...وَ إِن تُصِبْهُمْ حَسنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ إِن تُصِبْهُمْ سيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِندِك قُلْ كلُّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً (78)...اگر به آنان خيرى برسد مى گويند: اين از جانب خدا است و اگر شرى به آنها برسد مى گويند: اين شر از تو است ، بگو همه از جانب خدا است ، اين گروه چه مرضى دارند كه به هيچ وجه بنا ندارند چيزى (و از آن جمله مطلبى به اين سادگى ) را بفهمند. (78)مَا أَصابَك مِنْ حَسنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصابَك مِن سيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِك وَ أَرْسلْنَك لِلنَّاسِ رَسولاً وَ كَفَى بِاللَّهِ شهِيداً (79)
آنچه از خوبى ها به تو برسد از طرف خداوند است و آنچه از بدى ها برسد از خود تو است و ما تو را به عنوان رسولى به سوى مردم گسيل داشتيم و در شهادت بر حقانيت رسالت تو خدا كافى است. (79)صاحب المیزان بحث مفصلی پیرامون این موضوع مطرح می کند و پس از بیان این که صدور چیزی جز خیر از خدا ناممکن است، می گوید :
"معناى اينكه در آيه مورد بحث فرمود: «ما اصابك من حسنة...» اين است كه آنچه از حسنه و خير به تو مى رسد -كه البته هر چه به تو برسد حسنه است- از ناحيه خداى تعالى است. و آنچه از سيئه و شرور به تو برسد -كه البته نسبت به حال تو سيئه و شر است، چون با مقاصد و آمال و خواست تو سازگار نيست و گرنه آن نيز براى خودش حسنه است-، بايد بدانى كه نفس خودت به اختيار سوئش آن سيئه و آن شر را به سوى تو كشانيد، و با زبان حال آن را از خداى تعالى درخواست كرد، و خداى تعالى بزرگتر از آن است كه ابتدائاً شرى و يا ضررى متوجه تو بسازد".
در انتهای بحث هم بر پیچیده بودن موضوع تأکید می کند:"...و تو خواننده محترم اگر در تفسير آيه مورد بحث به كتب تفاسير مراجعه كنى به اقوالى مختلف و آرا و هوا و هوسهاى گوناگونى برخورد مى كنى و نيز انواع و اقسام اشكالاتى را خواهى ديد كه مبهوت مى گردى و من اميد آن دارم به همين مقدار كه ما در اينجا در اختيارت گذاشتيم براى تو و براى هر كسى كه بخواهد در كلام خداى تعالى تدبر كند، كافى باشد.
چيزى كه هست اين تذكر را نبايد از ياد برد كه جهات بحث بايد از يكديگر تفكيك شود و نيز بايد با عرف و اصلاحى كه قرآن كريم براى خود در معناى حسنه و سيئه و نعمت و نقمت دارد آشنا بود و نيز بايد بين شخصيت فردى و شخصيت مجتمع فرق گذاشت و بين آن دو خلط نكرد تا نتيجه بحث به دست آيد".
تفسیر نمونه هم در تبیین این موضوع، 3 جواب را بیان می کند که گزیده ی هر یک در ادامه آمده است:
- اگر ملاحظه مى كنيم در آيه اول تمام حسنات و سيئات به خداوند نسبت داده شده است، به خاطر آن است كه تمام منابع قدرت حتى قدرت هایى كه از آن سوء استفاده مى شود، از ناحيه خدا است و سرچشمه قسمت هاى سازنده و مثبت او است، و اگر در آيه ی دوم، سيئات به مردم نسبت داده شده است، اشاره به همان جنبه هاى منفى قضيه و سوء استفاده از مواهب و قدرت هاى خدادادى است.
- آنجا كه مى فرمايد: حسنات و سيئات از خدا است، اشاره مى كند به همان فاعليت خداوند نسبت به همه چيز، و آنجا كه مى فرمايد: سيئات از شما است، اشاره به فاعليت ما و مسئله ی اراده و اختيار ما مى كند و در واقع مجموع دو آيه، مسئله ی «امر بين الامرين» را ثابت مى كند.
- منظور از سيئات، كيفرهاى اعمال و مجازات و عقوبات معاصى است، شكى نيست كه اين كيفرها از ناحيه خداوند است، ولى چون نتيجه ی اعمال و افعال بندگان مى باشد، از اين جهت گاهى به بندگان نسبت داده مي شود و گاهى به خداوند، و هر دو صحيح است، مثلاً صحيح است گفته شود قاضى دست دزد را قطع مى كند، و نيز صحيح است كه گفته شود اين خود دزد است كه دست خود را قطع مى نمايد.
هم درشتی، هم نرمی؛ اما تا جای ممکن، نرمی!
وَ اِخْلِطِ اَلشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اَللِّينِ... و درشتى را به پارهاى نرمى بياميز... وَ اُرْفُقْ مَا كَانَ اَلرِّفْقُ أَرْفَقَ... در آنجا كه نرمى و مدارا بايد، نرمى و مدارا كن... وَ اِعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لاَ تُغْنِي عَنْكَ إِلاَّ اَلشِّدَّةُ... و در آنجا كه جز درشتى تو را به كار نيايد، درشتى نماى...
حتی سلام علیکت با بعضی ها گرم تر و پرچرب تر نباشد!
وَ اِخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ... و پر و بالت را برای رعیت بگستران... وَ اُبْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ... و با آنها گشاده رو باش... وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ... و با آنها نرمخویی کن... وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اَللَّحْظَةِ وَ اَلنَّظْرَةِ وَ اَلْإِشَارَةِ وَ اَلتَّحِيَّةِ... مساوات را حتى در گردش چشم و نگاه و سلام و تعارف رعایت کن... حَتَّى لاَ يَطْمَعَ اَلْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لاَ يَيْأَسَ اَلضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ... تا بزرگان (قدرتمندان) در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو ناامید نشوند.
خطاب آیه ی شریفه، به یهودیان و مسیحیان است که هر یک ابراهیم -علیه السلام- را به خود منتسب می کردند. قرآن کریم ابراهیم را از این انتساب ها مبرّا، و او را مسلمان معرفی می کند (منظور، معنای لغوی «مسلمان» -یعنی تسلیم امر خدا بودن- است، نه معنای اصطلاحی -یعنی پیروی از شریعت خاتم الانبیاء-). آیه در ادامه تأکید می کند که «معیار نزدیکی» به حضرت ابراهیم -علیه السلام- چیز دیگری است: «پیروی از او»! مهم این است که راه او را بروی، نه این که با او فامیل و آشنا باشی! و با این معیار، «نزدیکان ابراهیم» کسان دیگری هستند: همین مسلمانانی که دین شان نوپا ست و شاید تا چند سال قبل اصلاً «ابراهیم» را نمی شناختند!
این آیات را که امروز خواندم، یاد جوابی افتادم که دیروز نوشته بودم
برای دوستی که گفته بود «احمدی نژاد و دار و دسته اش اصلاً در انقلاب نبوده اند، و الآن با یاران امام در افتاده اند!»:
البته آقای احمدی نژاد زمان پیروزی انقلاب، سن اش از من کمتر بوده. یکی از دانشجویان فعال مبارز دانشگاه علم و صنعت بوده، مثل باقی دوستانش که انجمن اسلامی دانشگاه را با هم شکل دادند؛ مشغول تظاهرات و پخش اعلامیه و... با بزرگان انقلاب -به خصوص شهید باهنر که دایی آقای هاشمی ثمره بودند- هم در ارتباط جدی بوده اند از قبل از انقلاب. بعد از انقلاب فرهنگی هم که به درخواست آ.مهدوی کنی (وزیر کشور وقت) بچه های انجمن اسلامی علم و صنعت می روند شمال غرب کشور (آذربایجان غربی) را در اختیار می گیرند و پاکسازی می کنند. در استان تقسیم می شوند. آ.احمدی نژاد هم به ماکو می رود. بعد از آن هم خیلی زود آ.محصولی فرمانده سپاه شمال غرب کشور می شود. آ.احمدی نژاد هم مسئول مهندسی رزمی لشگر 6 ویژه ی سپاه. حتی آ.احمدی نژاد سابقه ی عملیات در خاک عراق -مثل عملیات فتح- را هم دارد.

محمود احمدی نژاد

سید مجتبی هاشمی ثمره

صادق محصولی

پرویز فتاح
همان طور که گفته شد، آ.احمدی نژاد هم مثل دیگر دانشجویان فعال انقلابی در صحنه ها حضور داشته. اما حتی اگر چنین هم نبود، آن چیزی که اهمیت دارد، این است که الآن چه کسی به آرمان های انقلاب اعتقاد دارد و صبح تا شب برای تحقق آنها تلاش می کند. سوابق طلحه و زبیر و ابن ابی وقاص قابل قیاس نبود با مالک اشتر. اما 40-30 سال بعد از انقلاب پیامبر، مالک نماد راه پیامبر بود، نه آن صحابی پیامبر. آنها مقابل علی ایستادند و مالک -که صحابی پیامبر نبود- برای پیش بردن اسلام در رکاب مولا رنج ها کشید و نقشی کلیدی ایفا کرد. طوری که روایت داریم (بحارالأنوار، ج33، ص556): لَمْ يَزَلْ أَمْرُ عَلِيٍّ(ع) شَدِيداً حَتَّى مَاتَ الْأَشْتَر. <امر علی (ع) شدید بود تا این که مالک اشتر مُرد>. و در آن روزهای تنهایی امیر مومنان، اصحاب مشهور پیامبر، که به تعبیر رهبر انقلاب «هر كدام يك كتاب قطور سابقهي افتخارات در بدر و حُنين و اُحد داشتند»، آن طرف جبهه بودند، مقابل علی...
ترجمه ای که نوشتم، ترجمه ی دکتر آیتی است. در ترجمه ی ایشان و ترجمه ی مرحوم دشتی، این مفهوم انتقال یافته که کوتاهی در دشمنی، موجب ستمکاری است؛ که این نکته ی جالبی است. من این طور می فهمم که وقتی با دشمن حق درست و حسابی دشمنی نکنی، جناح حق را تضعیف کرده ای و نسبت به اهل حق ستم کرده ای؛ مفهومی مشابه آن شعر معروف سعدی: ترحم بر پلنگ تیزدندان / ستمکاری بود بر گوسپندان.
البته در ترجمه ی دکتر شهیدی و حجت الاسلام معادیخواه، کوتاهی در دشمنی موجب ستم پذیری دانسته شده. ظاهراً از طرف مترجمین، دو متن متفاوت برای عبارت مربوطه در این حکمت فرض شده: «ظُلِمَ» و «ظَلَمَ».
انتهای این حکمت هم ترجمه های متفاوتی داشت؛ همواره بودن نزاع، بی دلیل بودن نزاع، دنبال نزاع بودن، و اصل نزاع و کشمکش، چهار مفهومی است که از این بخش این حکمت، چهار مترجم منتقل کرده اند.
وقتی در فهم عبارت، این گونه اختلاف باشد، دیگر -برای یک غیرمتخصصی مثل من- نوبت به اخذ نتیجه ی دقیق و مبنای عمل قرار دادن آن نمی رسد. اما خلاصه: کم دشمنی کردن هم مضر است!
امروز بخشی از ابتدای سوره ی آل عمران را می خواندم. آیه ی 28 سوره می فرماید «لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكاَفِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِك فَلَيْس مِنَ اللَّهِ في شيءٍ». این عبارت آخر، خیلی سنگین آمد به نظرم.
مراجعه کردم به المیزان. مرحوم علامه در تفسیر این بخش آیه می گوید لیس من الله فی شیء یعنی «كسي كه چنين كند هيچ ارتباطي با حزب خدا ندارد». و در ادامه می گوید «از لا به لاي اين آيه و ساير آياتي كه از دوستي با غير مؤمنين نهي فرموده، برميآيد كه اين قسم دوستي، خارج شدن از زيّ بندگي است، و مستقيماً ترك گفتن ولايت خداي سبحان و داخل شدن در حزب دشمنان او و شركت در توطئههاي آنان براي افساد امر دين او است... مسلماني كه دعوي صداقت و دوستي با دين ميكند، و در دل دوستدار دشمنان دين است، و قهراً اين دوستي اخلاق و سنن كفر را در دلش رخنه داده، چنين كسي و چنين كساني ندانسته حرمت دين و اهل دين را از بين ميبرند، و خود را به هلاكتي دچار ميسازند كه ديگر اميد حيات و بقائي باقي نميگذارد».
یکی از تقسیم بندی های بد، تقسیم بندی فرهنگی و سیاسی است که در این وبلاگ هم به آن تن داده ایم! یعنی این آیه را می شود در دسته ی مطالب سیاسی نیاورد؟! آن هم در اوضاع سیاسی این روزها؟ در این روزهای تصفیه، که در دل مان برای برخی دوستان قدیمی، ذکر اندوهناک "ببین که از که بریدی و با که پیوستی" گرفته ایم...
کوفه، سال 37 هجری، هنگام حرکت به صفین...
امید به خدا...
...يَدَّعى بِزَعْمِهِ اَنَّهُ يَرْجُو اللّهَ... ادعا دارد که به خدا امیدوار است... كَذَبَ وَالْعَظيمِ! ما بالُهُ لايَتَبَيَّنُ رَجاؤُهُ فى عَمَلِهِ؟!... به خدا قسم دروغ می گوید! پس چرا امیدواری در کردارش پیدا نیست؟!... يَرْجُواللّهَ فِى الْكَبيرِ، وَ يَرْجُو الْعِبادَ فِى الصَّغيرِ... در كارهاى بزرگ به خدا اميد بسته است، و در كارهاى کوچک به بندگان... فَما بالُ اللّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ يُقَصَّرُ بِهِ عَمّا يُصْنَعُ بِهِ لِعِبادِهِ؟... چه شده كه در حقّ خدا كوتاهى می شود، و كمتر از حقّ بندگان رعايت می گردد؟... اَتَخافُ اَنْ تَكُونَ فى رَجائِكَ لَهُ كاذِباً؟ اَوْ تَكُونَ لاتَراهُ لِلرَّجاءِ مَوْضِعاً؟... آيا مىترسى در امیدی که به خدا داری، دروغگو باشى؟ يا او را در خور اميد بستن نمی پندارى؟... وَ كَذلِكَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْيا فى عَيْنِهِ، وَ كَبُرَ مَوْقِعُها مِنْ قَلْبِهِ، آثَرَها عَلَى اللّهِ تَعالى فَانْقَطَعَ اِلَيْها وَ صارَ عَبْداً لَها... و این گونه است کسی که دنیا در دیده اش بزرگ جلوه کند، و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد، که دنیا را بر خدا مقدم شمارد، و جز دنیا به چیز دیگری نپردازد و بنده ی دنیا گردد...
زندگی ساده ی رسول خدا...
...وَ لَقَدْ كَانَ -صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- يَأْكُلُ عَلَى اَلْأَرْضِ... و همانا پيامبر (كه درود خدا بر او باد) بر روى زمين مى نشست و غذا مى خورد... وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ اَلْعَبْدِ... و چون برده ساده مى نشست... وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ... و با دست خود كفش خود را وصله مى زد، و جامه خود را با دست خود مى دوخت... وَ يَرْكَبُ اَلْحِمَارَ اَلْعَارِيَ وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ... و بر الاغ برهنه مى نشست، و ديگرى را پشت سر خويش سوار مى كرد... فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ؛ أَكْرَمَ اَللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِكَ أَمْ أَهَانَهُ؟... پس تفكر كننده اى بايد با عقل خويش به درستى انديشه كند كه: آيا خدا محمد (ص) را به داشتن اين صفت ها اكرام فرمود يا او را خوار نمود؟... خَرَجَ مِنَ اَلدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ اَلْآخِرَةَ سَلِيماً لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِيَ رَبِّهِ... او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، سنگى بر سنگى نگذاشت (خانه ی باشکوهی نساخت) تا جهان را ترك گفت، و دعوت پروردگارش را پذيرفت...
یک بخش اضافه کردم به موضوعات وبلاگ، با عنوان «سرمشق» برای قرار دادن این سنخ مطالب.


">