سه شنبه چهارم بهمن 1390
داداش رضا...
پیامک آمده بود که "دیدار
با خانواده شهید قشقایی، سه راه ورامین،... امروز ساعت 3. از آن جهت که
این شهید مظلوم واقع شده، اگر می توانید حتماً بیایید و اطلاع رسانی هم
بکنید".
برنامه را ظاهراً دوستان شهید مصطفی احمدی روشن در دانشگاه شریف گذاشته بودند، که در میان توجه رسانه ها به شهید احمدی روشن، به همراه شهید ایشان (شهید رضا قشقایی -که ظاهراً راننده ی ایشان بودند-) بی توجهی نشود.
بعد از زیارت مزار شهید قشقایی در صحن حرم حضرت عبدالعظیم، به منزل خانواده ی شهید که در همان نزدیکی بود، رفتیم.
پدر شهید در توضیحات کوتاهی از تولد شهید گفت و این که که آقا رضا را با پول کارگری بزرگ کرده، و توضیح بیشتر راجع به پسر شهیدش را به دایی شهید سپرد. دایی شهید قشقایی توضیح داد که او همزمان با درس و کار، مسئول فرهنگی پایگاه بسیج مسجدشان بوده. مدتی به کابینت سازی مشغول بوده، و بعد از ورشکستگی، کارمند سازمان انرژی اتمی شده، و با آشنایی با شهید مصطفی احمدی روشن، فصل جدیدی از زندگی اش رقم خورده.
...رابطه ی بین شان، رابطه ی رئیس و مرئوس نبود، خیلی با هم قاطی بودند و با هم راحت بودند، این هم نشان از خصلت های آقا مصطفی (شهید احمدی روشن) داشت که خیلی بی تکبر و بی تکلف بود.
...مصطفی وقتی رضا را به پدرش معرفی ش می کند، می گوید «من که برادر نداشتم، این داداش رضا از این به بعد داداش من ه، همون طور که با من راحت هستید، از این به بعد با آقا رضا هم راحت باشید».
...زمانی که با آقا مصطفی همکار شدند، به وضوح می شد در رفتار و گفتارشون دید که خیلی تأثیر پذیرفته از آقا مصطفی. ذکر خیرش معمولاً می شد با هم که تنها می شدیم. زیاد راجع به خصوصیات اخلاقی آقا مصطفی صحبت می کرد، معلوم بود که خیلی تأثیر پذیرفته.
...از بس که این دو نفر به هم علاقه داشتند و شبیه هم بودند، خدا می خواست که این دو تا رو با هم ببره.
سه قطعه ی کوتاه (جمعاً 3 دقیقه) از صحبت های دایی شهید رضا قشقایی را ببینید (متأسفانه فیلم مناسبی از این دیدار صمیمی ضبط نشد): + + +
برنامه را ظاهراً دوستان شهید مصطفی احمدی روشن در دانشگاه شریف گذاشته بودند، که در میان توجه رسانه ها به شهید احمدی روشن، به همراه شهید ایشان (شهید رضا قشقایی -که ظاهراً راننده ی ایشان بودند-) بی توجهی نشود.
بعد از زیارت مزار شهید قشقایی در صحن حرم حضرت عبدالعظیم، به منزل خانواده ی شهید که در همان نزدیکی بود، رفتیم.
پدر شهید در توضیحات کوتاهی از تولد شهید گفت و این که که آقا رضا را با پول کارگری بزرگ کرده، و توضیح بیشتر راجع به پسر شهیدش را به دایی شهید سپرد. دایی شهید قشقایی توضیح داد که او همزمان با درس و کار، مسئول فرهنگی پایگاه بسیج مسجدشان بوده. مدتی به کابینت سازی مشغول بوده، و بعد از ورشکستگی، کارمند سازمان انرژی اتمی شده، و با آشنایی با شهید مصطفی احمدی روشن، فصل جدیدی از زندگی اش رقم خورده.
...رابطه ی بین شان، رابطه ی رئیس و مرئوس نبود، خیلی با هم قاطی بودند و با هم راحت بودند، این هم نشان از خصلت های آقا مصطفی (شهید احمدی روشن) داشت که خیلی بی تکبر و بی تکلف بود.
...مصطفی وقتی رضا را به پدرش معرفی ش می کند، می گوید «من که برادر نداشتم، این داداش رضا از این به بعد داداش من ه، همون طور که با من راحت هستید، از این به بعد با آقا رضا هم راحت باشید».
...زمانی که با آقا مصطفی همکار شدند، به وضوح می شد در رفتار و گفتارشون دید که خیلی تأثیر پذیرفته از آقا مصطفی. ذکر خیرش معمولاً می شد با هم که تنها می شدیم. زیاد راجع به خصوصیات اخلاقی آقا مصطفی صحبت می کرد، معلوم بود که خیلی تأثیر پذیرفته.
...از بس که این دو نفر به هم علاقه داشتند و شبیه هم بودند، خدا می خواست که این دو تا رو با هم ببره.
سه قطعه ی کوتاه (جمعاً 3 دقیقه) از صحبت های دایی شهید رضا قشقایی را ببینید (متأسفانه فیلم مناسبی از این دیدار صمیمی ضبط نشد): + + +
تصویری از درب منزل شهید قشقایی؛ رضا جان شهادتت مبارک...
خانواده ی شهید قشقایی؛ دایی شهید در حال صحبت، و پسر شهید...
---
پی نوشت: گوگل سرویس buzz ش را تعطیل کرد و مطلب های آنجا از بین رفت! الآن از این صفحه استفاده می کنم.
نوشته شده توسط محمد در 8:53 | | لینک به این مطلب

">