأکید بر ماهیت طراحان آن است).
مطلب زیر را یکی از طرفداران پر و پا قرص آ.موسوی در دانشگاه امیرکبیر فرستاده است.
حالا که ریز صندوق ها اعلام شده، این که تقلبی در کار نبوده، مثل روز روشن شده. برای همه. حتی طرفداران موسوی. اما خود موسوی همچنان از تقلب گسترده می گوید!
متن نامه ی دوست ما که همچنان طرفدار آ.موسوی است:
آمار ریز صندوق ها درسته!
از روز 22 خرداد تا حدود 2 3 روز بعد تو گروه اقای موسوی بچه هایی که ناظر صندوق بودن، ریز صندوق هاشون رو زدن و تو یه ایمیل یکی از بچه ها خیلی هاش رو جمع بندی کرده بود.
من اون ایمیل رو تو همین نامه عینا براتون فرستادم، می تونین تاریخش رو هم ببینید.
الان اومدم یه مقایسه انجام دادم بین اون آمار و آمار اعلام شده از سوی وزارت کشور. حدودا 90 درصدش دقیقا همونه و 10 درصده بقیه خیلی کم با اون اختلاف داره (مثلا یکی دوتا) که تازه اختلاف به نفع موسویه!
لذا آمار ارائه شده توسط وزارت کشور برای صندوق ها حداقل با آمار بچه های ما که می خونه.
ضمنا چندتا از اقوام خود من تو تهران ناظر بودن، من با اونها هم چک کردم، اونها هم درست بود!
| شماره صندوق | احمدينژاد | رضايي | كروبي | موسوي | باطله | جمع | |
| 67 | 353 | 51 | 33 | 1580 | 10 | 2027 | |
| 358 | 276 | 22 | 6 | 712 | 19 | 1035 | |
| 420 | 1262 | 39 | 14 | 589 | 26 | 1930 | تهرانپارس-دلاوران |
| 421 | 1164 | 38 | 12 | 754 | 32 | 2000 | تهرانپارس-دلاوران |
| 422 | 778 | 33 | 10 | 462 | 27 | 1310 | تهرانپارس-دلاوران |
| 423 | 867 | 37 | 13 | 505 | 30 | 1452 | تهرانپارس - سراج |
| 571 | 501 | 20 | 2 | 524 | 8 | 1055 | |
| 987 | 875 | 34 | 5 | 469 | 1383 | ||
| 1157 | 338 | 66 | 6 | 635 | 1045 | بين كارون و جيحون ناحيه 10 | |
| ١١٥٨ | ٤٥٤ | ٣٤ | 3 | ٨٧٨ | 1369 | بين كارون و جيحون ناحيه 10 | |
| 1290 | 353 | 34 | 36 | 1257 | 20 | 1700 | جمهوري |
| 1291 | 344 | 27 | 22 | 846 | 9 | 1248 | جمالزاده جنوبي |
| 1327 | 382 | 39 | 23 | 1106 | 32 | 1582 | |
| 1555 | 672 | 39 | 10 | 602 | 19 | 1342 | |
| 1778 | 711 | 30 | 8 | 393 | 14 | 1156 | |
| 2217 | 712 | 28 | 1 | 381 | 15 | 1137 | |
| 2292 | 923 | 39 | 9 | 601 | 45 | 1617 | |
| 2293 | 1011 | 0 | 4 | 458 | 9 | 1482 | |
| 2252 | 553 | 22 | 0 | 604 | 25 | 1204 | نازي آباد |
| 2217 | 712 | 28 | 1 | 381 | 15 | 1137 | نازي آباد |
| 947 | 744 | 30 | 0 | 480 | 1254 | ||
| 2546 | 1481 | 27 | 11 | 486 | 31 | 2036 | شهرك وليعصر |
| 114 | 2100 | 2214 | مسجد مقدس منطقه 4 | ||||
| 330 | 930 | 1260 | دردشت | ||||
| 1025 | 47 | 14 | 982 | 2068 | مسجد سید الشهداء فلکه دوم تهرانپارس | ||
| جمع | 16935 | 764 | 243 | 18715 | 386 | 37043 | |
| درصد | 45.72 | 2.062 | 0.656 | 50.52 | 1.042 |
بسم الله العزیز
الَّذِینَ یتَّخِذُونَ الْكَافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا
آنها که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب میکنند آیا عزت و آبرو را نزد آنان میجویند -با اینکه همهی عزتها از آن خداست-؟! (نساء / 139)
اجلاس ضدنژادپرستی سازمان ملل در ژنو، صحنهی جهانی دیگری بود برای روشن شدن واقعیتهای حاکم بر دنیا، و رسوایی مستکبرین و صهیونیسم بینالملل. و طرفه اینکه این بار آنها خود، مقدمات این شکستشان را فراهم کردند! نقشهی دشمنان، به واسطهی رفتار عزتمند و باوقار ریاست محترم جمهور –که آمیزهای بود از تدبیر و شجاعت-، چنان شکستی را به دشمن تحمیل کرد که گویی سناریوی ژنو از ابتدا توسط جمهوری اسلامی طراحی شده بود، و عوامل صهیونیسم تنها بازیگران آن بودند!
گرچه وضوح این پیروزی در حدی است که شبکهی آمریکایی سی.ان.ان. را نیز ناچار میکند که از دکتر احمدینژاد به عنوان «فاتح ژنو» یاد کند، اما هنوز همهی ابعاد این پیروزی روشن نشده است. نمایندگان برخی کشورهای غربی در ژنو که امروز با پای خود از جلسهی سازمان ملل خارج شدند -در حالی که اکثریت مطلق کشورهای حاضر بیاعتنا به آنها، به تشویق رئیس جمهور ما میپرداختند-، شاید متوجه شده باشند که این نشانهای است برای اتفاقی بزرگ؛ و دور نیست روزی که ملتهای آزاده، آنها را مجبور به خروج از صحنهی مدیریت جهان کنند. و مگر جز با خروج آنها از صحنهی مدیریت جهان، عدالت و آزادی و معنویت محققشدنی است؟! و مگر نبرد آخرالزمان را دلیلی جز این است که تا نابود نشدن این مستکبرین، امکان تحقق عدالت جهانی وجود ندارد؟! آری، خروج مستکبرین از جلسهی ژنو، نشانه و مقدمهی خروجشان از صحنهی مدیریت جهان است، به لطف خدا.
اما در حال و هوای شعف ناشی از این پیروزی در بین آزادیخواهان و مستضعفان جهان، و در شرایطی که مردم کشوری دیگر برای تبریک این اقدام رئیسجمهورمان، مقابل سرکنسولگری ایران تجمع میکنند، جالب است که در داخل کشور، عدهای حتی به اندازهی رسانههای صهیونیست نیز انصاف نداشته، و چشم بر واقعیتها بسته و این پیروزی را معکوس گزارش میکنند!
ما ابتدائاً به همهی جریانات سیاسی کشور توصیه میکنیم که مراقب باشند از دایرهی انصاف خارج نشده، و منکر موفقیتهای بزرگ ایران اسلامی نشوند. اما اگر برق صندوقهای انتخابات، چنان چشمشان را ربوده که امکان عمل به این توصیه را ندارند، توصیه میکنیم کمی به میان مردم رفته، و علائق آنها به این مواضع عزتمند را ببینند تا متوجه شوند که حتی برای کسب آرای مردم نیز راه اشتباهی را انتخاب کردهاند. اکثریت مردم ایران، نه غربزدگان ذلیل، که مسلمانانی اند که در جایی دیگر به دنبال عزت میگردند. امت رسولالله مانند سران مشرکان طائف نمیاندیشند که سنگ زدن چند کودک به نبی اکرم را نشانهی خوار شدن و پایین آمدن شخصیت آن وجود مقدس میدانستند.
همه میدانند که دیگر آن دوره گذشته است که نسخهی دسته دوم شعارهای تمدن منحط غرب را تکرار میکردیم تا خود را مورد پسند آنها کنیم! امروز –همانطور که شایسته است- آنکه در دنیا مدعی است، ماییم! و در این شرایط، مگر باید غیر از خشم دشمن را انتظار داشته باشیم؟ ما به تیره شدن روابطمان با مستکبران افتخار میکنیم؛ و انتظاری جز این نیز از شاگردان خمینی نمیرود. روزگاری اماممان گفت «ما نمىخواهیم وجاهت در خارج كشور پیدا بكنیم. ما مىخواهیم به امر خدا عمل كنیم، و خواهیم كرد» (صحیفه امام، ج9 ص 283). و امروز ثمرهی آن رفتار، این شده است که بالاترین وجاهت را نیز در خارج کشور کسب کردهایم. دیگر نه تنها ملتها، که برخی دولتها نیز از مشی ما پیروی میکنند. همه میبینند که در یک سو آمریکا و متحدان غربیاش قرار گرفته، و در سویی دیگر جبههای عدالتخواه به رهبری جمهوری اسلامی ایران.
از دستگاه دیپلماسی کشور متشکریم که هوشمندانه با دست گذاشتن روی رفتار متناقض غربیها دربارهی هولوکاست، نقطهی دقیق و مناسبی را برای نشان دادن دروغ بودن ادعاهای نظام لیبرال به جهانیان انتخاب کرد، و طبل رسوایی آنان را از تریبونهای جهانی نواخت، تا دنیا برای ظهور نظام جدید جهانی، آمادهتر گردد.
در پایان، خدای متعال را شاکریم که اگر روزی برای پنهان کردن شعارهای امام و آرمانهای انقلاب در بین مسئولین مسابقه بود، و عدهای تلاش داشتند که –به خیال باطل و کوتاهاندیشانهی خود- امام را به موزهی تاریخ بسپارند، امروز آن گفتمان خود به موزهی تاریخ رفته، و فضایی بر کشور حاکم است که همه را به سمت نقل خاطره و جملات، و ایجاد انتساب به آن یگانهی عصر برده، و همه تلاش میکنند که نشان دهند که ادامهدهندهی راستین روحالله اند. و چه بهتر از اینکه تلاش همه در راستای طرح گفتمان امام در جامعه باشد، و نسل سوم خود ادعاها را بررسی کند و تشخیص دهد که چه کسانی واقعاً به آن آرمانهای الهی اعتقاد دارند و نزدیکترند؛
«بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و کینهتوزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار میدهند و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراضهای کودکانه میگویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق افتاده است! که چه خوب است این سوال پاسخ داده شود که ملتهای جهان سوم و مسلمانان، و خصوصاً ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشتهاند که امروز بیاعتبار شدهاند؟! اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین -علیهم السلام- را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بیفرهنگ به رسمیت بشناسند؛ ولی در همان حدی که آنها آقا باشند و ما نوکر، آنها ابرقدرت باشند و ما ضعیف؛ و آنها ولی و قیم باشند و ما جیرهخوار و حافظ منافع آنها!» (صحیفه امام، ج 21، ص 90).
«بايد هيچ سستى نكنيم و از اين ترس نداشته باشيم كه فلان راديو يا دولت خارجى چه مىگويد، راديوها بايد به ما فحش بدهند. آن روزى را كه امريكا از ما تعريف كند بايد عزا گرفت! آنها باید فحش بدهند و ما هم باید محکم کارمان را انجام دهیم». (صحیفه امام،ج18،ص242)
امشب از
سوز بهاري كه پر از پاييز است
حرفها دارم از اين دل كه ز خون لبريز است
درد دلهايم از آنهاست كه از حق دورند
و از اين عدهی خاموش كه گويي كورند
ترسم آن روز كه مردانِ سرانجام آيند
اين جماعت همه با بقچهی حمّام آيند!
چيزي اي قوم نماندست كه در خواب شويد
آي هشدار! قريب است كه گنداب شويد
حرفم اين بود ولا قوّةَ الّا بالله
هر كه مَرد است قدم رنجه كند بسم الله
بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
- خلاصه واكنشهاي داخلي و جهاني به حضور رئيس جمهور در ژنو
- حزبالله لبنان: احمدينژاد اميد همه مستضعفان جهان است
- رمزی کلارک خطاب به احمدینژاد: مهمترین و بهترین حرفهای ممکن را زدید
- میرحسین، کروبی، خاتمی و احمدینژاد در دوربان
- احمدینژاد مرد تغییر است، نه اوباما
- مخالفت با "دولت" به قيمت همنوايي با "دشمن"؟!
- جمعي از مردم استانبول در حمايت از مواضع احمدي نژاد تجمع کردند / سایت ترکیه ای منبع عکس ها


- چکیده ای از سخنان رئیس جمهور درباره ی اجلاس ژنو، در اجلاس دادستان های کشورهای اسلامی:
- آنها ميخواستند با ارائه تعريف جديدي از نژاد پرستي خود را مدعي آن معرفي كنند. اما براي اولين بار اراده ملتها و دولتهاي ازاده بر طراحيهاي خبيثانه صهيونيستها غلبه كرد و پيروز شد.
- دبير كل سازمان ملل از ما خواهش كرد كه سخنراني را به گونهاي نرم كنيم كه سر و ته مسئله را سريع به هم بياورند؛ ولي ما در پاسخ به آنها گفتيم يعني شما ميگوييد ما از جنايات غزه صحبت نكنيم؟! از حمله به كشورهاي همسايه سخني نگوييم؟! از ترور مردم فلسطين حرف نزنيم؟! از جنايات 60 ساله هيچ نگوييم؟! همه اينها يعني نژاد پرستي اگر اينها در سازمان ملل فرياد نشود، پس كجا بيان خواهد شد؟!
- آنها در اول جلسه اجلاس ضد نژاد پرستي ژنو وقتي پروژه اول شان براي برهم زدن جلسه ناكام ماند، در گام دوم تلاش كردند تا فضاي اجلاس را با فرياد بر هم بزنند تا كسي نتواند بر ضد جنايات رژيم صهيونيستي حرف بزند.
- شما كه قادر به تأمين امنيت يك اجلاس كه خود آن را برنامهريزي كرديد نيستيد چگونه ميخواهيد امنيت جهان را تأمين كنيد؟!
- 50 سال است كه شما گوش فلك را با شعارهاي آزادي بيان، دموكراسي، تحمل و تسامح كر كرده و به پيامبر الهي مسلمانان توهين كرديد، وقتي به شما اعتراض شد گفتيد كه آزادي است و بايد تحمل كرد حالا چطور شما نميتوانيد سخن مخالف خود را در مجمعي كه خود شما آن را تشكيل دادهايد و قوانين آن را تعيين كردهايد 20 دقيقه تحمل كنيد؟!
- البته ما به گونهاي به آنها حق ميدهيم چرا كه براي آنها خيلي سخت است كه عدهاي آئينهاي را در دست بگيرند و حقيقت سرمايهداري غرب و حقيقت چهرهشان را به آنها نشان دهند. اما به آنها ميگويم كه اين تازه اول كار است و شما بايد سالهاي بسياري چهره واقعي خود را در اين آيينه مشاهده كنيد.
- شما 50 سال عادت كردهايد كه زبان تان دراز باشد و گوشهاي خود را بسته نگه داريد، اما بدانيد حالا وقت آن رسيده است كه دهان خود را ببنديد و گوشهايتان را باز كنيد.
- آينده روشن بشري كه در آن از ظلم تحقير و تجاوز و آدمكشي و اشغال و جنايات و انديشه نژادپرستي خبري نيست در انتظار ماست.
پیشنهاد می دهم این مقاله ی کوتاه را بخوانید: یک اراده ی تنها
یادم نمی آید مقاله ای را که این قدر خلاصه، علت واقعی علاقه ی امثال من
به آ.احمدی نژاد را گفته باشد. آدم ها بعضی موقع یک چیزهایی را برای
خودشان می فهمند، اما یک آدم داناتر باید بیاید و آن را توضیح دهد! و
نویسنده ی این مقاله -که قبلاً مسئول بسیج امام صادق بوده- اولین بار نیست
که این نقش را ایفا می کند.
- آيا کارهايي که احمدينژاد در عرصهی اقتصادي و فرهنگي و سياسي و... ميکند با دولتهاي ديگر احتمالي (مانند دولت قاليباف و لاريجاني و هاشمي رفسنجاني و حتي خاتمي) تفاوت ماهوي دارد؟ ...آيا دعواي احمدينژاد و ديگران قدرت است يا واقعاً بر سر «چيزي» دعوا ميکنند؟
- سنجيدن عملکردها غالباً کاري کارشناسي است و يقينآور نيست. من به احمدينژاد رأي دادم چون حرفهاي او را آشنا مييافتم؛ احتمالاً به همين سادگي. عمل او هم از ابتدا برايم مهم نبود؛ چون سالها است که دريافتهام دنياي عمل را قواعدي ديگر است.
- به نظر ميرسد حداقل احمدينژاد ميخواهد که نسبتي جديد با تجدد بيابد؛ هر چند خودش هم به اين اراده ناآگاه باشد. آغاز گام زدن در سرزمين اسلامگرايي و اين يعني ابتداي يک گفتمان جديد، هر چند عمل همان باشد.
- شايد کساني انقلاب را به «آن سوي» ميخواهند و کسي انقلاب را به «اين سوي» و دولت احمدينژاد آخرين تير چلهی اهل «اين» سو باشد. و اهل اين سو، ظاهراً «شرذمهی قليله»اند. آنها هم در مييابند که کارهاي احمدينژاد تجددمآب است و از سنخ و ماهيت و جوهر همان کارها است اما گويا ميفهمند که فکرهاي احمدينژاد و آرزوها احمدينژاد تا آن جا که او توان فکري و مؤونهی نظري دارد، سر در جایي ديگر دارد و همين نيز غنيمت است. همين ارادهی به ديگرگون حکومت کردن و دنيايي نشدن، همين قدسيِِ عرفي در حد حتي يک اراده غنيمت است.
بسم الله
دیروز همایش دانشجویی حمایت از دکتر احمدینژاد بود. زمان و مکاناش هم طوری بود که با برنامهام خیلی جور درمیآمد. دیدن دوستان هم که مزید بر علت.
موقعی که رسیدم سالن سیدالشهدا، یکی از دوستان داشت اسلایدهایی را ارائه میداد شامل آمار مقایسهای عملکرد دولتها. دوست بغلدستیام گفت چرا اعداد موجود در آمارها، واحد ندارد؟! خندیدم. گفتم «چون نه واحدش مهم است، نه حتی اعدادش! این ارائه برای این است که شما به نتیجه برسی که این دولت عملکردش خوب بوده! همین!». البته من خیلی مخالف آمار دادن و این بحثها –هرچند برخورد سادهانگارانه با موضوعات پیچیده میدانمشان- نیستم؛ اتفاقاً در جلسهای که با دوستان داشتیم اسفندماه، گفته بودیم که دو کار را باید همزمان انجام دهیم: یکی تلاش برای فرهنگسازی و اصلاح «معیارهای صحیح و مهم انتخاب» در جامعه (اینکه جامعه به نتیجه برسد که معیارهایی که مهماند همانها اند که امام و رهبری گفتهاند، و اهمیت هرکدام چقدر است)، و دیگری نشان دادن تجلیات گفتمان انقلاب اسلامی، و اینکه عملکرد مومنین با همین معیارهای فعلی مردم، و برای بهبود دنیایی هم سرجمع بهتر از عملکرد غیرمومنین است. بگذریم!
در این همایش، دانشجویان صحبتهای خوبی کردند. به خصوص متنی که یکی از خانمها خواند، جالب بود، و شعری طنز که فایل صوتیاش را از اینجا دانلود کنید (5 دقیقه است و 1 مگابایت). اما اصل برنامه، سخنرانی 10 دقیقهای حاج حسین یکتا بود. آدم دوستداشتنیای که صرف دیدناش، نعمتی است؛ مسئول پروژهی «راهیان نور» که تحول جدی در کشور ایجاد کرد و شاید بزرگترین و موثرترین برنامهی فرهنگی حال حاضر نظام باشد.

وقتی شنیده بودم قرار است حاج حسین صحبت کند، تعجب کرده بودم. چون کلاً صحبت کردن در یک چنین جمعی، هزینهدار است و کسانی که خیلی سیاسیتر هستند هم تن به این کار نمیدهند معمولاً. ضمن اینکه میدانم از همان سال اول دولت، او انتقاداتی به دولت داشت و به رئیسجمهور هم گفته بود و توجه نشده بود. اما اینها که مهم نیست. بین سیاسیون یک نفر پیدا شده که به آرمانها اعتقاد دارد و امثال حاج حسین تکلیفشان را خوب تشخیص و انجام میدهند.
ایشان معمولاً آرمانی و انتقادی صحبت میکند، و دیروز هم چنین بود؛
«... من عازم مناطق عملیاتی جنوب بودم. به من گفتند هوادارهای احمدینژاد اینجا جمع شدهاند، آمدم اینجا در جمع دوستان باشم. اما رفقا! احمدینژاد هوادار نیاز ندارد. "هوا"هامان را باید خالی کنیم! ماشینی در کوچه روشن نمیشد. علامه حسنزاده سرش را از پنجره بیرون کرد، پرسید چه شده؟ گفتند کاربوراتورش هوا گرفته. ایشان گفت: بله، "هوا" گرفته که نمیتواند حرکت کند!».
«...فضای دورهی قبل –سال 84- فضای توسل بود. اما امروز بعضیها میگویند 17 تا که داریم، فکر 20 تاییم! خدا به کسی قول داده؟! میخواهید غرور کربلای 4 بشود بعد از والفجر 8؟ آن موقع کانال را که دیدیم، گفتیم در عملیات قبل ما از عرض بیشتر رد شدهایم و معلوم است که الآن هم میتوانیم! اما نشد».
«...در ستاد انتخاباتیای که غیبت غیرضروری دیگر کاندیدها باشد، امام زمان میآید؟! اگر دوشنبه و پنجشنبهها را روزه گرفتیم، صبحها در ستاد زیارت عاشورا باشد، از جیب پول خرج کنیم، و... شاید الّا ما رَحِمَ ربّی شود. چند روز پیش که در راهیان نور با احمدینژاد بودیم، دیدم حالش نسبت به چهار سال پیش تغییری نکرده. اما حال ما هم نسبت به آن موقع تغییر نکرده؟!».
«هرچه زودتر باید مرامنامه بنویسید. بیاییم تا ضرورت ندارد، حتی اسم کاندیدای دیگری را نیاوریم... از هیجان این دو ماهه، استفادهی تربیتی بکنیم. بیایید یک کاری کنید که امام زمان انتخابتان کند، نه که احمدینژاد انتخاب شود. او کارش را میکند».
صحبت 10 دقیقهای ایشان را ضبط کرده بودم. اما نمیدانم چرا از بین رفته است! در وب هم متن کامل این صحبتها را پیدا نکردم. خیلی حرفهای کارگشایی بود. حرف دل خیلیها بود. ما بعضی موقع که با نیت خیر وارد فعالیت سیاسی میشویم، یک چیزهایی یادمان میرود، و اندیشه و رفتارمان مثل دیگر آقایان -به اصطلاح- اصلاحطلب و اصولگرا دچار نوعی سکولاریسم میشود. ما حتی بعضی موقع در کوبیدن سکولاریسم هم سکولاریستانه عمل میکنیم!
البته روشن است که این موضع، از نوع اخلاقبازیهای رایج، احتیاطهای بیخیالانه، و خودخواهیهایی که در لباس تقوای گریز ظاهر میشوند، نیست؛ که آنها خودشان بیاخلاقیهای پیشرفتهاند! اما کلاً اگر کسی جز به خاطر «دردمندی»اش وارد سیاست شود، خیلی خطرناک است. و البته درد هم –مانند وضو- مقدمهی تحصیلی است، نه حصولی! و «هر که بیدرد است اینجا نیست مرد!».
بعضیها از نگاهی بالاتر، مسائل را میبینند؛ و بدون ورود به حوزههای سرِکاری، اوضاع را خوب میفهمند و فعالیت تأثیرگذار خود را تشخیص داده و مشغول میشوند. باید مسائل سیاسی را در بستر نظامی عمیق و جامع دید؛ و در عین برنامهریزی و توجه به جزئیات موثر، دچار خالهزنکبازیهای سیاسی و وقت تلف کردنها نشد. و این البته –برای امثال من- راحت نیست. همانطور که واقعاً خیلی سخت است که آدم از صبح تا شب برنامهریزی و کار کند، و در عین حال (این همزمانیاش مهم است!) یقین داشته باشد که هیچکاره است و همه چیز به دست خدا ست.
آخر این نوشته هم –به تناسب آنچه نقل شد- بازیای زبانی باشد با کلمهی «هوا»! شعر زیر از مرحوم سید حسن حسینی است:
چیست دل در قفس سینهی این بوالهوسان؟
کهنهآونگی آویخته از
سقف هوا (هوی)
بین شیطان و خدا در نوسان!
* به نظرم آمد این مطلب را که در جواب به ادعای عدم لزوم پیروی از نظر انتخاباتی رهبری، و تفاوت وظیفه ی ما با ایشان، در جواب یکی از دوستان ایمیل کرده بودم را اینجا هم بگذارم، بد نباشد.
بسم الله
سلام
0- اول کمی جوسازی کنم!
در
تاریخ هست که مکرر این اتفاق می افتاد که پیامبر چیزی می گفت و آن حرف به
بعضی گران می آمد؛ سریع می پرسیدند این حرف خودت است یا حرف خدا؟!
امام حسین علیه
السلام بعد از این که عاقبت کار (شهادت و شکست جنگی) بر همه معلوم شد،
قیام شان وارد مرحله ی جدیدی شد و در نتیجه بیعت را برداشتند، و حتی به
اصحاب گفتند بروید، و به کسانی که می رفتند، کمک مالی هم کردند. من نمی
دانم (و برایم مهم هم نیست) که کسانی که رفته اند، کار حرام انجام داده
اند یا مکروه یا مباح؛ اما می دانم (و این برایم مهم است) که آن ها که
رفتند، خیلی ضرر کردند. آدم بداند امامش در دلش چه چیزی را دوست دارد و
خودش را درگیر تعاریف خشک حلال و حرام بکند؟!
1- این که وظیفه ی افراد یک جبهه ممکن است متفاوت باشد -یا حتی از نظر
کسی که از دور می بیند، متناقض باشد-، صحیح. اما آیا می شود رأی آن ها هم
متفاوت باشد و دو رأی صحیح باشند؟! یک موقع در جبهه، تاکتیک این است که
یکی بزند به دل دشمن، و یکی بایستد در عقب و از تنگه محافظت کند. این قابل
جمع است و طبیعی. اما آیا می شود دو نفر در دو جبهه ی مختلف باشند و هر دو
هم کار درست را کرده باشند؟ (توجه: بحث استضعاف و این که ممکن است یکی در
تشخیص وظیفه اش اشتباه کند، موضوع ما نیست الآن. چون آن به فاعل مربوط است
و ما داریم راجع به فعل صحبت می کنیم).
ممکن است ابوذر سر خلیفه داد بزند و تبعید شود، و سلمان استاندار دستگاه
خلیفه باشد. اما اگر انتخابات برگزار شود هر دو رأی یکسانی خواهند داد.
اختلاف در عمل ممکن -و بلکه لازم- است، اما اختلاف در بینش نه. اگر نظر
یکی این باشد که فلانی رئیس جمهور شود بهتر است، و نظر یکی این باشد که
بهمانی رئیس جمهور شود بهتر است، قطعاً نظر یکی شان اشتباه است؛ و این
ربطی به اختلاف وظایف ندارد.
2- این حرف صحیحی است که باید به یقین مان عمل کنیم، ولو خلاف نظر (نه
حکم) ولی فقیه باشد. اما در مقام عمل، چنین چیزی چقدر امکان تحقق دارد؟ من
اگر به نامزدی غیر از نامزد مورد نظر رهبری در انتخابات برسم، باید به
خودم جواب این سوال را بدهم که چطور عالم متقی مدبّری که دلسوزترین فرد
برای نظام، و آگاه ترین فرد به وضعیت کشور، نیازهای نظام، و خصوصیات علنی
و مخفی مصداق ها (نامزدها) و جریان های سیاسی ست، چیزی که من فهمیدم را
نفهمیده است؟ نمی گویم این سوال، به هیچ وجه ممکن نیست جواب داشته باشد،
اما مسلمانی را که درستی رأی اش برایش مهم است را در تأمل جدی فرو می برد.
به عبارت دیگر، نظر رهبری هرچند مانند حکم او، یک راست وظیفه ی ما را مشخص
نمی کند، اما نقش تقویمی بسیار پررنگی در تشخیص اصلح و وظیفه ی ما دارد.
این حرف، به خصوص اگر معتقد به پیچیدگی بسیار زیاد فهم صحیح و جامع اوضاع
باشیم، اهمیت بیشتری می یابد (این پیچیدگی که تقریباً دوستان به آن اعتقاد
ندارند، موضوع مهم و مفصلی است که الآن به آن وارد نمی شوم).
3- به طور کلی، "رابطه ی رهبر و بسیجیانش" موضوع مبتلابه و مهمی است
که عدم فهم دقیق آن، از دو سو موجب انحرافاتی در جنبش دانشجویی مسلمان شده
است. نه این طور صحیح است که -با تفسیر غلط از راه ابوذر- هرکس تا موقعی
که رهبری مخالفتی نکرده، کارش را انجام دهد -و یکی دو جمله از سخنان رهبری
را هم به عنوان مبنای کارش معرفی کند!-؛ به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام این جوری باشد که در واقع «كان كل امرئٍ منهم امام نفسه، قد اخذ منها -فيما يرى- بعرى ثقات و اسباب محكمات»!
و نه این که مثل مسلمان های معمولی، منتظر این بماند که رهبرش دستور کاری
را صادر کند و او انجام دهد. بسیجی آن نیست که پشت امامش حرکت کند؛ آن که
وظیفه ی عامه ی مسلمانان است و اگر کسی بعد از دستور امامش، آن را انجام
ندهد، شرعاً گناه کرده است. بسیجی آن است که -بدون دستور امامش- مسیر او
(تأکید می کنم: نه مسیر خودش!) را بفهمد و برود جلوتر راه را باز کند (در
جامعه ظرفیت ایجاد کند) تا امامش که تا حالا مجبور بود به مصلحت تن در
دهد، به آن مسیری که قلباً ایده آل اش بود، قدم بگذارد. بسیجی حتی در
شرایطی که امامش -برای حفظ مصالح عالیه ی نظام اسلامی- با فاسقین صلح
کرده، به فکر تشکیل سپاه و سازماندهی است، تا رهبرش توانایی از بین بردن
فاسقین را پیدا کند. الگوی بسیجی مالک است، که امیرالمومنین درباره ی او
به محمد بی ابی بکر گفت (نقل به مضمون) فرق تو و مالک این است که مالک به
دستور من نیاز ندارد، و بدون حضور من همان کاری را می کند که اگر من بودم،
خودم همان کار را می کردم.
و چنین چیزی برای ما موقعی ممکن است که در نظام فکری امام (که رهبر انقلاب
پیرو رشید آن است) سیر کنیم، و در تصمیم گیری هامان، ولی فقیه را واقعاً
ره بر خودمان بدانیم و گرایش هامان را از او بگیریم.
سلام
احتمالاً خبر حمله ی بی سابقه ی نخست وزیر ترکیه به رئیس رژیم صهیونیستی، و ترک اجلاس داووس را شنیده اید: خبر العالم / خبر شبکه خبر / خبر فارس
فیلم 2 دقیقه ی آخر حضور اردوغان در جلسه
از اینجا می توانید فیلم را با ترجمه ی انگلیسی هم ببینید. گرچه ترجمه رسا نیست.
این کار اردوغان، با استقبال گسترده مردم ترکیه مواجه شد. مردم نیمه شب برای استقبال، به فرودگاه رفتند. و در نظرسنجی ای که هنوز یک روز از شروع آن نگذشته، بیش از 120 هزار نفر شرکت کرده و 98% آنان از اقدام اردوغان حمایت کرده اند. صفحه اول روزنامه های امروز ترکیه را هم اینجا می توانید ببینید.
در پی این کار، که بازتاب های آن همچنان ادامه دارد، رئیس حزب سعادت ترکیه نیز ضمن حمایت از اقدام اردوغان، حمایت زبانی را ناکافی دانست. و خواستار تجدید نظر در روابط با اسرائیل شد.
یک سایت خبری ترکیه ای هم در مقاله ای با عنوان «تبریک به اردوغان» نوشت: "این از برکت خون شهیدان است که واقعیت هایی که سالهاست از طرف سران انقلاب اسلامی ایران مطرح می شود، امروز از زبان اردوغان جاری شد".
به نظر می رسد این رسوایی های رژیم صهیونیستی، و تقویت موج بیداری در جهان را باید از برکات اولیه ی خون شهدای غزه دانست.
"ما در عین حال كه شدیداً متأثر و عزادار از این قتل عام بی سابقه امت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - و پیروان ابراهیم حنیف و عاملین به قرآن كریم گردیده ایم، ولی خداوند بزرگ را سپاس می گزاریم كه دشمنان ما و مخالفین سیاست اسلامی ما را از كم عقلان و بی خردان قرار داده است، چرا كه خودشان هم درك نمی كنند كه حركت های كورشان سبب قوت و تبلیغ انقلاب ما و معرّف مظلومیت ملت ما گردیده است..." (قسمت هایی از پیام امام خمینی به مناسبت فاجعه جمعه خونین مكه)
رفقا برای غزه جلسه گذاشته بودند که چه کار کنند، به نتیجه رسیده بودند که
بسیج دانشجویی هر یک از دانشگاه های تهران، در یکی از میادین شهر، غرفه ی
مقاومت برپا کند، و ضمن پخش سرودهای مقاومت و شیرینی و شکلات به مناسبت
پیروزی مقاومت اسلامی و زمینگیر شدن رژیم صهیونیستی، نشریات تحلیلی توزیع
شود، راجع به تحریم کالاهای صهیونیستی تبلیغ شود، نمایشگاه کاریکاتور برپا
شود، تومار امضا شود، پرچم های کاغذی کوچک مقاومت آماده و به رهگذران (به
خصوص اتومبیل ها و دوچرخه ها) داده شود، کمک مالی جمع آوری شود. و در کنار
همه ی این ها -و از همه مهم تر- هم: بحث هایی که به طور طبیعی با مردم پیش
می آید.
امروز من هم بودم در غرفه ی دانشگاه مان. به نظرم خیلی کار خوب و بابرکتی بود. و این فواید را داشت:
الف- برای مجریان:
به جز فواید عمومی ای که هر کاری که در راستای اهداف الهی صورت گیرد، دارد ویا هر کاری که جمعی باشد، دارد،
1- آشنا شدن با فضای فکری مردم (غیردانشجوی) جامعه. و بالا رفتن درک و دردمندی.
2- متوجه شدن نقاط ضعف خود، و ترغیب شدن به تحقیق راجع به شبهاتی که نتوانسته اند پاسخ مناسبی برای آن ها ارائه کنند.
3- شنیدن نظرات و جواب های دیگر مجریان به مردم، و استفاده بردن از معلومات و روش برخورد آن ها.
4- روحیه گرفتن، با توجه به همراهی و استقبال بالایی که عموم مردم از این برنامه ها می کردند.
ب- برای جامعه:
1- افزایش اطلاعات رهگذران و گرفتن پاسخ خیلی شبهاتی که به آنها القا شده است.
2- آگاهی یافتن و مصمم شدن مردم در موضوع تحریم کالاهای صهیونیستی که تا کنون برای بیشترشان کلاً مطرح نبوده است.
3- القاء روحیه ی امید و مبارزه به مخاطبان. و تقریب به ایمان به این وعده ی الهی که «كم مِن فئة قليلة غَلبت فئة كثيرة باذن اللّه». یا همان «می شود و می توانیم» خودمان!
4-
انتشار موج انقلابی در جامعه. با توجه به این که -درست یا غلط- در جامعه،
دانشجو به عنوان قشری دانا و باکلاس شناخته می شود. و جامعه از قشری که آن
را باکلاس بداند، الگوپذیری دارد.
5- نشان دادن جلوه ای خوب، مستقیم و
واقعی از بسیج دانشجویی و افراد انقلابی. که چند دقیقه گپ زدن با آنها،
باطل السحر القائات ضدانقلاب داخلی و خارجی راجع به آن ها ست.
6- نمایش
وجود شور و نشاط انقلابی غیردولتی در جامعه. و این که این جریان
آرمانخواه، حتی به اقدامات دولت هم راضی نیست. تکلیف سازشکاران که مشخص
است!
7- فعال کردن قشرهای خاموش مذهبی. بعضی آدم های مذهبی هستند که در
حالت عادی کاری نمی کنند. اما اگر ببینند در جامعه تنها نیستند، چرا.
8-
ارتباط گیری بعضی افراد فعال مذهبی با دانشجویان، برای توزیع محصولات
فرهنگی دانشجویی که از آنها خوش شان آمده، در مساجد و مدارس و...
چند نکته ی دیگر:
1-
امروز بارها دیدم که یک نفر با موضع انتقادی می آمد و بعد از کمی صحبت
کردن، می دیدی اش که در گوشه ای به عنوان مبلغ مشغول رساندن پیام ما به کس
دیگری است.
2- یک اشکالی که به جنبش دانشجویی حزب اللهی در این سال ها
وارد است، همین است که کارهایش محدود شده به دانشگاه. و از انجام کارهای
مردمی غافل شده. خیلی ظرفیت ها وجود دارد در این راه! و چه سودهایی برای
هر دو طرف.
3- بعضی مردم در بحث تحریم، می گفتند به جای این کارها باید از دولت بخواهید که این شرکت ها را ببندد. ما هم همان جا نامه ی دو روز قبل مان به وزیر صنایع را به آنها می دادیم که بهترین پاسخ بود به این انتظارشان.
4-
در محیط دانشگاه، از بس نشریات زیاد است که رغبت کم شده به هر چیزِ خواندنی!
اما محصولات دانشجویی در میان مردم با استقبال خوبی مواجه می شوند. رفقای
بسیج شریف جزوه های خوبی آماده کرده بودند که توزیع شان می کردیم. بعضی ها
می آمدند می پرسیدند که سری کامل نشریاتی که می شده بگیرند را گرفته اند
یا هنوز چیزی هست!
5- دو-سه هفته پیش هم که جلوی دفتر حافظ منافع مصر
تجمع بود، گفتیم تا بچه های دیگر دانشگاه ها برسند، در پیاده رو خیابان
شریعتی راه برویم و شعار بدهیم. آن هم بازتاب خوبی داشت. در تجمع پارسال
جلوی قوه ی قضائیه برای اعتراض به اهمال در مبارزه با مفاسد هم که استقبال
مردم، فوق العاده بود.
6- بیشترین بخشی که مردم از آن استقبال می
کردند، سبد تحریم بود. امروز محصولی از کارخانه ی مواد غذایی Kent ترکیه
را در سبد تحریم گذاشته بودند. به دوستان تذکر دادم که این کارخانه را تا
حالا کسی به عنوان حامی صهیونیسم معرفی نکرده. به خصوص با توجه به این که
خیلی از محصولات آن در مغازه ها هست، اگر مطمئن نیستید، از اینجا خارج اش
کنید. گفتند نه مطمئن ایم! الآن دوباره جستجو کردم. فکر می کنم علت اشتباه
دوستان را فهمیده باشم؛ مارک Kent (سیگار آمریکایی) را در لیست تحریم دیده
اند، و فکر کرده اند که این Kent همان Kent است!
7- بعضی مردم می آمدند
به دولت (حکومت) غر می زدند. و وقتی می دیدند برخلاف انتظارشان ما خود را
مسئول دفاع از وزارت بازرگانی، صدا و سیما، مجلس، وزارت امور خارجه، قوه ی
قضائیه و... نمی دانیم، و در بعضی عدول ها از موضع انقلاب اسلامی ما از
آنها بیشتر شاکی هستیم، امیدوار می شدند. حتی یک نفر جدی جدی پرسید اگر موضع تان این است، پس چطور به شما مجوز داده اند که غرفه بزنید؟!
8- جا دارد از همه ی رسانه ها که هیچ گزارشی از غرفه های مقاومت امروز
منتشر نکردند هم تشکر کنیم! تقصیر خودمان هم هست البته. حداقل اش این بود
که چند تا عکس از حلقه بحث های شلوغ با موبایل مان می توانستیم بگیریم که!
9- یک مطلب جالب هم بگویم و تمام: به یکی از دوستان زنگ زده بودم که آن
سبد کالاهای صهیونیستی که برای فلان نمایشگاه جمع کرده بودید را هنوز
دارید؟ گفت نه، مصرف شان کردیم!! (البته شوخی می کرد ها!)

گفت که:
لمع البرق من الطور و آنست به
فلعلّی لک آتٍ بشهابٍ قبسِ*
چند پوید به هوای تو به هر سو حافظ
یسّر الله طریقاً بک یا ملتمسی
--------------------
بعد التحریر 1 :
این که الآن دانشجویان وسط فصل امتحانات اند را فقط برای این که ریا نشود، ننوشته بودم ها!
بعد التحریر 2 :
راجع به نکته ی 6 مذکور در بالا؛ در یک لیستی که اخیراً مسلمانان ترکیه منتشر کرده اند، شرکت مواد غذایی Kent را به دلیل این که شرکت انگلیسی Cadbury Schweppes Plc سهام آن را خریده است، جزء لیست تحریم قرار داده اند. البته آن ها مبنای شان این بوده که یک شرکت، اسرائیلی، آمریکایی یا انگلیسی باشد.
در نامه ی بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر به وزیر صنایع
جناب آقای مهندس محرابیان
وزیر محترم صنایع و معادن
سلام علیکم؛
دستور انقلابی و شجاعانهی شما مبنی بر تعلیق فعالیت و تبلیغ شرکتهای مظنون به ارتباط با صهیونیستها، باعث مسرت دانشجویان و مردم مبارز ایران گردید. وظیفهی خود دانستیم ضمن تشکر صمیمانه از اقدام مهم و مناسب شما، چند نکته را یادآور شویم...
...این نگرانی وجود دارد که این فشارها، شما را از اقدام اثرگذار و جدی بازدارد. و به جای پرداختن به کالاها و شرکتهای بزرگ، به برخی شرکتهای خرد و بی خاصیت بپردازید. و به جای توجه به بازار داخلی، مانند وزارت محترم خارجه، خدمات و کالاهایی را مد نظر قرار دهید که نشان Made in Israel خورده باشند!
مطمئن باشید که شرکتهایی که نه تنها تا کنون فعالیت کردهاند که بعضاً با برقراری ارتباط با برخی رجال سیاسی و آقازادههاشان، و استفاده از حمایت اشخاص فاسد ذینفوذ، امتیازاتی ویژه هم به دست آوردهاند، از هر تلاشی برای به نتیجه نرسیدن اقدام شما دریغ نخواهند کرد. و آنچه باعث شده است از سال 1369 تا کنون ماده 8 قانون حمایت از انقلاب اسلامی مردم فلسطین به اجرا نیاید، علی رغم صراحت و جامعیت نسبی آن، وجود همین اقشاری است که با بهانههای واهی مانع انجام عملی آن شدهاند. اینان موانع و شبهات زیادی در مسیر ایجاد خواهند کرد و به نوبت، آنها را به صحنه خواهند آورد. رستمی باید برای عبور از هفت خوانشان! اکنون به اختصار، و به صورت نمادین، برخی شبهاتی که تا کنون شنیدهایم را به عنوان «7 خوان مبارزه با کالاهای صهیونیستی» یادآوری مینماییم...
متن کامل نامه + +
ما همان طور که با جریانات خارجی مرزبندی داریم، به طور جدی با جریان های داخلی مان هم دارای مرزبندی هستیم.
در این روزها متأسفانه جریانات سطحی نگر دینی (که این مودبانه ترین لغتی است که برای شان پیدا کردم!) تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم زیادی می کنند برای تضعیف حمایت از حماس. اندکی از آنها که رسماً با حماس مخالفت می کنند و در این راه مقدس شان(!) دروغ و تهمت را هم که جایز می دانند الحمدلله. اما طیف اکثریت شان -به خصوص بعد از موضع گیری های قاطع رهبر انقلاب- دل سوزاندن برای مظلومیت اهالی غزه را بلااشکال می دانند! اما به هیچ وجه دغدغه ی این موضوع را ندارند. اگر هیئت اند، یک دعایی در کنار دیگر دعاها برای نابودی صهیونیسم می کنند. اگر سایت خبری اند، در کنار دیگر خبرهای بسیار مهمی که راجع به مسائل اصلی(!) جهان می زنند، اشاراتی هم به غزه می کنند؛ و البته باز هم در این گیر و دار، تیتر می زنند و تأکید می کنند که جای دیگری در دنیا مظلوم تر از غزه است! (به درست یا غلط بودن این موضوع کاری ندارم اینجا. موضع آقایان مد نظرم است)
اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که مسئله، بغرنج تر از این حرف هاست. خط امام تنهاتر از این حرف هاست. همه ی حرف ها که زدنی نیست! خدا رحمت کند امام را که حتی بعد از قتل عام حجاج در سال 66 هوشمندانه وارد بازی شیعه-سنی نشد؛ فریب تبلیغاتی که می خواستند امام را به موضع دفاع از حقانیت شیعه بکشانند، نخورد؛ و ماجرا را در نظام فکری جامع خودش تفسیر کرد و گفت ماجرای دعوای اسلام ناب است با اسلام آمریکایی.
1- مظلوم
خیلی از احکام اسلام هست که
اصلاً ربطی به دین و ایمان طرف مقابل ندارد. مثلاً جمله ی مشهور امیرالمومنین علیه
السلام که کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً، فاقد قید عقیدتی است؛ یا آن زمانی
که امیرالمومنین علیه السلام پیرمرد یهودی را در حال گدایی دید، و ناراحت شد و دستور
داد که (به اصطلاح امروز ما) او را بیمه ی تأمین اجتماعی کنند، پیش خود نگفت ما که
از اول با این یهودی ها مشکل داشتیم! اینجا صرف مستضعف بودن پیرمرد یهودی، وظیفه
ایجاد می کند.
زمان دفاع مقدس هم در کردستان،
کلی فداکاری شده است و خیلی جاها رزمنده های اسلام، حاضر شدند تلفات بیشتر بدهند
تا افراد بومی غیرشیعه ی آنجا که خیلی هاشان ضدانقلاب بودند یا حتی ضدخدا بودند،
کشته نشوند.
2- ناصبی
در برخوردهای دینی، باید مسائل
واقعی (محیطی که طرف مقابل در آن زندگی کرده و...) را در نظر گرفت. شاید احادیثی
که راجع به ناصبی ها داریم، درباره ی افراد بیسواد و جاهل که از سر نادانی حرفی را
می زنند، صدق نکند. استادی داشتم؛ تعریف می کرد که از مرحوم علامه جعفری پرسیدیم
این جوانهایی که در خانواده ی مسلمان به دنیا می آیند و بعد منکر احکام اسلام می
شوند، مرتد محسوب می شوند؟ مرحوم آقای جعفری لبخند زد و گفت : این ها کی مسلمان
شدند که حالا بخواهند از آن برگردند؟! (نقل به مضمون)
متن زیر قسمتی از یادداشت هایم
است از یکی از سخنرانی های آ.رحیم پور که برخورد امام حسین علیه السلام با یک
ناصبی نادان را نشان می دهد؛
محدث قمی نقل میکند: کسی از شام آمد
مدینه. میگوید من گفتم یکی از کارهایی که در مدینه بکنم، اینکه این حسن و حسین
را ببینم، تا میتوانم فحششان بدهم. حسین را دیدم. پرسیدم تو پسر ابوترابی؟ تا
توانستم به او و پدرش و برادرش فحش دادم. حسین به آرامی گفت : پناه بر خدا! فحش
دیگری دادم. او این آیهی قرآن را خواند که خذ العفو وأمُر بالعرف و اعرض عن
الجاهلین. یعنی ببخش و آدمهای جاهل را محلشان نگذار. دوباره فحش دادم. این آیهی
قرآن را خواند که اخوانهم یمُدُونهم فی الغَیّ. یعنی کسان دیگری اینها را در
گمراهی انداختند. یعنی طرف من تو نیستی! تو بازی خوردی! من با تو مشکلی ندارم. تو
یک آدم تحریکشدهای. دوباره فحش دادم. حسین به من گفت : برادر! سخت نگیر! من که
برای خودم استغفار میکنم؛ برای تو هم خواهم کرد. اگر کمک بخواهی کمکت میکنیم.
اگر غریب هستی، میهمان ما باش. اگر راه رشد و حقیقت را میخواهی، نشانت میدهیم.
میگوید من پشیمان شدم. میخواستم یک سوراخی پیدا کنم؛ آب بشوم بروم در زمین از
خجالت. حتی نگذاشت من عذرخواهی کنم. این آیه را خواند: لا تَثریبَ علیکم الیوم
یَغفِرُ الله لکم. امروز بر شما مشکلی نیست؛ خداوند شما را میبخشد. [البته] همین
امام حسینی که در مسائل شخصی اینقدر اهل مدارا و تسامح و گذشت است، سر مسئلهی
حقیقت و عدالت از هیچ چیزی نمیگذرد؛ ولو بچهی ششماههاش روی دستاش پرپر بزند...
3- فلسطینی
ها
ناصبی یعنی دشمن اهل بیت. اکثریت
اهل سنت، ناصبی نیستند. قضیه ی اختلاف انداختن بین شیعه و سنی چیزی است که به صورت جدی از طرف جبهه ی
کفر پیگیری می شود. با هرکسی هم از در خاصی (بر حسب حساسیت های او) وارد می شوند.
درهرحال گسترده بودن جریان
ناصبی بین مبارزین فسطینی (در صورت وجود) شایعه است. این ها بعضی هاشان بعد از
انقلاب اسلامی شیعه شده اند. حتی بعضی معروف هایشان مثل لیلا خالد، رسماً در رسانه
ها شیعه شدن شان را اعلام کرده اند (آن طور که در اینترنت خوانده ام). جریان اسلامی
فلسطین، بچه ی انقلاب اسلامی ای است که آخوندهای شیعه راه انداختند. این را همه می
دانند. حماس که در انتخابات پیروز شد، بنیامین نتانیاهو گفت : ایران در مرز
اسرائیل، دولت تشکیل داد! خالد مشعل –نفر اول حماس- می گوید پدر معنوی ما امام
خمینی است! این ها چه جور ناصبی هایی هستند که نفر اول شان می گوید "بعد از
انقلاب اسلامی، ملت فلسطین فهمید که باید راه امام حسین را انتخاب کند" ؟!
4- صدام
حمایت از صدام، ربطی به ناصبی
بودن ندارد. حتی آن ملعون خودش هم سابقه ی ناصبی گری نداشت (تا آنجا که من می دانم).
اینکه عده ای در فلسطین برای
صدام مراسم عزا گرفتند که واقعیت دارد. الجزیره هم در آن زمان فکر و ذکرش را
گذاشته بود پوشش خبری این مسئله! یادم است بعضی خائنین داخلی هم خوشحال شده بودند
و می خواستند این را بهانه ای کنند برای مواضع سازشکارانه و ذلیلانه شان. من نمی
دانم که این قضیه چقدر در فلسطین گسترده بوده. ولی به هرحال آمریکایی ها از جسد
صدام هم، در جهت اهداف شان استفاده کردند! اما چند نکته:
الف) حمایت جمهوری اسلامی از
فلسطین، از موضعی بالاتر از مسائل سیاسی ای است که بین کشورها مطرح است. این موضوع
برای نظام، خیلی استراتژیک تر از آن است که با حمایت فلسطینی ها از صدام، بی خیالش
شود.
ب) عوام فلسطینی تا حدودی حق
دارند که فریب فضاسازی رسانه های غربی (و دنباله روهایشان) درباره ی صدام را
بخورند. آمریکا خیلی سعی کرد که چهره ی ضدآمریکایی و مسلمانی از صدام تصویر کند. یادم
است اعصابم خرد می شد، که این مردک بی دین در دادگاه، قرآن را از خودش جدا نمی
کند. آخرش هم که در عید قربان و قرآن بر دست و شهادتین بر لب اعدام اش کردند! صدام
قبلاً هم کارهایی کرده بود که خودش را مخالف اسرائیل و رهبر جهان اسلام نشان دهد. مثلاً
زمان جنگ کویت به اسرائیل موشک زده بود. حتی یادم است چند سال پیش موقعی که آقای
خامنه ای در نمازجمعه پیشنهاد داد که کشورهای اسلامی در اعتراض به جنایات اسرائیل،
شیر نفت شان را ببندند، فقط صدام این کار را کرد! (حتی ایران هم این کار را نکرد!!)
ج) آقای عطاءالله مهاجرانی بعد
از اعدام صدام یک مقاله ی خوبی در سایت اش نوشته بود و با ذکر نمونه هایی گفته بود
که آمریکا (و اعراب پیروش) خیلی تلاش می کنند که صدام را به عنوان شخصیت ضد آمریکا
و اسرائیل بزرگ کنند تا سید حسن نصرالله در جهان عرب، کمرنگ شود. به هرحال انحراف
مبارزات، همیشه در دستور کار برادرهای مستکبرمان بوده است و چیز جدیدی نیست.
د) مورد دیگر این که همان طور
که بین ما اختلاف نظرهای جدی هست، فلسطینی ها هم طبیعتاً همین طورند. این که یک
عده غلطی بکنند، که دلیل نمی شود نظر همه، همان است.
5- ولایت
البته شکی نیست که مشکلات مسلمانان
–به خصوص در فلسطین-، به خاطر محروم بودن از نعمت ولایت است. و دلیل پیروزی حزب
الله هم بهره گیری از همین نعمت بود. اما اصولاً این موضوعی نیست که به شیعه و سنی
ظاهری مربوط باشد که آن را به اصطلاح بزنیم تو سرشان! (منظورم از شیعه ی ظاهری، شیعه
ی فقهی و قانونی است؛ یعنی کسی که از نظر تاریخی معتقد است که جانشین پیامبر صلی
الله علیه و اله، امیرالمومنین علیه السلام بودند). مردم ایران و لبنان اخیراً که
شیعه نشده اند! قرن هاست که شیعه بودند و از پس دشمنان برنمی آمدند. مردم عراق
الآن هم شیعه اند و این اوضاع شان است. پس صرف شیعه ی فقهی بودن را نمی شود دلیل
از پس اسرائیل برآمدن دانست (یک پتانسیل است). اما اگر منظور از شیعه، کسی است که
ولایت را درک کرده و آماده ی شهادت است، بله، این آدم اسارت ندارد؛ اصلاً تمام مشکل
بشریت، کم بودن این تیپ آدم است!
مسئله ی دیگری که وجود دارد
این است که اختلاف داخلی و کشتن همدیگر، لزوماً نقطه ی ضعف نیست. ما هم اگر جریان
های منافق مان (که کم هم نیستند)، نفاق را کنار بگذارند و رسماً به اردوگاه دشمن
بروند، همین کار را باید بکنیم. بگذریم که "اختلاف داخلی" خواندن
اتفاقاتی که بین فتح و حماس در فلسطین افتاد، ذاتاً شگرد رسانه ای است برای معلوم
نکردن ظالم و مظلوم!
6- وحدت
چند قرن پیش صفوی ها و عثمانی
ها با فتوای تکفیر و ناصبی بودن طرف مقابل به جان هم می افتادند؛ و خیلی مورخین
یکی از علل افول قدرت مسلمین را همین می دانند. امام خمینی از اول با شعار وحدت
آمد. تشخیص داد که دشمن، کس دیگری است. یک تقسیم بندی جدید را مطرح کرد. در پیام
هایش روی "اسلام ناب" تأکید می کرد. روی وحدت خیلی تأکید داشت (این
موضوع، شاید برای ما عجیب نباشد؛ اما برای کسانی که تاریخ شیعه می دانند چرا). خیلی
ها فشار آوردند که تو برای مقاصد سیاسی، از شیعه عقب نشینی می کنی و... و ما امروز
به وضوح می بینیم که نتیجه ی وحدت کاملاً به نفع شیعه (و به تعبیر صحیح تر به نفع
انسان) تمام شده.
راجع به پیروان سنی خمینی هم
راحت اظهارنظر نکنیم؛ خبر موثق دارم که امام رحمة الله علیه به بعضی از رهبران
مبارز سنی که شیعه شده بودند (مثل دکتر کلیم صدیقی)، دستور داد که شیعه شدن تان را
ابراز نکنید؛ تقیه کنید تا نقطه ی اتصال ما با عامه ی اهل سنت باشید.
و حرف آخر این که می گویند امام
زمان علیه السلام که ظهور کنند –انشاءالله- ، خیلی شیعه ها در مقابل شان خواهند
ایستاد، و خیلی غیرمسلمان ها (چه برسد به سنی ها) شیعه خواهند شد و سرباز حضرت.
جریان ظهور، جریان حرکت به سمت وحدت است (آقای دکتر همایون –معاون وزیر ارشاد-
پژوهش های مفصل و نویی در این زمینه دارند)...احساس نیاز مشترک بشریت از هر دین و
مذهبی که باشند. خلاصه ظهور، نیازمند یک سری زمینه سازی هاست.
«آيا هنگام آن نرسيده است كه براي اسلام و مسلمين احساس خطر كنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است كه به واجب نهي از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنيد؟ آيا عرصهي ديگري عريانتر از آنچه در غزه و فلسطين در جريان است در همدستي كُفار حربي با منافقان امّت براي سركوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تكليف كنيد؟» (رهبرعزیز انقلاب- 8 دی 1387)
در آستانه ی عاشورای حسینی، بار دیگر یزیدیان زمان، یاد و خاطره ی کربلا را در غزه زنده کردند، و به قتل عام ملتی محاصره شده پرداختند که مرگ باعزت را در برابر زندگی باذلت برگزیده است. ملتی که جرمش این است که "حماسه" و "جهاد اسلامی" را بر "فتح"های دروغین و پوچ ترجیح داده است. ملتی که باید امروز داغدار صدها شهید باشد، چراکه در برابر تمام فشارها، و کمبود غذا و دارو و برق و گاز سر خم نکرده است.
صهیونیست های جنایتکار که وارثان برحق دشمنان مسیح (ع) اند، در ایام میلاد آسمانی اش، ملتی را به صلیب کشیدند. و سران خائن برخی کشورهای اسلامی، در ایام عزای اهلبیت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) با بستن راه امکانات اولیه بر ملت مظلوم غزه، روی جد خود عمر سعد را سفید کرده اند!
امروز افکار عمومی جهان به این سوال فکر می کند که چه رازی است در همزمانی فرود هواپیمای خط قاهره-تل آویو(!) وزیر خارجه ی رژیم صهیونیستی، و برخاستن جنگنده های اف-16 از آن فرودگاه برای به خاک و خون کشیدن غزه؟!
امروز برای ملت های مسلمان مسجل شده است که تا فرعون نامبارک مصر به ملاقات سلف ملعونش انور سادات فرستاده نشود، فلسطین آرامش را ملاقات نخواهد کرد.
و از برکت خون مظلومین غزه، آن روز دور نیست انشاءالله.
سنت تاریخ است که خون مظلوم نفاق ها را آشکار کند و پایه های ظلم را ویران. آنکه امروز محاصره شده و نفس های آخر خود را می کشد، نه ملت غزه که حکومت های جائر و جنایتکار منطقه اند. و آنکه تیرهای نهایی بر پیکرش وارد می شود، نه مردم دلاور غزه، که لیبرال دموکراسی غرب و کاغذپاره های مدعیان حقوق بشر است.
خون مطهر مظلومین، راه و بیراه را مشخص، و حاکمان ظالم را در خود غرق خواهد کرد. امروز به تعبیر خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس «انقلاب اسلامي در ايران، نهضت فلسطين را به بستر اصلي كشانده است و راه حسين (ع) را پيش روي مردم فلسطين گشوده است». و به قول امام(ره) «خوشا به حال مجاهدان، خوشا به حال وارثان حسين عليه السلام».
شمارش معکوس برای پایان عمر غده ی سرطانی منطقه و حکومت های خائن عربی شروع شده است. «انّ موعدهم الصبح الیس الصبح بقریب»
جامهام تا شب معراج، کفن خواهد بود
با خدا صحبت اگر در دل شب خواهم کرد
در مناجات خودم تیغ طلب خواهم کرد
تیغ، رمزیست که مردان خطر میدانند
صاحبان عَلَم و اسب و سپر میدانند
تیغمان باز اگر عزم به جولان گیرد
سر خصم است که بر بازی چوگان گیرد
عاقبت تیغ دودم کار خدا خواهد کرد
آسمان سجده به پیشانی ما خواهد کرد...
بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
وحيد جليلي
طنطاوي دست برادر دينياش، شيمون پرز را به گرمي مي فشارد.خادم حرمين شريفين جايزه ترور نصرالله را هر روز بالاتر مي برد.انجمن حجتيه در واکنش به درگيري جهودها با فلسطينيهاي ناصبي! اللهم اشغل الظالمين بالظالمين مي خواند.
مناديان ذوب در ولايت بالاخره اختلافاتي را که نداشتند با دوستان جدا افتادهشان کنار ميگذارند و در برابر "دشمن" مشترک نداي وحدت سرميدهند. استالينيست ها در دانشگاه تهران با فرياد مرگ بر ديکتاتور، منجي آزادي خواهشان درگوانتانامو و ابوغريب را صدا ميکنند. جهانشاهي دوباره چفيه به دوش مي اندازد تا به هم بندانش در اوين هشدار دهد که به مقدسات توهين نکنند.
*
غزه در محاصره است.
هنيه چفيه جهانشاهي را به دوش مي گيرد
و بر ظلم زمين خواران مي خروشد: "يا للمسلمين"
عبدالله جردني از خنده ريسه مي رود.
حسنيمبارک با ضجه مادران فلسطيني، عربي مي رقصد.
شيخ کويت تصوير "عماد" را تيرباران مي کند.
سعد حريري براي ليوني، بوسه مي فرستد.
*
غزه در محاصره است.
مصر قلب خاورميانه عربي
در چنگال شوم مبارک دست و پا مي زند.
جردن به پادشاه انگليسياش زبان عربي مي آموزد...
در دوحه هواپيماهاي فوق پيشرفته آمريکا قطر شيخ قطر را صبح به صبح اندازه مي گيرند و دبي براي پذيرايي از روسپي هاي اروپايي و خوانندگان لس آنجلسي اش، به کارگران فيليپيني و پاکستاني و بنگلادشي آماده باش داده است. طالبان زير سايه عمو جرج، بنياد تمدن اسلامي شان را با خشت هاي خشخاش بالا مي برند.
ازبکستان به جايگاه پختاکور در ليگ باشگاه هاي آسيا مي انديشد و تاجيکستان و قرقيزستان و ترکمنستان و قزاقستان با ته لهجه روسي، متون وهابيت را حفظ مي کنند و يا دنبال ماهواره هاي ترکي مي گردند.
اخباري که از غزه مي رسد روايت گر اوضاع وحشتناک ديگر اقاليم رو به قبله است. در فرياد جانخراش هر مادر فلسطيني کنگره اي در آسيب شناسي جهان اسلام برپاست. و در چشمهاي منتظر کودکان غزه، طومار سرمقاله نويسان حراف پايتخت هاي اسلامي در هم پيچيده شده است.
*
غزه در محاصره است.
و جهان اسلام در اشغال!
روياي از نيل تا فرات محقق شده است. صهيونيست هاي دشداشه پوش و فينه به سر و کروات به گردن تمام قد به ياري عشيره عبري شان ايستاده اند.غزه آزادترين و زنده ترين اقليم جغرافياي اسلامي در غم اشغال جهان اسلام ضجه مي زند وخود را در عملياتي استشهادي به خط زده است تا محاصره را بشکند. در حالي که حاجيان به شيطان کوچک، ريگ مي کوبند، فرزندان کوچک ابراهيم، سنگ در مشت به مصاف شيطان بزرگ رفتهاند. و جبرئيل بر کرانه عرش فرياد مي کشد: "ما لکم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان الذين قالوا ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها ..." در ملکوت ما لکم، ما لکم پيچيده است.
پروردگار حجت سکوت و قعود را مي پرسد و ما براي جهاد، حجت مي جوييم. با سقوط هر دولت صهيونيست اسلامي، يکي از ارکان اسرائيل فرو خواهد ريخت. اسرائيل نام ديگر آل سعود است. حسني اولمرت و ايهود مبارک، کارگزاران يک دولتند و ريشه شيطان بزرگ در خاک اسلام آمريکايي است.
*
چه بايد کرد؟
1. عناصر و آثار و مراکز بيداري اسلامي در کشورهاي مختلف بايد به يکديگر برسند(به هر دو معنا) هر حرکتي در جهت رفع اين گسل و گسترش اطلاع ما از هم و ارتباطمان با هم گامي بلند در شکل گيري بنيان مرصوصي است که قرار است قتال في سبيل الله را به وصفي پروردگار پسند پيش برد.
هر کدام از ما مي توانيم فردي و گروهي، سطح اطلاع و ميزان ارتباطمان با عناصر،آثار و مراکز بيداري اسلامي در جهان را در يک دورهي زماني مشخص ارتقاء بخشيم و براي ارتقاء آن در کل امت برنامه ريزي و کار کنيم. هر کدام بايد ظرفيت هاي موجود و در دسترس در اين زمينه را شناسايي و فعال کنيم.
2. هويت منطقه اي و جهاني انقلاب اسلامي بايد بازسازي شود. فعالان جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي چقدر در فضايي جهاني تنفس مي کنند.
از مصطفي چمران تا مرتضي آويني، همه شهداي ما جهان وطن بودند و از لبنان تا بوسني و از فيليپين تا افغانستان و از نيجر تا سورينام، عرصه تکليف است.آنچه را از آنها آموخته ايم کي به کار خواهيم گرفت؟ قبسات غزه آنقدر هست که شام تاريک محافظه کاري در جهان اسلام را به پگاه پر نور آرمانگرايي پيوند دهد.
3. جداي از آگاهي ها و آرمان هاي جهاني توان ها را نيز به همين نسبت توسعه بايد داد. حصار زبان را بايد برداشت. در کنار اين همه اردوها و دوره هاي اپيستومولوژيک نمي توان دوره هاي فشرده زبان هاي مختلف را برگزار و امکان ارتباط مستقيم با عناصر و منابع همدل اما ناهمزبان را فراهم کرد؟ و دهها نوع دوره هاي کوتاه و بلند و فشرده و مفصل ديگر براي جبران گسل عظيمي که اسلاميان جهان را از هم دور و دورتر کرده است.
*
غزه در محاصره است.
و جهان در اشغال.
و طنين ما لکم، ما لکم در گوش جان مومنان.
غزه، قبضه شمشير بيداري اسلامي است.
ذوالفقاري که پرده آمريکا و اسلام آمريکايي را همزمان خواهد دريد.
منبع: ماهنامه راه





">