تبليغاتX
e-حدیث نفس
جمعه دهم مهر 1388
فقه و تئوری دولت
یکی از دوستان از علمایی که به ولایت فقیه اعتقاد دارند سوال کرده بود ؛
متن کتاب فقه و تئوری دولت آ.رحیم پور ازغدی را از اینجا می توانید دانلود کنید. 5 بخش است. فکر می کنم بخش دوم اش بیشتر به سوال مربوط شود.
فقه و تئوری دولت

قسمتی از مقدمه ی کتاب:
شيعه، قرنهاي‌ مديد از صدر اسلام، علاوه‌بر موضع‌ كلامي‌ خود، به‌ «انديشه‌ سياسي» خاص‌ شناخته‌ شده‌ است‌ و اين‌ بُعد، يعني‌ وجود نظريه‌ خاص‌ شيعه‌ در «فقه‌ دولت»، بحدي‌ برجسته‌ بوده‌ است‌ كه‌ گروهي‌ مستشرقين‌ و نيز مخالفين‌ و يا تحليلگراني‌ كه‌ يكجانبه‌ به‌ صحنه‌ نگريسته‌اند، تشيع‌ را صرفاً‌ نوعي‌ جناحبندي‌ سياسي‌ در صدراسلام، و شيعه‌ را تنها يك‌ گروه‌ سياسي‌ ناميدند زيرا از ابتدا داراي‌ موضع‌ كاملاً‌ مشخص‌ در باب‌ «نظرية‌ دولت» بوده‌ است. بنابراين‌ بسيار عجيب‌تر و باورنكردني‌تر خواهد بود اگر از سر ديگر اين‌ افراط، كساني‌ نيز شيعه‌ و فقه‌ شيعي‌ را اساساً‌ ملازم‌ با هيچ‌ نظرية‌ خاص‌ دربارة‌ دولت‌ و حكومت‌ ندانند!! اگر كساني‌ مكتب‌ سياسي‌ تشيع‌ در باب‌ "دولت" و فلسفة‌ "قدرت" را بكلي‌ مشتبه‌ و متشابه‌ و كاملاً‌ اختلافي‌ تلقي‌ كرده‌ و همواره‌ دچار تطور بخوانند بحدي‌ كه‌ حتي‌ در اصل‌ «مشروعيت» و تحليل‌ منشأ و توجيه‌ آن‌ - كه‌ از امهات‌ فقه‌ سياسي‌ است‌ - نيز نظريات‌ فقهي‌ را تماماً‌ مبهم‌ و متعارض‌ بدانند تا بتوانند خود دست‌ به‌ نظريه‌ تراشي‌ و نظريه‌بافي‌زده‌ ونسبت‌هاي‌ بي‌ربط‌ به‌ فقهأ بدهند، اين‌ دستكم، ناشي‌ از ناشي‌گري‌ و كم‌داني‌ و فقدان‌ آشنايي‌ با زبان‌ فقهأ مكتب‌ و سوءفهم‌ از تعابير آنان‌ يا تقطيع‌ عمدي‌ كلمات‌ و مثله‌ سازي‌ رساله‌هاي‌ آنان‌ است، اگر نيات‌ بدتري‌ در كار نباشد!
اگر كساني‌ گمان‌ و يا تلقين‌ كنند كه‌ شيعه‌ تا همين‌ صد يا صد و پنجاه‌ سال‌ قبل، اصولاً‌ بحث‌ فقهي‌ درباب‌ ولايت‌ و امارت‌ در قلمروي‌ سياسي‌ نداشته‌ و پيشنهاد ويژه‌اي‌ در اين‌ مهمترين‌ حوزة‌ حيات‌ اجتماعي، نكرده‌ است، بي‌شك‌ با فقه‌ و تاريخ‌ سياسي‌ شيعه، آشنايي‌ ندارند و يا قصد تحريف‌ اين‌ فقه‌ و آن‌ تايخ‌ را دارند.
البته‌ ممكن‌ نيز هست‌ كه‌ چنين‌ افرادي، سادگي‌ نموده‌ و صرفاً‌ بدنبال‌ الفاظي‌ چون‌ "رژيم‌ سياسي" يا "كابينه" و "رئيس‌ جمهور"!! در آثار فقهأ يا آيات‌ و روايات‌ گشته‌ و آنها را نيافته‌اند و سپس‌ نتيجه‌ گرفته‌اند كه‌ اساساً‌ «فقه‌ الدولة» و نظام‌ سياسي‌ در تفكر شيعي‌ و ديني، سابقه‌اي‌ نداشته‌ است!!

اصولاً عالمی که معتقد به ولایت فقیه نباشد که نداریم! همه ی آقایان فتوا می دهند و خمس می گیرند و... و این به معنای اعتقاد به ولایت فقیه است. سر اصل ولایت فقیه که اختلاف نظری نیست. سر شئونش اختلاف نظراتی بوده. به قول یکی از اساتید:

راجع به نظر فقهای قبل از امام راجع به ولایت فقیه، به دو نکته باید توجه کنیم؛

1.       محل اختلاف، حد و اندازه‌ی ولایت فقیه بوده، نه اصل‌اش. بعضی، محدوده‌ی بالایی برای ولایت فقیه قائل بودند و همه‌ی شئون معصوم را شامل آن می‌دانستند. البته در بین فقهایی که برای ولایت فقیه حد بالایی قائل بودند، هم سر نحوه‌ی حکومت اختلاف است. بعضی گفته‌اند حکومت حصولی است. اگر شرایط‌اش بود، فقیه باید حکومت را به دست بگیرد. اما امام اعتقاد داشت حکومت، تحصیلی است.

2.       به جامعه‌شناسی حکومت باید توجه کنیم:

§         قبلاً بهداشت و آموزش و... جزء حکومت نبوده. الآن درهم‌تنیدگی حوزه‌ها زیاد شده. مثل قدیم نیست که حکومت فقط بعضی حوزه‌ها مانند حفظ امینت را برعهده داشته باشد. امروز فقیه نمی‌تواند بگوید من به رسانه و آموزش و... کاری ندارم.

§         هرچه شیعه در جامعه بیش‌تر و قوی‌تر می‌شود، در نظریه‌های فقها موضوع حکومت کردن فقیه جدی‌تر می‌شود. زمان شیخ توسی آن‌قدر شیعه دچار بحران بوده که به حکومت فکر نمی‌کرده! نه که نظریه‌ی سیاسی شیعه این بوده.

نوشته شده توسط محمد در 19:3 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دوم مهر 1388
دو جزوه - ولایت فقیه و حکومت اسلامی

لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَ قَلَّبُواْ لَكَ الأُمُورَ حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَ هُمْ كَارِهُونَ (آیه ی 48 سوره ی مبارکه ی توبه)
این فایل مجموعه مقالاتی است پیرامون ولایت فقیه که دوستان بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) زحمت تهیه آن را کشیده اند.
این فایل 550 صفحه ای، شامل 50 مصاحبه یا مقاله از اساتید مختلف، در 8 فصل است:

  1. مبانی نظری ولایت فقیه
  2. ولایت فقیه و حکومت اسلامی
  3. ولایت فقیه و مردم سالاری
  4. ولایت فقیه و انتخابات
  5. ولایت فقیه و جامعه مدنی
  6. ولایت فقیه و قانون اساسی
  7. ولایت فقیه و مجلس خبرگان رهبری 
  8. روایت انتخاب
فایل دوم نیز توسط دوستان «موسسه جهادی» تهیه شده و -به صورت خلاصه در 20 صفحه- به بازخوانی بيانات حضرت آيت الله خامنه اى پيرامون ولايت مطلقه فقيه در سال 1366 و نامه نگاری های ایشان با حضرت امام می پردازد. مطالعه ی این فایل نیز جهت فهم نگاه ویژه ی امام و شاگردانش به موضوع ولایت مطلقه فقیه و جایگاه آن، بسیار موثر است.
...قانون اساسى در جمهورى اسلامى كه ملاك و معيار و چهارچوب قوانين است، اعتبارش به خاطر قبول و تاييد ولى فقيه مى باشد، و الّا خبرگان پنجاه نفر، شصت نفر، صد نفر از هر قشرى، چه حقى دارند كه دور هم بنشينند و براى مردم مملكت و مردم جامعه قانون اساسى وضع كنند؟ ...او چون به خبرگان دستور داد كه بنشينند قانون اساسى بنويسند و او چون قانون اساسى را امضا كرد، قانون اساسى، قانون شد. حتى اصل نظام جمهورى اسلامى مشروعيتش به عنوان يك حكم از طرف ولى فقيه است. (1366/11/03)
...در آيه ى ديگرى مى فرمايد كه آن چه را كه پيغمبر به شما گفته از او بپذيريد و آن چه شما را از آن نهى كرد، از آن اجتناب كنيد. ظاهر اين آيه نشان مى دهد كه اين آيه خطاب به مؤمنينى است كه اصل وحى و دين خدا را قبول كرده اند و وحى خدا را از پيغمبر گرفته اند و آيات الهى و شرعى را پذيرفته اند. خدا به اين ها مى گويد كه هرچه پيغمبر گفته قبول كنيد. پس روشن است كه هر چه پيغمبر گفت، منظور احكام شرعى نيست. چون اين مردم به احكام شرعى ايمان آورده و به آن عمل هم كرده اند. آيه ي مذكور به مردم مى گويد كه اگر پيغمبر به شما حكمى و دستورى داد، اجراى كارى را خواست، دخالت در جان و نفس و مال شما كرد، شما بايد آن را قبول كنيد. يعنى همان حكم حكومتى و آن دخالت اجرايى در امور مردم. (1366/11/16)
نوشته شده توسط محمد در 3:24 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و سوم دی 1387
جزوه ی «این جبهه نیرو ندارد»

مطالعه ی جزوه ی "این جبهه نیرو ندارد" را توصیه می کنم.
از این جا می توانید دانلودش کنید.
در ادامه، عناوین مطالب و قسمت هایی از متن جزوه را ذکر کرده ام. اگر بعد از مطالعه، مایل بودید با تفصیل بیشتری موضوع را مرور کنید، 3 فایل صوتی از
نویسنده (برادر عزیز، آقای رئوف موسوی)
هم هست که متعلق است به طرح مطالعاتی غرب شناسی «والعصر».

عناوین:

جنگ، امروز کجاست؟
این جبهه نیرو ندارد
ماهیت انقلاب اسلامی
نگاه اداره به دین
اجتماع و اقتضا
یکپارچگی جامعه
کمی درباره غرب‌ شناسی
جایگاه کار علمی
معنی کار علمی
علم غربی، علم دینی
علم، اکنون، انقلاب
چیزهای غربی
یک بار دیگر «چیزهای غربی»
منشور انقلاب

...اگر كسي سر كلاس راحت مي‌نشيند و اين معجزه را دارد كه مي‌تواند اين مطالب را همين‌طور براي خدا گوش كند، وقت خود را صرف خواندن پريشان‌گويي‌هاي اين نوشته نكند.
...
من از جنوب اين را فهميده بودم كه "كارتان" را براي خدا نكنيد؛ براي خدا "كار" كنيد. يا بهتر بگو كار خدا را بكنيد. اگر قرار بود شهدا كارشان را براي خدا بكنند، هيچ‌كدام جبهه نمي‌رفتند و شهيد نمي‌شدند. هركسي همان کاری را که در شهر داشت، بهتر و دقيق‌تر و با اخلاص انجام مي‌داد.
... آنكه آمده است دانشگاه و جوري درس مي‌خواند كه خدا راضي باشد، با اين صبح كردن و شب كردن‌ها هم مشكلي ندارد، خوش بحالش. اما آنكه مي‌خواهد آنجايي بايستد كه پاسخ هل من ناصر امامش را داده باشد، بايد به اين سوال پاسخ بگويد كه چرا از بين اين همه كار و راه، دانشگاه را انتخاب كرده است؟

... تلويزيون ما چيز حرامي نشان نمي‌دهد، اما ربطي هم به تلويزيون انقلاب اسلامي ندارد. توضيحش سخت است. نگاه ما به اين عالم و به امورات گوناگون و از جمله به مسجد، قرآن و دين، نگاهي غيرديني است؛ دردآور‌تر اينكه اصلاً نمي‌دانيم جور ديگري هم مي‌شود به عالم و آدم نگاه كرد.

... و پرسش از امكان يا عدم امكان جمع اسلام و توسعه، پرسشي ساده‌انگارانه دانسته مي‌شود. سخن در اين نيست كه آيا در اين قطار مي‌شود احكام را هم رعايت كرد يا خير. سخن در اين است كه مقصد اين قطار كعبه نيست، تركستان است. و بگذار باز بپرسند مگر تركستان رفتن حرام است؟ و مگر نمي‌شود انسان در تركستان به ياد خدا باشد؟
... آن كساني مي‌فهمند و نگرانند كه رفتند نزد حضرت امام و گفتند ما را مي‌گيرند، زنداني مي‌كنند، مي‌زنند، شكنجه مي‌دهند، همه را به جان خريداريم. مبارزه است، اما ناموس ما را مي‌آورند زندان جلوي چشم ما و ...، چه كنيم؟ امام می‌فرمایند مبارزه ادامه دارد ولو بلغ ما بلغ. فجيع‌تر از اينش هم هست كه خيلي نمي‌شود گفت. ساده به دستمان آمده است، اصلاً چه لزومي دارد راجع به اينكه چه بر سر انقلاب اسلامي مي‌آيد نگران باشيم و فكر كنيم. راستي ما تا حالا چند دقيقه...؟

... اصلاً اگر فضاي شهر و مغازه‌ها و سيستم حمل و نقل و عبور و مرور به صورتي باشد كه وقت نماز در ميدان انقلاب، ـ با عرض معذرت ـ حال مواجه شدن با خدا را نداشته باشيد، چه؟ اصلاً اينها چه حرف‌هايي است؟ انسان مومن در هر شرايطي بايد نمازش را با حضور قلب بخواند. درست است، اما در مورد نحوه جامعه‌پردازي و ساختارسازي سخن مي‌گویيم، آن‌هم براي اجتماع نه براي فرد. وقتي شما شهر را به اين شكل ساختيد، ديگر خيلي انتظار نداشته باشيد كه مردم اهل نماز باشند.

... اگر تلقي ما از کار علمي اين باشد که در علم با کشف درست و غلط و تعيين بايدها و نبايدها و يکسري قوانين و احکام و گزاره‌ها سر و کار داريم، اين نتيجه درست است که حل گرفتاري‌هاي ما به حوزة عمل بر‌مي‌گردد نه به حوزة نظر. همچنين اگر مقصود ما از فعاليت علمي آن‌چيزي باشد که در دانشگاه‌ها و مراکز علمي ما رايج است، باز هم اين نتيجه درست است که کار علمي در حل مشکلات اثر خاصي ندارد.

... مدتها گمان مي‌کرديم که مي‌شود آشپزي را از کتاب ياد گرفت و احکام و آداب را از کتاب تغذيه در اسلام. و بعد هنگام استفاده از آن روش آش‌پزي، احکام و آداب را رعايت کنيم. ديديم که به اين سادگي نيست؛ چون اگر به اين سادگي‌ها بود، در زمينه اقتصاد، خيلي وقت پيش ربا را حذف مي‌کرديم. اين مثالها خيلي تابلو هستند. اصل ماجرا خيلي پيچيده‌تر و ظريف‌تر از اينهاست.

... در طول 8 سال دفاع مقدس، پرداختن به کار نظامي از اين جهت نيست که يکي از توصيه‌هاي اسلام است. حفظ انقلاب اسلامي در گرو جهاد نظامي است... نياز به علم و علم ديني اکنون از آن روست که حفظ انقلاب اسلامي بر آن متوقف است...

نوشته شده توسط محمد در 23:6 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و یکم دی 1387
مجموعه کامل "من نسکافه نمی خورم" - تحریم کالاهای صهیونیستی؛ چرا و چگونه؟

بسم الله

سلام

«من نسکافه نمی خورم» عنوان مجموعه ای است شامل یک جزوه و تعدادی کارت رنگی که چندی پیش توسط «جنبش دانشجویان جهان اسلام» و با طراحی زیبایی منتشر شده بود. +

این مجموعه در بخش های زیر به مسئله‌ی مبارزه‌ی اقتصادی با رژیم اشغال‌گر قدس و تحریم شرکت‌های پشتیبان آن پرداخته بود:

·معرفی تعدادی از شرکت‌های پشتیبان رژیم صهیونیستی
·برخی از فتاوای مراجع معظم تقلید
·برخی از قوانین موجود درباره‌ی رابطه با اسراییل
·پاسخ به مهم‌ترین شبهات و پرسش‌های موجود
·شرح کلیدواژه‌ها (اشخاص، مفاهیم، شرکت‌ها و...)
·به همراه گزیده‌ای از کاریکاتورهای مسابقه‌ی جهانی هولوکاست

اخیراً دوستان آن مجموعه را به طور کامل در این سایت منتشر کردند. آن چه در ادامه ذکر شده است، توضیحاتی خوب و صمیمانه در زمینه ی مبانی تحریم این کالاهاست که در مقدمه ی این مجموعه آمده است. از دستش ندهید!

برای تهیه ی نسخه ی کاغذی مجموعه، و هدیه ی آن به دیگران هم می توانید با دوستانی که زحمت این کار را کشیده اند تماس بگیرید: 88590077-021.

***

...و برای مرحله ی بعد از تحریم، و برای بررسی ریشه ی آسیب پذیری ای که در این زمینه پیدا کرده ایم، شاید تأمل در این سوال مرحوم سلمان هراتی راهگشا باشد:

وقتي يك جرعه آب صلواتي عطش را مي‌خشكاند
ديگر به من چه كوكا خوشمزه‌تر از پپسي است؟!

boycott.JPG


بعون الله الملك الاعلی

1.         به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان.

2.         رحمت و برکت بی‌پایان و بی‌كران الاهی پیامبر آخرین و فرزندان گرامی‌اش و درود بر آخرین حجت و ذخیره‌ی حق.

3.         سلام.

4.         اگر کارت‌ها را دیده‌اید خسته نباشید؛ اما اگر اول آمده‌اید سراغ این کتابچه، بهتر است این را بگذارید برای وقتی که کارت‌ها را خواندید.

5.         این مجموعه چندماه پیش آماده‌ی چاپ شد، اما مشکلات اجرایی انتشار آن را عقب انداخت.

6.         چرا فقط همین شانزده شرکت انتخاب شده‌اند؟ خوب، فعلاً سراغ معروف‌ترها رفته‌ایم و اصلاً هم مدعی نیستیم که همه‌ی این شرکت‌ها را معرفی کرده‌ایم. نوشابه‌ی پپسی که چندسال است شرکت نیسان شرق آن را در بازار توزیع می‌کند، گوشی‌های موتورولا که اصالتاً آمریکایی‌ـ‌اسراییلی هستند، آب معدنی دماوند که متعلق به شرکت فرانسوی دنون است و قهوه‌ی جاکوبز که اسم یهودی‌اش همه‌چیز را توضیح می‌دهد هم باید به این فهرست اضافه شوند. اما سعی کردیم اول شرکت‌هایی را هدف قرار دهیم که از یک‌سو سهم بیشتری از بازار را در اختیار دارند و از سوی دیگر مشهورترند.

7.         در مورد ممنوعیت رابطه با رژیم اشغال‌گر قدس، تا کنون چند ماده‌ی قانونی تصویب شده است که یکی را به عنوان نمونه بیان کرده‌ایم. مواردی هم‌چون ماده‌ی نهم آیین‌نامه‌ی اجرایی مقررات صادرات و واردات نیز وجود دارد که می‌گوید: «هرگونه معامله‌ی تجاری با رژیم اشغال‌گر قدس ممنوع است.» دلایل گوناگونی سبب معطل ماندن این مواد قانونی شده که خوشبختانه گویا چندی است دوباره به جریان افتاده‌اند. برای سلامتی همه‌ی مدیران متعهد و کارآمد دولت اسلامی صلوات.

8.         فتاوای حضرت امام خمینی t و حضرت امام خامنه‌ای ~ را با استفاده از آخرین ویرایش موجود رساله‌ی عملیه و استفتائات ایشان تدوین کرده‌ایم.

9.         کمی پس از این‌که پرسش‌هایمان را برای دفتر حضرت آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی u فرستادیم، خبر رحلت ایشان به دستمان رسید. ناچار شدیم از استفائات قبلی‌شان استفاده کنیم. خدای بزرگوار، ایشان و دیگر مجاهدان راه اسلام را از دریای رحمت بی‌کران خود سیراب کند.

10.      کاریکاتورهایی که روی کارت‌ها می‌بینید، از مجموعه‌ی آثار مسابقه‌ی جهانی هولوکاست انتخاب کرده‌ایم. این مجموعه را خانه‌ی کاریکاتور ایران که مجری این مسابقه بود در اختیارمان گذاشت.

11.      ستاره‌هایی که گوشه‌ی سمت راست بالای کارت‌ها می‌بینید، رتبه‌ی آن شرکت است. برای این رتبه‌بندی، ملاک‌هایی چون کشور مادر، میزان سرمایه‌گذاری اقتصادی در سرزمین‌های اشغالی، دریافت جوایزی چون جوبیلی و مواردی از این دست را بررسی کرده‌ایم. هرچند این رتبه‌ها نسبی‌اند، اما در دریافت یک تصویر کلی کمک خواهند کرد.

12.      همه‌ی دلارها به تومان برگرداندیم و علی‌رغم آن‌که می‌دانستیم دلار کمی ارزان‌تر است، برای سهولت محاسبه، هر یک دلار را به یک‌هزار تومان تبدیل کردیم.

13.      یکی از نشانه‌هایی که برای شناسایی کالاهای ساخت رژیم صهیونیستی بیان می‌شود، بارکد[1] است. با توجه به این‌که بسیاری از این کالاها پس از تولید، از طریق کشورهای دیگر به به بازار عرضه می‌شوند، اعتماد به این بارکدها برای شناخت کافی نیست. هم‌چنین، اصولاً کالاهایی که بارکد اسراییلی داشته باشند، با توجه به منع قانونی وارد بازار ما نمی‌شوند. پس کسانی که در ایران هستند، خیلی نباید دنبال این بارکد بگردند.

14.      برخی از واژه‌های کارت‌ها نیاز به توضیح بیشتر داشت. ماموریت اصلی این کتابچه روشن کردن معنای این واژه‌هاست؛ البته به قدر دانسته‌های ما.

15.      اسامی شرکت‌ها و مراجع معظم (به جز امام خمینی t و امام خامنه‌ای ~) بر اساس حروف الفبا مرتب شده‌اند.

16.      دو شرکت ایرانی خوشگوار مشهد و نستله ایران هم علی‌رغم درخواست مکرر مردم، شرکت‌های کوکاکولا و نستله را تحریم نکرده‌اند. تلفن و نشانی دفاتر این شرکت‌ها را می‌توانید در این کتابچه پیدا کنید. شما هم می‌توانید برای وادار کردن این شرکت‌ها به قطع ارتباطشان، با آن‌ها تماس بگیرید. ما را هم از نتیجه‌ی کار ـ اگر نتیجه‌ای داشت، ـ بی‌خبر نگذارید.

17.      صفحه‌ی آخر این کتابچه، یك كاربرگ است كه گذاشتیمش برای شما. سر فرصت دست به قلم شوید و برای ما بفرستید. دستتان درد نكند.

18.      می‌خواهیم این حرکت را ادامه دهیم. برنامه‌هایی هم داریم. شما می‌توانید کمکمان کنید؟ منتظریم.

19.      برادران بزرگوار علی اسماعیلی، مصطفی اسماعیلی، مهدی چوپانی، رسول خسروبیگی، محمدمهدی سیار، سیدمهدی سیدصادقی، میثم شیروانی، حسین عابدینی، علی‌رضا فرزین و محمدهادی محمودی به یاری‌مان آمدند. اجرشان با پیامبر اعظم m.

20.      یك سپاسگذاری هم بدهکاریم به برادران بسیجی‌مان، سیدمسعود شجاعی‌طباطبایی (مدیر خانه‌ی كاریكاتور ایران) و سیدابراهیم رئوف‌موسوی (مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق p). خدا خیرشان بدهد.

21.      پروردگارمان را می‌ستاییم و از درگاهش می‌خواهیم كه نام ما را در خیل سربازان آخرالزمانی دولت جهانی اسلام قرار دهد.

 یا حق

دبیرخانه‌ی جنبش دانشجویان جهان اسلام


ببخشید، چند لحظه...

والله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیم. آن داستانی که دل رسول‌الله m را خـون کرده است، داستانی که دل حسین بن علی P را خون کرده است، این قضیه است. اگر می‌خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگـر می‌خواهیم به عـزاداری حسین بن علی P ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین p امروز بود، می‌گفت چه بخوانید؟ آیا می‌گفت بخوانید نوجوان اکبر من؟ حسین بن علی P می‌گفت اگر می‌خواهید برای من عزاداری کنید، اگر می‌خواهید برای من سینه بزنید، شعار امروزتان باید فلسطین باشد. شمر امروز، موشه دایان[2] است. شمرِ هزار و سیصدسال پیش مُرد. شمرِ امروزت را بشناس. باید امروز در و دیوار این شهر برای فلسطین تکان می‌خورْد.

هی به دروغ به ما گفتند که این یک مساله‌ی داخلی است. اگر این موضوع مذهبی نیست، چرا یهودی‌های دیگر کشورهای دنیا، مرتب برای این‌ها پول می‌فرستند؟ چرا؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام داریم؟ چه جوابی در مقابل پیامبر m داریم؟ مگر چند روز پیش در روزنامه نخواندید که سال گذشته، یهودی‌های سایر نقاط دنیا، پانصدمیلیون دلار فرستاده‌اند برای این‌ها. فرستاده‌اند که با این پول‌ها چه کنند؟ فرستاده‌اند که هواپیما بخرند، بمب بخرند و بریزند روی سر مسلمان‌ها. از ایران خودمان سی و شش‌میلیون دلار کمک فرستاده‌اند برای آن‌ها.

من آن‌ها را ملامت نمی‌کنم. ما باید خودمان را ملامت بکنیم. به خدا خجالت دارد که خودمان را مسلمان بدانیم. آیا ما وظیفه نداریم کمک مالی کنیم؟ اگر هفتصدمیلیون جمعیت مسلمان[3]، روزی معادل یک‌ریال بدهند، سالانه نزدیک به سیصدمیلیارد ریال می‌شود[4]. حالا هی قرآن بخوانید که «فضلّ الله المجاهدین باموالهم و انفسهم» یا «الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم». با مال که می‌توانیم کمک کنیم. والله واجب است؛ مثل نماز خواندن واجب است؛ مثل روزه گرفتن واجب است. این کار واجب است. اولین سوالی که پس از مردن از ما می‌کنند، این است که تو درباره‌ی فلسطین چه کردی؟

یهودی که برای پول می‌میرد، یهودی که جز پول چیزی را نمی‌شناسد، اویی که خدایش پول است و زندگی‌اش پول است، به این مساله که می‌رسد، میلیاردها دلار به هم‌کیشان خودش کمک می‌کند؛ ولی هفتصدمیلیون مسلمان دنیا، کوچکترین کمکی به هم‌کیش خودش نمی‌کند.[5]

 

جنگی که هست

می‌دانی؟ من و تو درست ایستاده‌ایم وسط یک میدان جنگ، چه بخواهیم، چه نخواهیم. ما پذیرفته‌ایم که مسلمانیم و باید بپذیریم که مسلمان دشمن دارد. این دشمن، قصد جانمان را کرده و تا از بین نبردمان، کوتاه نمی‌آید.

یهودیان و نصرانیان تا از کیش آن‌ها پیروی نکنی، راضی نخواهند شد[6]

از همان اول که آدم ابوالبشر p پایش را گذاشت روی زمین، تا همین الان که من و تو نشسته‌ایم این‌جا، کسی هست که همه‌ی زندگی‌اش را وقف کرده تا دیگران را زمین بزند. او فقط همین یک کار را بلد است.

در راه راستِ تو به کمینشان خواهم نشست[7]

باز هم می‌توانی راحت بنشینی و زندگی‌ات را بکنی؟ اشکالی ندارد. اما اگر تو هم فکر می‌کنی که باید کاری کرد، بسم الله.


به کجا چنین شتابان؟

ما باید میدان جنگمان را بشناسیم. داشتن سلاح خوب و دید خوب و سنگر خوب کافی نیست. حتی نیت خوب هم کار را تمام نمی‌کند. باید بدانیم ما کجا هستیم و دشمن کجا.

نشسته بود توی سنگر. رسیده بود به سوره‌ی مومنون. قدافلح المومنون. چقدر دلش می‌خواست شهید بشود. مدت‌ها بود که دوستانش ندیده بودند بداخلاقی کند. دروغ که هیچ، حرف لغو هم نمی‌زند. می‌خواست پاکِ پاک باشد؛ بدون ذره‌ای گناه.

فرمانده صدایش زد. قرآن ‌را بست و گذاشت کنار. مادربزرگ، همین یک یادگاری را برایش گذاشته بود. سرش را که آورد بیرون، یک خمپاره نشست کنارش. افتاد روی زمین.

دست‌هایش را بستند و با صورت پرتش کردند توی آتش. هرچه فریاد کشید، ضجه زد، ناله کرد، فایده‌ای نداشت. فرشته‌ها گوششان بدهکار نبود. کوله‌بار گناه او خیلی سنگین‌تر از آن بود که به نظر می‌رسید.

سرباز عراقی تا به حال فکر نکرده بود که در ارتش ظالم صدام بودن و علیه ایرانی‌ها جنگیدن هم می‌تواند گناه بزرگی باشد.

می‌بینی؟ من و تو می‌توانیم سال‌ها مبارزه کنیم، جهاد کنیم، ایثار کنیم و حتی کشته شویم؛ اما یک‌راست ببرندمان وسط جهنم و تازه بفهمیم که ای دل غافل! آن همه دویدن‌ها، شب‌نخوابیدن‌ها، روزه‌گرفتن‌ها و کارکردن‌ها شده هیزمی که آتش می‌زنند و می‌اندازند به جان گُرگرفته‌ی ما. ما باید میدان جنگ را بشناسیم و گرنه باد کلاهمان را برمی‌دارد و می‌اندازد جایی که دیگر پیدایش نمی‌کنیم.

آیا می‌دانید زیانکارترینِ مردم کیست؟ کسی که کوششِ او در دنیا به هدر رفته، ولی گمان می‌کند که نیکوکار است[8]


همیشه، همه جا

باید بفهمیم جنگ امروز کجاست. شاید بهتر باشد بگویم باید بتوانیم ظهور این جنگ را در میدان‌های مختلف پیدا کنیم. سیاست، فرهنگ، نظامی‌گری و هر جای دیگری که بتوانی حق و باطل را رودرروی هم ببینی، بخشی از این نبرد است. چه کاریکاتورهای موهن اروپایی باشد، چه مخالفت با مقاومت اسلامی لبنان و چه کشتار شیعیان در یمن. از این نمونه‌ها فراوان است و می‌دانم که بهتر از من می‌شناسیشان.

ما ناچاریم با صهیونیست‌ها بجنگیم؛ نه فقط به خاطر این‌که اسراییل فلسطین را اشغال کرده یا لبنانی‌ها را می‌کشد. ما ناچاریم با صهیونیست‌ها بجنگیم، چون مسلمانیم.

اقتصاد هم یکی از همین جبهه‌هاست؛ اگر نگوییم یکی از مهم‌ترین‌هایش. ساده‌دلی است اگر بگوییم دشمنی هست که همه‌ی توانش را علیه ما بکار گرفته، اما از اقتصاد و بازار جهانی غفلت کرده است. چرا نباید از این ابزار قدرتمند برای ضربه‌زدن به ما استفاده کند؟!

یهودیان و مشرکان را بدترین دشمن مومنان خواهی یافت[9]

حالا که می‌دانیم این جنگ ادامه دارد و حالا که می‌دانیم نه می‌توانیم و نه باید آن را به سیاست و فرهنگ محدود کنیم، پس کمربندهایمان را محکم‌تر می‌بندیم و دست‌های این دشمن را از زندگی اقتصادیمان هم کوتاه می‌کنیم.


not made in israel

وقتی از صهیونیست‌ها حرف می‌زنیم که در جبهه‌ی مقابل ایستاده‌اند، منظورمان فقط اسراییلی‌ها نیست. هرکس که دشمن اسلام باشد، در این جبهه جای می‌گیرد. اسراییلی باشد یا آمریکایی، فرقی نمی‌کند. مهم این است که دشمن خداست و تلاش می‌کند حق را نابود کند.

این دشمنی از دو راه بروز می‌کند. ممکن است این شخص حقیقی یا حقوقی، پشتیبان اسراییل ـ که قبلاً دانستیم مهم‌ترین دشمن ماست ـ یا امثال آن باشد و این پشتیبانی را هم اظهار کند یا ممکن است ظاهراً هیچ ربطی به این دولت نامشروع و وابستگانش نداشته باشد، اما توانایی اقتصادی، سیاسی و تبلیغی خود را در راه مبارزه با اسلام و امت اسلامی خرج کند.

این دو شخص هیچ تفاوتی با هم ندارند. دلیلی ندارد که توقع داشته باشیم شرکت دشمن همیشه بنویسد made in israel و بفرستد برای ما. حتی ممکن است کارخانه‌اش را در تهران، اصفهان، مشهد یا تبریز ساخته باشد؛ اما وقتی سازنده‌ی اصلی شرکت دشمن است و سود آن ـ چه پول باشد، چه شهرت، ـ به جیب او می‌رود، درست مثل همان چیزی است که از خارج وارد شود.

اصلاً طبیعی است که حریف همیشه رودررو نمی‌جنگد و گاهی هم گروهی از سربازانش را با چهره و لباس مبدل، از جایی به سوی من و تو می‌فرستد که فکرش را هم نمی‌کنیم.

از روبرو و پشت سر و چپ و راست به سراغشان خواهم رفت[10]


یک بازار بزرگ

اما نباید آن‌قدر گرفتار بدبینی شوی که فکر کنی همه‌ی دنیا دشمن توست. در همین ایران خودمان ـ به لطف بازار شلوغ و رنگارنگ داخلی و خارجی، ـ به هر کالایی که نگاه کنی، آن‌قدر مارک‌های متفاوت می‌بینی که نمی‌توانی بشمری. پس نگران این هم نباش که اگر نخواهی از این شرکت‌ها خرید کنی، چیز دیگری پیدا نخواهی کرد.

نگران منزوی‌شدن خودت هم نباش. بازار هفتادمیلیونی ایرانی‌ها و یک‌میلیارد و پانصدمیلیونی مسلمان‌ها را هیچ‌کس نمی‌تواند منزوی کند و اصولاً در یک بازار، این فروشنده است که ممکن است منزوی شود نه خریدار. برای هر کالایی هزار و یکی تولیدکننده پیدا می‌شود که همه‌شان هم برای مشتری سر و دست می‌شکنند.

 

یک عیب بزرگ

در این بازار پررونق و پررفت‌وآمد، کمتر پیش می‌آید که کیفیت و کارآیی کالایی بی‌رقیب باشد. اما اگر چنین موردی هم پیدا شد، انتساب آن کالا یا خدمات به دشمن، بزرگترین عیبی است که می‌تواند دلیل خوبی برای نخریدن آن باشد.

برای خرید خانه‌ای تردید داشتم. یهودی‌زاده‌ای گفت من از کدخدایان این محله‌ام. وصف این خانه چنان که هست، از من پرس؛ بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم به جز آن‌که تو همسایه‌ی آنی.

خانه‌ای را که چون تو همسایه است، ده درَم سیم کم‌عیار ارزد

لیکن امیدوار باید بود، که پس از مرگ تو هزار ارزد[11]

حالا که پذیرفته‌ایم بجنگیم، باید بدانیم جنگیدن هزینه دارد. گاهی باید جان بدهیم، گاهی باید آبرو بدهیم، گاهی باید پول بدهیم. گاهی هم باید از یک امتیاز که خوشایند دشمن است، چشم بپوشیم.


پهلوان پنبه

افسانه‌ی قدرت و آسیب‌ناپذیری این شرکت‌ها هم بیشتر به قصه می‌ماند تا واقعیت. نستله[12]

بزرگترین شرکت تولیدکننده‌ی مواد غذایی در دنیاست. اما تا به حال فکر کرده‌ای اگر تنها ایرانی‌ها ـ و نه همه‌ی مسلمان‌ها ـ، نسکافه یا کافی‌میت یا دیگر تولیدات این شرکت را نخرند، همین نستله میلیاردها تومان ضرر خواهد کرد. یادت باشد برای یک بنگاه اقتصادی، یک‌ریال هم یک‌ریال است که روی آن حساب می‌کند. وقتی خریدار سر به شورش بگذارد، فروشنده ناتوان‌تر از آن می‌شود که واکنشی نشان دهد و اصلاً مگر چه واکنشی می‌خواهد نشان بدهد؟

کافران گمان نکنند که پیشی گرفته‌اند. آن‌ها نمی‌توانند [ما را] درمانده کنند[13]


تکلیف یا وظیفه

وانگهی، حتی اگر این ضربه‌ها تاثیری نداشته باشد ـ که دارد ـ، ما باید به وظیفه‌مان عمل کنیم. نتیجه‌ی آن هرچه باشد، خدا یاریمان خواهد کرد.

چه بسیار گروه اندکی که به یاری خدا بر گروهی بزرگ پیروز شدند[14]

مگر ما قرار است چه بکنیم؟ غیر از آن‌که آمده‌ایم تا به‌قدر توانمان این سنگ‌ها را از سر راه حقیقت بزنیم کنار؟ مگر خدا برای این کار به ما نیاز دارد؟ راحت‌تر نبود اگر خودش همه‌ی کارها را راه می‌انداخت؟

نه عزیز! همه‌ی داستان کنار رفتن این سنگ‌ها نیست. بخشی از آن هم حضور من و توست. من و تو هم باید بزرگ شویم.

کسی که نجنگیده باشد و آرزوی نبَرْد در دلش نباشد، منافق مرده است[15]

اگر قرار باشد جایی که حرکت ما تاثیر محسوسی ندارد ساکت بنشینیم، نوح و ابراهیم و صالح و صد و اندی‌هزار پیامبر دیگر n باید می‌نشستند به امید فردایی که هیچ‌وقت نمی‌آمد. خدا هم مجاهد بی‌حال و ترسو نمی‌خواهد.

خدا مجاهدانی را که در راه او متحد و استوارند، دوست دارد[16]

خلاصه این‌که ما مکلف به تکلیفیم، نه نتیجه. انسانیت و اسلامیت به ما تکلیف می‌کند که حرکت کنیم، حتی اگر همه‌ی عالم روبروی ما ایستاده باشند.

قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت‌پرستی است، ادامه می‌دهد و به یاری خدا، در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه‌های مغضوب دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهان‌خواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویش اصرار می‌کنند، سلب خواهد کرد.[17]


ما می توانیم

حالا که می‌خواهیم حرکت کنیم، بیا به این حرکت دقیق‌تر نگاه کنیم. مبارزه‌ی ما باید برآیند دو نیروی هم‌جهت باشد. یکی هجوم به پیکره‌ی اقتصادی دشمن و از بین بردن توانایی وی، و دیگری دفاع در برابر حمله‌ی وی به امت اسلامی. هرکدام از این دو بال که ضعیف باشد، پرواز ناممکن خواهد شد.

به نظر تو برای هجوم چه می‌توانیم بکنیم؟ تولید کالا و خدمات جایگزین یکی از کاراترین راهکارهاست. البته گزینه‌های دیگری هم هست که فعلاً سراغشان نمی‌رویم. دانشجویان رشته‌های فنی و تجربی، صنعت‌گران و تولیدکننده‌ها می‌توانند سربازان ورزیده‌ای برای این ماموریت باشند. ما باید تولید کنیم، زیاد و خوب. آن‌قدر زیاد که همه‌ی مغازه‌ها را پر کنیم و آن‌قدر خوب که هیچ‌کس در هیچ‌جای دنیا برای خرید تولیدات ما تردید به دلش راه ندهد. این‌طوری که بشود، دیگر کسی سراغ کالا و خدمات شرکت‌های دشمن نخواهد رفت و مساله‌مان حل خواهد شد. اگر فناوری ساخت کالا را نداریم، باید به دست آوریم. اگر ابزارش را نداریم، باید بسازیم. اگر نیروی انسانی ماهر نداریم، باید پرورش دهیم. خلاصه این‌که هیچ توجیهی برای کم‌کاری پذیرفته نیست.

اما یک لحظه صبر کن. قصه هنوز تمام نشده است. دشمن تو هم ابزارهای کشنده و رنگارنگی دارد و اصلاً هم دوست ندارد که تو وارد این بازی شوی. پس کار کمی سخت می‌شود.

حتماً چیزهایی درباره‌ی هزینه‌های سرسام‌آور آگهی‌های بازرگانی شنیده‌ای. هرکسی نمی‌تواند از پس تولید و پخش یک پیام بازرگانی در شبکه‌های تلویزیونی یا روزنامه‌ها و مجلات برآید. هرچه بیشتر پول بدهی، بیشتر آش خواهی خورد. پس تبلیغات ابزاری است که فعلاً بیش از آن‌که در اختیار من و تو باشد در دست آن‌هاست.

تبلیغات هم همه‌ی ماجرا نیست. بازاری‌ها شیطنت‌های خاص خودشان را دارند. مثلاً می‌توانند کالایشان را خیلی ارزان‌تر بفروشند؛ تا جایی که رقبا مجبور شوند کوتاه بیایند. این عمل ممکن است در کوتاه‌مدت زیانهایی هم داشته باشد، اما در آینده سودآور خواهد شد. شایعه هم می‌توانند علیه یکدیگر درست کنند. کارگاه‌های همدیگر را هم می‌توانند خراب کنند؛ و هزار و یک بازی خطرناک دیگر که اگر حرفه‌ای نباشی، زودتر از آن‌چه فکرش را بکنی، زمین خواهی خورد.

می‌بینی؟ ماجرا به همین سادگی‌ها هم نیست. نمی‌توانی یک‌راست بروی سراغ صنعت‌گر مسلمان بیچاره و یقه‌اش را بگیری که چرا هیچ کاری نمی‌کند. اما... نمایش ادامه دارد.

تا به حال سرما خورده‌ای؟ برای این‌که دوباره خوب شوی، چه کردی؟

تو باید دو کار را با هم انجام می‌دادی. یکی استفاده از چند قرص رنگارنگ و چند جرعه شربت و احیاناً چند آمپول و دیگری که خلاصه می‌شود در یک کلمه: پرهیز.

درست همان زمانی که بدنت را با دارو تقویت می‌کنی، دست‌کم برای یک مدت کوتاه، باید کمی به خودت سختی بدهی. بعضی غذاها را نباید بخوری. بعضی کارها را نباید بکنی و سفارش‌های دیگر.

درست فهمیدی. بازار ما فعلاً بیمار است. یک عفونت فراگیر در شریان‌های ما ایجاد شده که هر روز هم گسترده‌تر می‌شود. پس آستین‌ها را بالا می‌زنیم برای یک درمان اساسی.

تولید و جایگزینی کالا و خدمات بومی در برابر بیگانه، بخشی از درمان ماست که حتماً باید انجام شود و تحریم شرکت‌های دشمن هم بخشی دیگر. تحریم دو کارکرد مهم برای ما دارد. هم موجب ضعیف‌شدن بنیه‌ی دشمن خواهد شد و هم جایی برای نفس‌کشیدن تولیدکننده‌ی بومی باز خواهد کرد. کمی که گذشت، او آن‌قدر قوی خواهد شد که بتواند روی پای خود بایستد.

البته باز هم نباید به دشمنانت اجازه‌ی حضور بدهی. همان‌طور که یک آدم سالم را با این توجیه که بیمار نیست به یک محیط آلوده نمی‌برند.

همه‌ی این حرف‌ها را زدم که بتوانم داد بزنم آهای مسلمان‌ها! صنعت‌گر و تولیدکننده و کارگر و مهندس شما به کمکتان نیاز دارد. یکه و تنها نیاندازیدش جلوی این گرگ‌ها.


قهوه میل دارید؟

شنیده‌ای چندوقتی است نستله به آدم‌ها پول می‌دهد که راه بیافتند توی شهر و به مردم قهوه‌ی مجانی تعارف کنند یا لیوان نستله را هدیه بدهند؟

اما بگذار ببینم. او که از من پولی نمی‌خواهد. پس اگر پیشنهادش را قبول کنم، چه اشکالی دارد؟ من که کمکی به اسراییل نمی‌کنم. اما مگر می‌شود او کاری بکند که سودی برایش نداشته باشد؟!

چرا این‌کار را می‌کند؟ جواب آن را می‌دانی؟ خوب معلوم است. نستله می‌خواهد برای خودش تبلیغ کند. پس پول می‌دهد به چند نفر تبلیغاتچی که به من و تو بفهمانند که از حالا به بعد نسکافه خوردن بهتر است.

معما حل شد. نستله این‌کار را می‌کند، چون پول تنها چیزی نیست که برای یک بنگاه اقتصادی مهم است. نام هم اهمیت دارد؛ آوازه و شهرت هم همین‌طور. او ممکن است محصولش را به تو هدیه کند، ارزان‌تر بفروشد، جایزه بدهد، تشویقت کند یا هرکار دیگر بکند تا نامش را گسترش دهد.

بیا به یک نمونه‌ی دیگر هم نگاه کنیم. بابِل[18] یک شرکت اسراییلی است که فرهنگنامه‌اش را خیلی ارزان ـ و گاهی هم مجانی ـ به این و آن می‌دهد. او کار را به جایی رسانده که حالا دیگر رایانه‌ی هر بچه‌مسلمانی را روشن کنی، یک نسخه از فرهنگنامه‌ی بابل را روی آن می‌بینی. ما به تبلیغاتچی‌های بی‌جیره و مواجب یک شرکت اسراییلی تبدیل نشده‌ایم؟

حالا بگذریم از این‌که استفاده‌ی گسترده از فرهنگنامه‌ای که یک شرکت دشمن برای ما نوشته باشد، چه خطراتی دارد و باز هم بگذریم از این‌که نرم‌افزار بابل یک جاسوس‌افزار تمام‌عیار است و بی‌اجازه‌ی کاربر خیلی کارها می‌کند.

بطری نسکافه، حتی اگر خالی باشد و بشود شِکردان، هنوز هم یک پوستر تبلیغاتی کوچک است توی آشپزخانه‌ی ما؛ پرچم دشمن روی دیوار سنگر. جالب نیست؟ اگر دشمن، دشمن است، یک قدم عقب رفتن، یعنی عقب‌نشینی در برابر طاغوت. دنیا بهتر می‌داند سال‌هاست که عقب ننشسته‌ایم.


یک سوال مهم

نقش دولت و نهادهای وابسته به آن هم یکی از مهم‌ترین مسایلی است که باید روشن شود. سوالاتی از این دست زیاد مطرح می‌شود: چرا دولت کاری نمی‌کند؟ چرا به این کالاها اجازه‌ی ورود می‌دهد؟ چرا جلویشان را نمی‌گیرد؟

واقعیت این است که توقع چنین کنترل و نظارتی بر بازار داشتن کمی نابجاست. تا وقتی که کالایی خریدار دارد، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از بازار فروش حذف کند. به سیگار نگاه کن. مگر واردات سیگار ممنوع نیست؟ مگر جلوی آن را نمی‌گیرند؟ به مواد مخدر نگاه کن. مگر با فروشندگان آن برخورد نمی‌کنند؟ پس چرا باز هم می‌توانی هرکدام را که بخواهی، به راحتی پیدا کنی؟

حالا گیریم دولت بخواهد کاری کند؛ اقدام دولت، به یک پشتوانه‌ی حقوقی محکم و استوار نیاز دارد. اما متاسفانه، همه‌ی توجه قانون‌گذارِ ما به این موضوع، به یکی‌دو ماده‌ و تبصره‌ی مبهم خلاصه شده است. همین یکی‌دو ماده و تبصره هم آن‌قدر در پیچ و خم دیوانسالاری ما سرگردان می‌شود که چیزی از آن باقی نمی‌ماند. اما راستی مگر قرار است منتظر دولت بمانیم؟ مگر برای انجام وظایف دینی‌مان از دولت اجازه می‌گیریم؟

باید بپذیریم که دولت ابزارهای محدودی در اختیار دارد و نمی‌شود به آن‌ها تکیه کرد. ما باید کار خودمان را بکنیم؛ دولت همراهی بکند یا نکند.

در ضمن، به‌کارگیری همین ابزارهای محدود هم به خواست مردمی نیاز دارد. ماجرای شرکت‌های هرمی و گلدکوئست را یادت هست؟ تا وقتی این احساس در مردم به وجود نیامد که ریگی به کفش این‌هاست، دولت و دستگاه قضایی نتوانستند کاری از پیش ببرند. تازه بعد از برخورد شدید آن‌ها هم، هنوز بعضی‌ها کارِ خودشان را می‌کنند.

البته این موضوع نمی‌تواند توجیهی برای کم‌کاری و ناکارآمدی کارگزاران حکومتی باشد. دولت، مجلس و دستگاه قضایی، باید با همه‌ی توان با دشمنی که به زندگی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مردم حمله کرده، مبارزه کنند. اما مهم این است که ما نمی‌توانیم منتظر دولت بنشینیم؛ بلکه باید او را به دنبال خود بکشیم.


حالا چه کنم؟

گفت حالا که دیگر من این را خریده‌ام. آن موقع هم نمی‌دانستم خریدن از این شرکت‌ها اشکال دارد. الان باید چه کار کنم؟

گفتم همان‌طور که می‌دانی سرمایه‌ی یک شرکت فقط دارایی مالی آن نیست. شهرت و آوازه‌ی آن هم بسیار مهم است. اگر استفاده از آن کالا، نام شرکت سازنده را ترویج نمی‌کند یا تو را مجبور نمی‌کند که دوباره چیزی از این شرکت بخری، استفاده از آن اشکالی ندارد. کالایی مثل قهوه را می‌توانی در یک ظرف دیگر بریزی، اما یک گوشی تلفن همراه، علاوه بر آن‌که یک آگهی تبلیغاتی دایمی است، وادارت می‌کند باتری و شارژر و چیزهای دیگری را از همان شرکت بخری.

بعضی وقت‌ها هم می‌توانی کالایی را دور بیاندازی. مثلاً پاک‌کردن نرم‌افزار بابِل از روی رایانه‌ات، هیچ هزینه‌ای را به تو تحمیل نمی‌کند و در عوض می‌توانی از نرم‌افزارهای مشابه ـ مثل فرهنگنامه‌ی نارسیس ـ، استفاده کنی. نهایتاً اگر نمی‌توانی آن را دور بیاندازی و استفاده از آن هم مستلزم ترویج نام شرکت یا خرید دوباره است، آن را بفروش. یادت باشد تو باید به وظیفه‌ات عمل کنی. دیگران پاسخگوی کارهای خودشان خواهند بود.


شما هم بگویید آمین

خداوندا! در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه‌ی تکیه‌گاه ما تویی و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی‌شناسیم و غیر از تو، نخواسته‌ایم که کسی را بشناسیم. ما را یاری کن که تو بهترینِ یاری‌کنندگانی.

خداوندا! تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیه‌الله  و رسیدن به خودت جبران فرما.[19]



[1] بارکد، مجموعه‌ای از خطوط سیاه‌رنگ با پهنای مختلف است که روی بسته‌بندی کالا چاپ می‌شود و رایانه می‌تواند آن را بخواند. زیر بارکد شماره‌ای نوشته می‌شود که سه رقم ابتدای آن، شناسه‌ی کشور سازنده است. شناسه‌ی رژیم صهیونیستی 729 است. توجه کنید که این شناسه، روی کالاهای تجاری چاپ می‌شود و با بارکدی که پشت جلد کتاب و نشریات چاپ شده است، فرق می‌کند.

[2] Moshe Dayan. نخست‌وزیر پیشین اسراییل.

[3] این روزها جمعیت مسلمانان دنیا به بیش از یک میلیارد و پانصد میلیون نفر رسیده است.

[4] و این روزها، نزدیک به ششصدمیلیاردریال در سال خواهد شد.

[5] شهید آیت‌الله مرتضی مطهری u. سخنرانی روز عاشورا.

[6] لن‌ترضا عنک الیهود و لا النّصارا، حتی تتّبع ملّتهم. سوره‌ی بقرﮤ، آیه‌ی 120

[7] لاقعدّن لهم صراطک المستقیم. سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 16

[8] هل ننبّئکم بالاخسرین اعمالاً. الّذین ضلّ سعیهم فی الحیاﮤ الدّنیا و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعاً. سوره‌ی کهف، آیه‌ی 103 و 104

[9] لتجدنّ اشدّ النّاس عداوﮤً للّذین آمنوا الیهود و الّذین اشرکوا. سوره‌ی مائدﮤ، آیه‌ی 82

[10] لآتینّهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم. سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 17

[11] گلستان سعدی. در فواید خاموشی. حکایت نهم (بازنویسی‌شده)

[12] nestle. کارت دهم را ببینید.

[13] لایحسبن الّذین کفروا سبقوا؛ انّهم لایعجزون. سوره انفال، آیه 59

[14] کم من ﻓﺌﺔٍ ﻗﻠﻴﻠﮥٍ غلبت ﻓﺌﺔً کثیرﺓً باذن الله. سوره‌ی بقرﮤ، آیه‌ی 249

[15] من مات و لم‌یغز و لم‌یحدّث نفسه بالغزو، مات علی ﺷﻌﺒﺔٍ من النّفاق. پیامبر اعظم m

[16] انّ الله یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفاً، کانّهم بنیانٌ مرصوصٌ. سوره‌ی صف، آیه‌ی 4

[17] امام خمینی t، پیام پذیرش قطعنامه‌ی 598

نوشته شده توسط محمد در 1:5 | | لینک به این مطلب